eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞| دسترسی بدهه
219 دنبال‌کننده
9 عکس
7 ویدیو
0 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... 1405/04/23 Me: @pv_shaya2💘
مشاهده در ایتا
دانلود
جوری خسته شدم که خواب هم درستش نمی‌کنه! 𝓙𝓸𝓲𝓷✨ @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رفاقت long distance:))))🥲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کوه غم بودم ولی در چهره‌ام لبخند بود؛ در جوانی پیر گشتم خنده‌ها ترفند بود.️ 𝓙𝓸𝓲𝓷✨ @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در که باز شد با جمعیتی حدودا 80 نفره مواجه شدیم و خانوم ماریلو با دیدن این صحنه جوری عصبی شد که به این فکر کردم میتونه همه رو درجا بکشه و حمام خون راه بندازه. داشت با خیال پردازی هام خندم میگرفت که صدای خانوم ماریلو باعث شد خودم رو جمع کنم: برای چی اینجا وایستادید؟ مگه کلاس ندارید؟ زود زود زود! همه بدو بدو به سمت کلاس هاشون رفتن و خانوم ماریلو به سمت خانوم تیلر( ناظم مدرسه) که دم در ورودی وایساده بود رفت و گفت: حواستون به مدرسه باشه تا دیانا رو ببرم درمانگاه و چیزی دم گوشش زمزمه کرد. بعد از تموم شدن حرفش به سمت در رفتیم، از پله ها پایین رفتیم و با دیدن ماشین خانوم ماریلو خندم گرفت، بر خلاف خودش که به شدت بد اخلاق بود ماشین نقلی یاسی رنگش تو دل برو و قشنگ بود. اگر سوزش دستم امونم رو نبریده بود میتونستم چندین ساعت به ماشین خیره شم ولی به سمت ماشین رفتم و در رو باز کردم. صندلی های ماشین چرمی و بنفش بود که روی نشیمنگاهش خزی بنفش بود. روی صندلی نشستم و با این کار خانوم ماریلو هم سوار شد و با وارد کردن سوییچ استارت زد و راه افتاد. به پنجره خیره شدم و احساس درد کل وجودم رو گرفته بود. نمیدونستم منشأش از کجاست ولی هرچی که بود از درد دستم بیشتر بود شاید دردم... @wrongtime2