eitaa logo
✦ روایت‌های طلوع آژور ✦
57 دنبال‌کننده
121 عکس
45 ویدیو
0 فایل
جایی برای بوسیده شدگان سایه، روایت‌گران خسته، نقاشان جسور، نویسندگان خلاق، برای شما. راه ارتباطی میان ما موروی‌ها: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_52bbvtx&btn=ʟᴇᴛʜᴇ̀ رد نامه‌هایتان را اینجا ببینید: https://eitaa.com/write_by_the_heart
مشاهده در ایتا
دانلود
کمی از لایلا بانو ببینیم>>>>>>>🛐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و او مرد. بی‌آنکه به من یاد دهد، چگونه بدون او زنده بمانم. بی‌خبر رفت. پیش از آنکه بفهمم چگونه بی‌او زندگی کنم، بدوم، ببینم، شاد باشم. جهان نظیر چشمان او خاکستری شده است. همه چیز، تمام احساسات، تمام خاطرات. نمی‌دانم من بینایی‌ام را از دست داده‌ام یا واقعا چیزی دیگر در این جهان بوی زندگی نمی‌دهد. نمی‌توانم اینجا بمانم، اما باید بمانم. با رفتنم همه چیز بی‌معنا می‌شود. یا باید زندگی‌ام را با بی‌معنایی ادامه دهم، یا باید کارش را بی‌معنا کنم. او از خود گذشت، چقدر سخت است من یک بار هم که شده قوی باشم و از خود بگذرم؟ من او نیستم. من خواهر جسور و قوی نیستم. من بدون او، هیچکس نیستم. اینجا نشسته‌ام و فقط آرزو دارم که بمیرم، به طور طبیعی، شاید حداقل نگویند بزدل بود و دربرابر زندگی هم نجنگید. _ آسو/رز آبی یا هرآنچه که می‌شناسید