بعد مدتها دوباره برای مدت طولانی بیدار موندم و شب نخوابیدم و پسر، واقعا توی دبیرستان من چجوری زنده میموندم؟ نکنه زامبی چیزی بودم؟ چطور هرشب ساعت ۴ میخوابیدم و ۶ بیدار میشدم میرفتم مدرسه و هنوز نفس میکشیدم؟
خداوکیلی کی ۸ صبح میره مشاوره؟ حتی خود مشاور هم اینجوری بود که باور کن ما تنها مرکز مشاوره ای هستیم که ۸ صبح پاسخگو ایم. واقعا همه داریم غش میکنیم. مطمئنم حتی منشی.
طبق صحبت های فراوان با مشاور به این نتیجه رسیدیم که خدای من، من چقدر آدم مظلومی هستم.
ملت چجوری هر روز آرایش میکنن؟ من هروقت از حموم میام دلم نمیاد کرم بزنم چون تا دفعه بعد که برم حموم هرلحظه حس میکنم پوستم خوب تمیز نشده و عذاب میکشم.
ادبار
اینجا که از رنگین کمون عکس گرفتم، دقیقا چندثانیه بعدش موتوری نزدیک بود بزنه به دوستم و شروع کرد داد زدن، منم سریع رفتم سمت دوستم که یوقت نزنه زیر گریه و نزدیک بود یه موتوری دیگه هم بزنه به من. چونکه ما پت و مت هستیم و نه تنها سمت راستمونو نگاه نکردیم بلکه کر هم هستیم و صدای بوق هر دوتا موتوری رو هم نشنیدیم.