eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
121 دنبال‌کننده
3 عکس
2 ویدیو
0 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... 1405/04/23 Me: @pv_shaya2💘
مشاهده در ایتا
دانلود
درمورد پارت ها بگم... روزی 3 تا میزارم تا وقتی برسیم به اخرین پارتی که تو چنل قبلی دادیم از اون به بعدش تصمیم میگیریم روزی چند تا بزاریم، باشه؟ 💁🏻‍♀💘
میا اروم اروم به سمتم اومد و اون موهای بلوند دمب اسبیش که با کش پشمی صورتی بسته بود تکون تکون میخورد و وقتی بلخره به میزم رسید دستش رو به کمرش زد و کت صورتی پشمیش رو مرتب کرد و با همون صدای جیغ و رو اعصابش داد زد:بی کی گفتی خفه شو دختره ی ج... الا نزاشت ادامشو بگه و سمتش رفت: میا ول کن و برو خودت میدونی دعوا این دفعه به نفعت تموم نمیشه با دست الا رو هول داد و گفت: یاد بگیر تو موضوعی که بهت مربوط نیست دخالت نکنی باشه؟ وقتی این کارش رو دیدم و دیدم که صمیمی ترین رفیقم به خاطر من رو زمین افتاده سمتش رفتم ولی حواسم به اینکه زودتر به سمتم حمله ور شده بود نبود موهامو از پشت کشید و سریع دستم رو داخل موهاش بردم و شروع به کشیدن کردم به سمت زمین خم شد و چشمای ریزش از همیشه ریز تر و قرمز شده بود و لپاش گل انداخته بود. کل کلاسمون جمع شده بودن و هیچ کس حرف نمیزد فقط صدای جیغ های میا بود که قطعا تا دفتر هم میرفت و اگه خانوم ماریلو میفهمید بیچارم میکرد تو همین فکرا بودم که میا دستش رو از موهام ول کرد نشستم تا خودم رو مرتب کنم فکر کردم خسته و پشیمون شده ولی با پرت شدن چاقو جیبی کوچیکی به سمت صورتم به خودم اومدم... @wrongtime2
بعد پرت شدن چاقو جیبی کل کلاس با ترس نگام میکردن و من سوزش رو روی گردنم احساس میکردم دستم رو روی زخم کشیدم و از تقریبا پایین چونم تا وسط صورتم ادامه داشت. دستم رو نگا کردم انگشتام خونی شده بود و قطره هاش اروم اروم توی لباسم میریخت میا بلند شد چاقوش رو برداشت جلوم وایساد و با نگا کردن به زخمم میخندید تا الان هم زیاد خودمو کنترل کرده بودم دیگه بسه! با کفش به پشت پاش زدم و با این کار به زمین افتاد با این کار مثل حیوون چهار دست و پا شده بود و پشم های کتش همین طوری میریخت از فرصت استفاده کردم پشتش رو به زمین کوبیدم و پاهام رو دو طرف دستش قفل کردم خون از روی گردنم روی صورتش میریخت و با مشت تو صورتش میکوبیدم ناخونای تیزش که همیشه در حال سوهان کشیدنشون بود رو به سمت صورتم برد و لپم رو چنگ زد، باعث شد حواسم پرت شه و بتونه کنارم بزنه. این چند وقت اصلا انرژی نداشتم حدود 1 روز بود غذا نخورده بودم 2 روز بود نخوابیده بودم و سوزش چشمام دیوونم میکرد دوباره بلند شد و جلوم وایساد ایندفعه با پا به کت بد رنگش زدم و باعث شد پشمای کت به کفشم بچسبه... حیف نسخه جدید ترویسم... نمیدونم میا با کجای مغزش فکر کرد و به این نتیجه رسید که چاقو رو دوباره به سمتم پرت کنه... @wrongtime2
شانس اوردم... دستمو بالا اوردم، چاقو به جای برخورد با صورتم به دستم خورد میخواستم به سمتش برم که صدای سوت اشنا جلوم رو گرفت. به در نگاه کردم خانوم ماریلو با عصبانیت جلوی در وایساده بود سایه بادمجونیش پشت پلکش گم شده بود، افتابی که به صورتش میخورد نشون میداد مثل همیشه موهای صورتش رو نزده و لباس تنگ بنفشش حسابی به تنش چسبیده بود یه نگاه به کل کلاس انداخت، جمعیتو کنار میزد و با صدای بلند میگفت: چه خبرتونه؟؟ بعد از اینکه بلخره بهمون رسید وایساد. چشماش 2 تا شده بود و با تعجب گفت:این... این همه خون برای چیه دیانا زخم رو صورتت... با من بیاین دفترم اینجوری نمیشه! به محض اینکه این حرفو زد الا بازوم رو گرفت یه نگاه بهش انداختم و گفت: منم باهات میام! بلخره به دفتر رسیدیم موقع وارد شدن نزدیک 10 نفر به علاوه من و میا داخل اومدن و خانوم ماریلو با دیدن این صحنه عین مرغی که پر هاش رو کنده بودن عصبانی به جمعیت گفت: گفتم فقط میا و دیانا!! همه به جز الا از دفتر خارج شدن و مدیر با دیدن اون به سمتش اومد و گفت:میفهمی میگم برو بیرون یا دوست داری به جای دفتر من از مدرسه بری بیرون؟ الا با نگرانی بازوم رو ول کرد و بهم نگا کرد... خنده ای مصنوعی کردم و گفتم: من خوبم. با چشم بهش اشاره کردم که بره الا با چشم غره ای به خانوم ماریلو خارج شد و اگر هر زمان دیگه ای بود خانوم ماریلو میکشتش ولی خون رو صورت من حواسش رو پرت می کرد... با رفتن الا شکنجه واقعی تازه شروع شد... @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
111🥲💘