eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
128 دنبال‌کننده
6 عکس
2 ویدیو
0 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... 1405/04/23 Me: @pv_shaya2💘
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد پرت شدن چاقو جیبی کل کلاس با ترس نگام میکردن و من سوزش رو روی گردنم احساس میکردم دستم رو روی زخم کشیدم و از تقریبا پایین چونم تا وسط صورتم ادامه داشت. دستم رو نگا کردم انگشتام خونی شده بود و قطره هاش اروم اروم توی لباسم میریخت میا بلند شد چاقوش رو برداشت جلوم وایساد و با نگا کردن به زخمم میخندید تا الان هم زیاد خودمو کنترل کرده بودم دیگه بسه! با کفش به پشت پاش زدم و با این کار به زمین افتاد با این کار مثل حیوون چهار دست و پا شده بود و پشم های کتش همین طوری میریخت از فرصت استفاده کردم پشتش رو به زمین کوبیدم و پاهام رو دو طرف دستش قفل کردم خون از روی گردنم روی صورتش میریخت و با مشت تو صورتش میکوبیدم ناخونای تیزش که همیشه در حال سوهان کشیدنشون بود رو به سمت صورتم برد و لپم رو چنگ زد، باعث شد حواسم پرت شه و بتونه کنارم بزنه. این چند وقت اصلا انرژی نداشتم حدود 1 روز بود غذا نخورده بودم 2 روز بود نخوابیده بودم و سوزش چشمام دیوونم میکرد دوباره بلند شد و جلوم وایساد ایندفعه با پا به کت بد رنگش زدم و باعث شد پشمای کت به کفشم بچسبه... حیف نسخه جدید ترویسم... نمیدونم میا با کجای مغزش فکر کرد و به این نتیجه رسید که چاقو رو دوباره به سمتم پرت کنه... @wrongtime2
میا اروم اروم به سمتم اومد و اون موهای بلوند دمب اسبیش که با کش پشمی صورتی بسته بود تکون تکون میخورد و وقتی بلخره به میزم رسید دستش رو به کمرش زد و کت صورتی پشمیش رو مرتب کرد و با همون صدای جیغ و رو اعصابش داد زد:بی کی گفتی خفه شو دختره ی ج... الا نزاشت ادامشو بگه و سمتش رفت: میا ول کن و برو خودت میدونی دعوا این دفعه به نفعت تموم نمیشه با دست الا رو هول داد و گفت: یاد بگیر تو موضوعی که بهت مربوط نیست دخالت نکنی باشه؟ وقتی این کارش رو دیدم و دیدم که صمیمی ترین رفیقم به خاطر من رو زمین افتاده سمتش رفتم ولی حواسم به اینکه زودتر به سمتم حمله ور شده بود نبود موهامو از پشت کشید و سریع دستم رو داخل موهاش بردم و شروع به کشیدن کردم به سمت زمین خم شد و چشمای ریزش از همیشه ریز تر و قرمز شده بود و لپاش گل انداخته بود. کل کلاسمون جمع شده بودن و هیچ کس حرف نمیزد فقط صدای جیغ های میا بود که قطعا تا دفتر هم میرفت و اگه خانوم ماریلو میفهمید بیچارم میکرد تو همین فکرا بودم که میا دستش رو از موهام ول کرد نشستم تا خودم رو مرتب کنم فکر کردم خسته و پشیمون شده ولی با پرت شدن چاقو جیبی کوچیکی به سمت صورتم به خودم اومدم... @wrongtime2
درمورد پارت ها بگم... روزی 3 تا میزارم تا وقتی برسیم به اخرین پارتی که تو چنل قبلی دادیم از اون به بعدش تصمیم میگیریم روزی چند تا بزاریم، باشه؟ 💁🏻‍♀💘
100💘🤏🏻
اگه‌توعم‌شارژ‌میخوای‌جوین‌شو💕 ‹ شاید بعدی تو باشی https://eitaa.com/joinchat/2288387765C4d3f26c50c
درود، چنل قبلی با آمار +500 پاک شد، یه جدیدشو زدیم و همسایه میخوام💕 آمارم؟ +100 ، آمارت؟ +50 . آیدیم برای همسایگی : @PV_roonika چنل‌مون : https://eitaa.com/wrongtime2
بزارید خودمو معرفی کنم؛ من شایام، 15 سالمه و ساکن تهرانم به خدا دخترم😭 عاشق رفیقام، خانوادم، شکلات، فیلم، کتابام، بالشتم، وطنم و بیرون رفتنم. تو رابtه نیستم💁🏻‍♀ یه چنل دیگه داشتیم با امار 500+ که پاک شد و اینیکی رو زدیم اکثرا از اونجا میشناسینم. اینجا نه تنها باهم رمان رو میخونیم بلکه هر شب کلی صحبت میکنیم و اهنگ گوش میدیم و گریه می کنیم و...Secret: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_52ee1eg&btn حرفی،حدیثی،نظری،انتقادی،درخواستی... میشنوم💘 ★Channel: https://eitaa.com/joinchat/2288387765C4d3f26c50cChannel 2: https://eitaa.com/joinchat/1273824938C0130bdd15d
هاهاهاها( صدای همهمه ی بچه ها) بعد از 2 روز تونسته بودم چند دقیقه تو کلاس چشمام رو رو هم بزارم ولی این دختره یه رو اعصاب با اون اکیپش... انگار دنبالشون افتادن خیلی یهو از اون نیمکتی که ردیف وسط اخر کلاس بود( همیشه با رفیقام روی اون 2 تا میز میشستم) سرمو بلند کردم و با صدایی که از شدت بلندی نمیدونستم از کجای گلوم در اومد داد زدم: میا میشه خفه شی و دهنتو ببندی؟ همه به سمتم برگشتن درسته تعجب کرده بودن خودمم همینطور من سر کلاس زیاد داد میزدم ولی نه سر میا... همه ی کلاس تعجب کرده بودن و واکنش های مختلفی داشتن ولی عجیب ترینش مال صمیمی ترین رفیقم( اِلا) بود همیشه از میا بدم میومد ولی چون یه روانی بود که به دلیل طلاق مادر و پدرش پیش مادرش زندگی میکرد و و مادرش اون رو عزیز دردونه خودش میدونست و حسابی لوسش کرده بود و چون وضع مالی خوبی داشتن با دادن رشوه به مدرسه روانی بودن دخترش رو پنهان میکرد سعی میکردم زیاد چیزی بهش نگم ولی ایندفعه از کنترل خارج شدم اِلا اروم زمزمه کرد:همین چند دقیقه پیش گفتی دلت براش میسوزه چرا... حرفش رو نصفه گذاشت و به میایی که اروم اروم به سمتم میومد خیره شد... @wrongtime2
دیانا: شاید حسی که بهش دارم با بقیه فرق داره یجورایی وقتی اسمش تو سرم میاد پروانه ها تو دلم پر میزنن. اِلا: چه بخوای چه نخوای عاشق شدی و بهتره هرچی زودتر این رو قبول کنی. ✩✩✩ دستم رو روی دهنم گذاشتم و از ترس عقب عقب رفتم که ناگهان دوتا دست که دورم حلقه شد و به سمت دیوار کشیده شدم... ✩✩✩ روی نیمکت پارک نشسته بودم و تئو جلوم زانو زده بود. دستش رو روی پاهام گذاشت و با ارامشی خاص گفت: تئو: ذهنت رو از اتفاقات امشب کاملا پاک میکنی و به زندگی عادیت ادامه میدی انگار نه انگار اتفاقی افتاده و چیزی دیدی باشه؟ ✩✩✩ کافه مثل همیشه پر شور و نشاط بود همه جمع شده بودن و من هم با ادم های مورد علاقم دور یه میز بودیم فکر میکردم چیزی نمیتونه حالم رو بد کنه که در کافه باز شد و... ✩✩✩ شاید این عشق اشتباه بود و شاید باید ازش فرار میکردم اما اجازه دادم برای چند لحظه هم که شده توی بغلش بمونم و بزارم و هر اتفاقی که ممکن بود بعدش بیوفته رو نادیده گرفتم... ✩✩✩ -Wrong Time _Written by Shaya ادامه ی این داستان جذاب که هیچکس نمیتونه حدسش بزنه🤫👇🏻 @wrongtime2
دلیلی برای اینکه بگم چرا چنلو پاک کردم ندارم فقط بدونید که بهم حس تلاش هایی رو میداد که کافی نبودن؛ میخوایم دوباره شروعش کنیم و با کمک هم بقیه رمان رو بخونیم، شبا باز هم صحبت کنیم، اهنگ گوش کنیم و... 💁🏻‍♀
به نام خداوند رنگین کمان✨