eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
410 دنبال‌کننده
10 عکس
25 ویدیو
3 فایل
به نام خداوند رنگین کمان✨ اینجاییم با هم تا وارد یه داستان بشیم و توی این هیاهوی روزگار توی تصورات خودمون و یک دنیای دیگه زندگی کنیم توی داستانی خیالی، که کم از واقعیت نداره... من اینجام: @pv_shaya2 لینک چنل: @wrongtime1 اغاز:1405/01/12
مشاهده در ایتا
دانلود
تولدت مبارک سیسی آرش‌:)!😭💅🏻
تولدت مبارک آرشک🫂🎀
تولدت مبارک پسر دوست داشتنی:)😭✨💁‍♀
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه جور عاشقت بودم کسی لنگشو ندید🤷🏻‍♀ 𝓙𝓸𝓲𝓷✨ @wrongtime1
جانم؟؟؟؟ وقتی شنیدم که جو عمو کوچیکه ی تئوعه باورم نمیشد. مگه فیلم ترکیه؟ این فامیل اون در میاد یعنی چی اخه، توی همین فکر ها بودم که شارلوت گفت: راستش رو بخوای تئو یه مدت هم براش کار میکرد، البته که به میل خودش نبود جفری وقتی که با ام ازدواج کرد، قرار نبود بچه دار شن فقط اصرار امیلی بود که تونست راضیش کنه ولی وقتی که تئو به دنیا اومد، جو و لافین عاشقش بودن و این باعث شده بود جفری از تئو بدش بیاد و یه جورایی بهش حسودی کنه. جفری به عنوان برادر کوچیک جو و لافین همیشه نیاز به توجه و تایید اون دوتا داشت، تئو بچه ی بامزه ای بود هم حرفاش هم رفتارش و کلا تو دل برو بود.صادقانه بگم جای جفری رو براشون پر کرده بود، وقتی که تئو یکم بزرگتر شد تو مدرسه واقعا درس نمیخوند. با این حرفش خندم گرفت، از همون اول هم بهش نمیخورد که بخواد درس بخونه. شارلوت با لبخند گفت: نخند جدی میگم، ولی جدای درس تو تمام رشته ها ورزشی مهارت داشت و بهترین بازیکن والیبال مدرسشون بود، جو همیشه توی مسابقه های تئو شرکت میکرد. لافین و جو همیشه مسابقه میدادن که ببینن کی بهترین کادو رو براش میگیره، همیشه لافین برنده میشد. گذشت و گذشت تا تئو 15 ساله شد، کادو ی جو به تئو دیگه بهترین بازی سال یا موتور نبود، کادوش راز خانوادگی بود، رازی که همه چیز رو عوض کرد. نگاهی بهش کردم و گفتم: و اون راز چی بود؟ هر سه تاشون به هم نگاه کردن و ایندفعه تئو برای تعریف کردن ادامه ی داستان جلو اومد... @wrongtime1
تایم فداش و فداتون💘
تایم فداش و فداتون💘
وقتی که برای تولد 15 سالگیم یه کلید گرفتم شوکه شدم، یه کلید؟ برای چی بود؟ چیکار باید باهاش میکردم؟ از جو پرسیدم و جوابش فقط (پارک ریجنت) بود. 10 روز تمام اونجارو گشتم، انقد گشتم و گشتم که بالاخره جرعت کردم توی ساختمون خرابه ای که از بچگی ازش میترسیدم برم. توی خرابه رو گشتم، تهش به یه کوچه ختم شد. وارد کوچه که شدم مثل تو بود وقتی اولین بار اینجا رو دیدی، اونجا گری رو دیدم و ازش پرسیدم یه همچین کلیدی رو کجا میتونم استفاده کنم، بهم گفت که باهاش به بار برم، وقتی رسیدم طبقه بالا رفتیم و یه دفتر خیلی بزرگ دیدم. صندلی های بزرگ مشکی و کمد های بزرگ که پر از اسناد مختلف بود. صندلی بزرگی هم اونجا بود، وقتی که برگشت از دیدن کسی که اونجا بود شوکه شدم. جو بود! سمتش رفتم و تنها سوالی که ازش پرسیدم همین بود، یعنی چی؟ جوابش همونی بود که نیاز داشتم، فهمیدم خانواده ی من پولشون رو از کارخونه ی صنایع غذایی در نمیارن! فهمیدم جو و لافین یکی از بزگترین خلاف کار های لندن بودن! نگاهش کردم و سعی کردم اتفاقات رو هضم کنم، پرسیدم: پس جفری چی؟ اون بخشی از این کسب و کار خانوادگی نبود؟ لافین لیوان وی/سکی که دستش بود رو سر کشید و گفت: خب اینجاش رو من باید تعریف کنم، جفری همیشه یه بی عرضه بود، تنها چیزی که براش مهم بود پا/رتی هایی بود که میرفت. بابا خیلی سعی کرد اون رو سر عقل بیاره ولی نه نمیشد، جفری تنها سهمی که از این به قول خودت کسب و کار داشت توزیع مو/اد بود. کار مهمی نبود به جز جفری ده ها نفر دیگه هم بودن که این کار رو میکردن، فکر میکردیم پسرش هم مثل اون باشه ولی تئو همیشه باهوش بود، شاید نه توی حل کردن یه مسئله ی مسخره ریاضی یا شیمی ولی تو حل کردن معما ها یه پا نخبه بود، توی ورزش؟ دومی نداشت، توی پوشوندن گند کاری هاش؟ رو دست نداشت! اون موقع مشکلاتش بچگونه بود شاید شکوندن گلدون مورد علاقه ی امیلی یا خراب کردن امتحاناش، ولی تو لاپوشونی کردن همونا هم عالی بود! @wrongtime1
تایم فداش و فداتون💘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا