#Wrongtime
#part_24
خسته بودم پس سعی کردم سر کلاس یه چرت کوتاه بزنم، اما قبلش الکس صدام کرد. سرم رو بلند کردم و نگاهش کردم، الکس همیشه همون الکس بود، موهای مشکی که تقریبا تا اول های کمرش بود، عینکی که مثل ویترین در برابر چشماش بود، ابروهای پر و چشمای کشیده، همیشه هم لباس های تنش مشکی بود. خوشحالم که وقتی همه چیز در حال عوض شدن بود الکس هنوز همون دختر ناز همیشگی بود! دوباره صدا کردنم باعث شد توجهم بهش جلب شه که میگفت: خواهش میکنم زودتر بیاین همیشه انقدر دیر میکنین که خانوم ماریلو ازتون به شدت شاکیه. اروم خندیدم و گفتم: به خدا حواسم نبود خوابم میومد ولی چشم. دوباره سرمو روی میز گذاشتم که یادم اومد چتای دیشبم با تئو رو نشون الا ندادم! سریع گوشیم رو باز کردم و بهش گفتم: الا بدو این هارو بخون! وقتی گوشیم رو گرفت تغییر حالت صورتش کاملا مشخص بود و بعدش به سمتم برگشت و گفت: وایسا الان اولین دیتت رو با پسری داری که چند ساعته میشناسی؟ نمیدونم کجای این حرف طوری خنده دار بود که من و الا بخوایم با خنده هامون توجه کل کلاس رو جلب کنیم! خانم واکر گفت: اروم بچه ها دارم درس میدم. باشه ای کوتاه گفتیم و به بحثمون برگشتیم، با خجالت گفتم: حالا اگه یه بار دیگه بگه میرم ولی اینجوری نه که فکر نکنن علافم. به نشانه ی تایید سر تکون داد و منم سرم رو روی میز گذاشتم که بخوابم...
@wrongtime2✨
#Wrongtime
#part_25
با صدای الا بیدار شدم که می گفت: زنگ خورد پاشو بریم خونه. سرمو بلند کردم، و با خواب آلودگی وسایلم رو جمع کردم. بلند شدم و با الا از کلاس خارج شدیم، میتونم بگم نصف راه رو داشتیم درمورد اینکه چی بپوشم حرف میزدیم، لباسی که نه خیلی مجلسی باشه که فکر کنه این دیت مهم ترین اتفاق زندگیمه نه طوری که فکر کنه با پیژامه و لباس تو خونه دارم میرم. بحثمون داغ شده بود که صدای نوتیف گوشیم حواسم رو پرت کرد، فکر کردم بابام یا لیام باشه ولی تئو بود!
Teo: هنوز سر حرف دیشب هستی دیگه؟ ساعت 9 تو خیابون گرینگ کنار هایپر مارکت میبینمت
الا نگاهی بهم انداخت و گفت: الان راضی شدی بری؟ خندیدم و گفتم اره زشته دیگه دوبار گفت نمیشه نرم و تایپ کردم
Diana: معلومه که هستم، میبینمت
توی راه خونه باز هم بحثمون لباس من بود و باز هم به نتیجه نرسیدیم، بالاخره رسیدیم و با خستگی روی مبل پریدم! گوشیم رو برداشتم، ساعت 3:34 دقیقه بود میتونستم تا ساعت 5 بخوابم و بعد حاظر شم. پس الارم گذاشتم و به الا گفتم: من میخوابم اگه باز هم الارم گوشیم خاموش بود بیدارم کن خودت. الا نگاهی به لباس هام انداخت و گفت: نمیخوای لباست رو در بیاری؟ خمیازه ای کشیدم و گفتم: وای نه الا اصلا حوصله ندارم. خندید و به اتاق رفت...
@wrongtime2✨
امروز هیچ چیزی نمیتونه ذوقمو از بین ببره:)
عزیز ترینم بازیکن کشوری شد:)
رفیق صمیمیم🛐🛐03>>>
هدایت شده از - Bety
معرفی کنید
-
بتی:14
ملینا: 16
آیهان:18
https://eitaa.com/joinchat/2272528016Ca882f41aa9