حاجی احساس میکنم رونی شوهرمه
چند ساعت خواب بودم پیام نداده بگه کجایی الان باهاش قهر کردم با گیف جوابشو میدم:)
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
حاجی احساس میکنم رونی شوهرمه چند ساعت خواب بودم پیام نداده بگه کجایی الان باهاش قهر کردم با گیف جواب
من بدون این که با هیچکس ازدواج کنم، شوهر، زن و مادر همتونم.
هدایت شده از چشمِ آینده.
تیر همون قدری که تو عاشق گربه هایی، اونا هم دوست دارن و باهات ارتباط میگیرن.
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
تیر همون قدری که تو عاشق گربه هایی، اونا هم دوست دارن و باهات ارتباط میگیرن.
چرا پیشیمو بردن پس؟ 🥲
خنده میبینی ولی از گریه ی دل غافلی.
خانهی ما از درون ابریست و بیرون آفتاب.
𝓙𝓸𝓲𝓷✨
@wrongtime2
#Wrongtime
#part_26
چشمام رو باز کردم!
الا روی مبل کناری پیشم خوابیده بود موهاش توی صورتش ریخته بود،
هنوز الارم زنگ نخورده و من بیدار شدم افرینننن! گوشیم رو برداشتم که به بابام و لیام زنگ بزنم ولی چیز عجیب تری دیدم ساعت 7:12 دقیقسسسس! الارم چی؟؟ وای من باید 8 و نیم از خونه میرفتم بیرون وای نههه! سریع رفتم حموم، موهام رو خشک کردم، بدون فکر کردن به لباسام فقط یه سوییشرت ساده ی مشکی با شلوار جین ابی پوشیدم و با سریع ترین حالت ممکن ارایش کردم! هنوز یکم خوابم میومد پس از یخچال 2 تا انرژی زا برداشتم که تو راه بخورم و با سر و صدای که راه انداخته بودم الا بیدار شد! با صدایی که از ته چاه میومد گفت: چته انقد سر و صدا میکنی! همینجوری که داشتم به بقیه کار هام میرسیدم گفتم: وای الا دیر از خواب پاشدم، کفشام گلیه؟ وای بهتر از این نمیشه! با بیشترین سرعت کفشام رو تمیز کردم و با عطر دوش گرفتم، درو باز کردم کفشامو پرت کردم و شروع به بستن بند ال استار هام کردم، الا گفت: ساعت 11 اینا بیا میدونی خیابون گرینگ چقدر خطرناکه دیگه! باشه ای گفتم و در رو بستم. 8:49 دقیقه! بهتر از این نمیشه فقط نیم ساعت راهه تا برسم و اون بیچاره باید منتظر بمونه. بدون توجه به تنگی نفسم شروع به دوییدن کردم تا زوتر برسم، دوییدم، دوییدم، دوییدم، نفس نفس میزدم که باعث شده بود چشمام تار ببینه و وقتی بالاخره به خیابون گرینگ رسیدم تئو رو دیدم که به سمتم میومد ولی دیدم هی داشت تار تر میشد و چشمام سیاهی میرفت وقتی تئو رسید، با دیدن رنگ پریده ی صورتم و صدای نفس هام با نگرانی نگاهم کرد، به محض اینکه خواست حالم رو بپرسه دنیا دور سرم چرخید و سیاهی غالب شد...
@wrongtime2✨