.
آقای من، مهدی!.
قلبِ محزونت را خریدارم
این شب ها وجودمان پر از
غم است.. پر از آه
که تنها راه آرامش دعا
برای ظهور شماست!.
#امامزمانم💚
❤️🩹🖇✨
https://eitaa.com/wrrtuui
سلام به همگی ببخشید امروز فعالیت نداشتم رفته بود خوشگذرانی با خانواده 🌱🌱🌱🌱
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗
💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗
💗🌸💗🌸💗🌸💗
🌸💗🌸💗🌸💗
💗🌸💗🌸💗
🌸💗🌸💗
💗🌸💗
🌸💗
💗
#رمان_عشق_پاکــ🌱
#پارت۱۱
همون شب بعد از رفتنشون بابا بهم گفت که الان عجله ای نیست و قشنگ فکراتو بکن بعدا یه جواب بهمون بده...
بعد از رفتنشون بازم دو دل شدم که این یا محسن؟
فکرش رهام نمیکرد فقط از خدا خواستم که اگه محسن به صلاح من نیست هرچه زود تر مشخص بشه و من بتونم راحت انتخابمو بکنم
رفتم پایین و کمک مامان ظرفای کثیفو شستم و رفتم سمت اتاقمون فاطمه لبخندی زد و گفت عروس خانم چطوره؟
و زد زیر خنده و بلند بلند میخندید
پشت چشمی براش نازک کردم و گفتم
_عروس خانم؟؟ تا دو دقیقه پیش حسنا جونشون بودم که
_خب از الان به بعد عروس خانمی بیا بگو ببینم چیکار کردی نقشتو عملی کردی؟
_نه بابا نتونستم
_چرااااا؟؟؟
_اصلا وقتی دیدمش و باهاش حرف زدم دیدم نسبت بهش عوض شد میخوام فکرامو بکنم.
.
_عه پس مبارکه عروس خانم
_مسخره بازی در نیار فاطمه که اصلا حوصله ندارم
بلند زد زیر خنده و رفت سمت گوشیش
منم بلند شدم و رفتم سمت کشو کمدم و درشو باز کردم و سجاده صورتیمو در اوردم و چادر گل دارمو سرم کردم و ایستادم دو رکعت نماز خوندم تا خدا راهو نشونم بده و تصمیم درست بگیرم....
دو روز از شب خواستگاری میگذره و من هنوز نمیدونم با خودم چند چندم...
صدای مامان که با تلفن صحبت میکرد توجهمو جلب کرد و رفتم پایین
_کی بود مامان؟
_خانوم جون بود گفت شب جمعه بریم خونشون
_اها
_برو دوتا چایی بیار بخوریم عزیزم
_چشم
رفتم آشپزخونه و دوتا چایی ریختم اومدم سمت پذیرایی و کنار مامان نشستم
و چایی رو خوردیم و رفتم اماده بشم که امروز کلاس زبان دارم یکم کار کنم که بلد باشم....
#نویسندگی_منتظر۳۱۳ ✍🏻
کپی رمان بدون ذکر منبع و حذف نویسنده حرام است🔥
https://eitaa.com/wrrtuui
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗
💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗
💗🌸💗🌸💗🌸💗
🌸💗🌸💗🌸💗
💗🌸💗🌸💗
🌸💗🌸💗
💗🌸💗
🌸💗
💗
#رمان_عشق_پاکــ🌱
#پارت۱۲
بعد از کلاس بابا اومد دنبالم و باهم رفتیم خونه توی راه گفت
_ امروز مهمون داریم برو خونه کمک مامان کن
لبخندی زدم و گفتم
_اخ جون مهمونمون کیه؟؟؟
_خاله مریمت
_چه عجب خاله مریم خونه ما؟؟
_اره خودش زنگ زد به مامان گفت امروز میام خونتون
_اها
بقیه راه با سکوت گذشت پیاده شدم و رفتم سمت خونه
_سلااااام کسی خونه نیست؟
_سلام عزیزم توی اشپزخونم بیا ناهارتو بخور
_چشم الان میام
رفتم بالا فاطمه خواب بود چقدر هم میخوابه بلند گفتم
_سلاااام یکم بیشتر بخواب
_سلام و.... حرف نزن میخوام بخوابم
_باشه بخواب هیچوقتم اعصاب نداره
چادرمو در اوردم و لباسامو عوض کردم و رفتم پایین
_به به مامان چی پختی؟
_قرمه سبزی پختم عزیزم
_به به دست شما درد نکنه...
نشستم و مشغول خوردن شدم
_راستی مامان بابا گفت خاله میاد خونمون؟
_اره عزیزم یه ساعت دیگه میاد غذاتو بخور بیا کمکم میوه ها رو بشور
_چشم
غذامو خوردم و رفتم کمک مامان تموم لباسام خیس شده بود رفتم که عوض کنم الان خاله میاد از اشپزخونه بیرون اومدم که فاطمه داشت میومد پایین
_چقدر کم خوابیدی؟
_دوست داشتم برو حوصله بحث ندارم
زدم زیر خنده و گفتم
_خب مگه چی گفتم دیشب تاحالا کم خوابیدی یه دو ساعت دیگه وقت داشتی
_برو بابا
رفتم سمت اتاق و لباسامو عوض کردم و نشستم کمی کتاب بخونم تا خاله بیاد...
خیلی عجیبه که خاله خودش زنگ زده و گفته میاد یعنی چیکار داره؟؟....
#نویسندگی_منتظر۳۱۳ ✍🏻
کپی رمان بدون ذکر منبع و حذف نویسنده حرام است🔥
https://eitaa.com/wrrtuui
‼️سلام همه سریع بخونن و پخش کنن👌🏻
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
*اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ*
وآن را برای ده نفر پست بکن
درمدت یکساعت...
میلیونها صلوات ودرود درمیزان حسناتت ثبت خواهدشد👏🏻👌🏻
نگو نت ندارم..کاردارم..مشغولم.. ولش کن...!!!?
‼️این صلواتهای میلیونی روز قیامت توراشفاعت خواهدکرد🎀🍓💜
🍀
🇮🇷 آنها رفتند تا ما بمانیم...
🌱بعضیها زندگی را نه در نفس کشیدن، که در «رفتن» میبینند.
🌱آنها رفتند تا ما بمانیم؛
🌱جان دادند تا ما جان بگیریم؛
🌱و سکوتشان، بلندترین فریاد تاریخ است.
🌱شهید، فقط یک نام نیست؛
🌱یک راه است، یک درس است،
🌱یک امانت است.
🌱امانتشان را پاس بداریم:
🌱با راستی، با مهربانی، با ساختن.
🌱که اگر ما بسازیم، خونشان هدر نرفته است.
🕊 یادشان گرامی، راهشان پر رهرو🕊
https://eitaa.com/wrrtuui
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میزان حیدر 🔐❤️🔥.
https://eitaa.com/wrrtuui
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط شیعه ی مولا علی (ع) بودنه که افتخار دارهه😎♥️ !
https://eitaa.com/wrrtuui