eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞| دسترسی بدهه
220 دنبال‌کننده
7 عکس
7 ویدیو
0 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... 1405/04/23 Me: @pv_shaya2💘
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید دردم... از ندیدن مادرم به مدت 6 سال بود، شاید دردم کابوس های شبانه مثلا دیدن مرگ مادرم جلوی چشمم بود، شاید دلم برای پدرم که از دعواهام خسته شده بود میسوخت، یا دیدن وضعیت درسی داداش 10 سالم که به حدی رسیده بود سر کلاس راش نمیدادن یا مشکلات جسمی مثل معده درد و نفس تنگی یا شاید... صدای خانوم ماریلو باعث شد رشته ی افکارم بریده شه بدون اینکه نگاهم کنه ماشین رو پارک کرد، خاموشش کرد و گفت: زود باش پیاده شو من باید مدرسه باشم نه در حال بردن دانش اموز به درمانگاه! با دست اشکایی که ریخته بود رو پاک کردم و از ماشین پیاده شدم، یجوری رفتار میکرد انگار تقصیر من بود اون دختره ی روانی سمتم چاقو پرت کرد اصلا میدونست چه جرم سنگینی بوده؟ به سمت درمانگاه میرفتم و قدم هایی که میزاشتم به شدت سنگین بود اگه زمین اسفالت نبود مطمعن بودم میشکست. بعد از رسیدن به درمانگاه، ماریلو تازه به قرمزی چشمام دقت کرد و به ارومی گفت: حالت خوبه؟ نگاه کوتاهی بهش انداختم، با خودش چی فکر میکرد به نظرش من الان حالم خوب بود؟ میتونستم بهش بگم: الان به نظرت من خوبم؟ خری یا خودتو زدی به خریت؟ اما بعدش با پرونده باید از مدرسه خارج میشدم پس سر تکون دادم و بی توجه به اون وارد درمانگاه شدم. مهربونی الانش و پرسیدن حالم بی دلیل نبود میدونستم برای چیه... @wrongtime2
سرمت رو وصل کردم و زخمت رو هم بخیه زدم چیکار کرده بودی اینقدر جون نداشتی؟ یکم اینجا استراحت کن چند ساعت دیگه مرخصت میکنم فقط باید قول بدی غذا بخوری و سر وقت بخوابی که باز به این حال نیوفتی! این صدای همون پرستار همیشگیم بود، من به خاطر مشکلات معدم مجبور میشدم زیاد بیمارستان بیام و فلور همیشه باهام مهربون بود خانوم ریز نقشی جوون با موهای حالت دار نارنجی و پوستی کک و مکی. با یه لبخند مصنوعی نگاش کردم و گفتم:مرسی فلور من خوبم به کارت برس. اروم به شونم زد و چشمکی زد و گفت: تو همیشه خوبی! اروم خندیدم و فلور به سمت اتاق بغلی رفت. ماریلو که فرصت رو غنیمت دونست از صندلی ای که کنارم بود بلند شد و گفت:شاید این چیزی که میگم برات سخت باشه و نمیخوام مقدمه چینی کنم میدونم کار میا اشتباه بود ولی هیچی نه به پدرت و نه به پلیس نمیگی! از این حرفش جا خوردم! باشه انتظار داشتم بگه ولی انقد رک اونم توی بیمارستان؟ نگاهی سرد بهش انداختم و سعی کردم هیچ احساس توش معلوم نباشه و گفتم: اونوقت چرا؟ مدیر با اخم نگاهم کرد و گفت:منظورت از چرا چی بود؟ نصف پول مدرسه ای توش درس میخونی رو مادر میا میده تو داری بهم میگی چرا؟ خانوم اسمیت اگر شکایت کنی مجبورم اخراجت کنم تا شر بخوابه هرچند که دردسر برام درست کردی من دوست دارم و دلم نمیخواد ایندت سر یه دعوا خراب شه فهمیدی؟ بعد این حرفش کیفش رو برداشت و به سمت در رفت. نگاهی بهم کرد و گفت: دیانا اگر میخوای چیزی به پدرت بگی بگو با یکی دعوا کردم طرف دعوا اخراج شد و اگر اسمی از میا بیاری کاری که نباید رو میکنم...! @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا