eitaa logo
✨با خدا باش و پادشاهی کن ✨
88 دنبال‌کننده
468 عکس
82 ویدیو
0 فایل
با شما همراهیم برای دانستن برای خوب زیستن 💫💫 اینجا بچه شیعه ها حیدر کرار ۱۱۰ کپی؟«باذکر یاعلی »حلالت👉 شروع:۱۴۰۵/۵/۲۱ پایان: «شهادت» من اینجام 👈 @gfhfdhjk
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸 💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗 💗🌸💗 🌸💗 💗 🌱 فکر نمیکنه نمیکنه وقتی هم فکر میکنه فکر چرت و پرت میکنه فکر کرده منم مثل اونم که برام مهم نباشه فکر خودم از فکر فاطمه بهتره حتما از خودمو اجرا میکنم هرجور که باشه... بالاخره اخر هفته هم اومد صبح چشمامو که باز کردم استرسی کل وجودمو گرفت که تا به حال تجربش نکرده بودم اما خب استرس چی منکه تصمیم خودمو گرفته بودم جوابمم همونه که گفتم... صدای مامان اومد که گفت _حسنا جان مامان بیا پایین کمک من _چشم مامان اومدم رفتم پایین و کمک مامان خونه رو مرتب کردیم همه چیز اماده بود و دیگه تقریبا ساعت هشت شب شد قرار ما ساعت هشت و نیم بود نیم ساعت دیگه میرسیدن سریع رفتم سمت اتاقم و روسریمو مرتب کردم و چادرمو انداختم روی سرم همه چیزو فراهم کرده بودم که بگم نه‌... توی اتاقم بودم که صدای زنگ اومد بابا در خونه رو باز کرد و مهمونا اومدن تو از بالای پله ها به مهمونا نگاه کردم چشمم خورد به یه پسر جوون که خیلی خوشتیپ بود و کت و شلوار پوشیده بود و سر به زیر بود و یه تسبیح کوچیک هم دستش بود وای نکنه این همون سید علی هست که میگن... تو یه نگاه دهنم بسته شد و از فکرم پشیمون شدم که به زبون بیارمش تصمیم گرفتم حرفامو بزنم اگه به دلم ننشست اونوقت بگم نه... _حسنا جان دخترم بیا پایین با صدای بابا به خودم اومدم وای خدایا خودت کمکم کن توکل کردم به خدا و از پله ها رفتم پایین که همه نگاه ها برگشت سمتم و همه به احترامم بلند شدن بعد از سلام و احوالپرسی با همه نشستم کنار مادر سیدعلی و بزرگا مشغول حرف زدن شدن خود سیدعلی از اول تا آخر سرش پایین بود و دونه های تسبیحشو تکون میداد و زیر لب ذکر میگفت... نمیدونم چیشد که به یک باره محسن رو فراموش کردم و تمام ذهنم پر شد از رفتار و حرکات سیدعلی... سرمو انداخته بودم پایین و توی دلم ذکر میگفتم که مادر سیدعلی گفت _اگه اجازه بدید بچه ها برن حرفاشونو بزنن... مامان گفت اجازه حسنا خانم دست پدرشه _حسین آقا اجازه هست برن صحبت کنن؟.. _بله بفرمایید اول علی اقا بلند شدن و پشت سرشون من و به سمت اتاقم رفتیم از قبل فاطمه و علی توی اتاق علی بودن و اتاقمونو اماده کرده بودیم تا ما اونجا صحبت کنیم وارد اتاق شدیم و روی صندلی نشستیم بعد از کلی حرف زدن صدای بزرگترا اومد که گفتن نمیخواید بیاید پایین؟ دیگه با صدای بابا بلند شدیم و رفتیم پایین خیلی حرفاش به دلم نشسته بود و لبخند رضایت بخشی زدم.... ✍🏻 کپی رمان بدون ذکر منبع و حذف نویسنده حرام است🔥 https://eitaa.com/wrrtuui
اینم از پارت ما🙃
سلام خوبی عزیزم 🩷 اگر میشه رمان تکه ای از ماه بزارید ..‌‌.... سلام انشاالله بعد از این رمان چشم
یک‌تنه‌ خیبرشان را به‌فنا داد علی !https://eitaa.com/wrrtuui
- بی‌ علی هیچ‌ ام چه ِ توضیح ِ اضافاتی . . .
کاش شودحرشویم توبه جانانه کنیم مهدی تنهاست بایدبرای ظهوروسلامتیش هرروزدعاکنیم بیاییدباهم براش دعا کنیم موضوع :خودسازی و مبارزه باهوای نفس اگرمیخواهید ترک کنید گناه عضو شوید حتما👇 https://eitaa.com/joinchat/3751936000Cf84bd28534
💕سلام من فاطمه هستم و اسم کانال من فاطمه و حانیه هست 💕 اینجا قراره کلی بهمون خوش بگذره 🍒 چالش و مسابقه داریم 😍 از کار های روز مرگی خودمون میذاریم ❤️ ممنون میشم مارا همراهی کنید 💕 https://eitaa.com/xkkfgm
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیارتنامه شهدا به نیت شهید محمد موگهی...🌱 اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم https://eitaa.com/wrrtuui