دیگه صدام درنمیاد واقعا. هربار که سرفه میکنم احساس میکنم ریه هام از جا، و چشمام از حدقه درمیان.
دخترا اینجوری ان که ممکنه توی اسکان با یکی خیلی حال کنی و باهم دوست بشین، و بعد بیرون از اسکان جتی نتونی از بقیه تشخیصش بدی چونکه با حجاب از این رو به اون رو میشن.
پشه ها پیشرفت کردن جدیدا. قشنگ روی مفاصل پاهامو، روی زانوهامو و روی مچ پاهامو زدن که هر حرکتی میکنم دهنم سرویس بشه.
تو اتوبوس داشتم یه ویدیو میدیدم یه لیوان آب دست بچه بود یهو اتوبوس تکون خورد، من گوشیو محکم گرفتم آب نریزه.
با داداشم نشستیم تو ماشین، چشمای هیچکدوممون باز نمیشه، من سرفه میکنم اون عطسه میکنه.
داشتم برا خودم دلایل معنوی میاوردم که چرا باید من انقدر سرما بخورم، بعد همینجوری رفتم تو گالری عکسارو ببینم، دیدم توی یه فیلم توی شلمچه همزمان با روایتگری حسین یکتا من از شدت سرما شدم مثل یهودیا در حال دعا و دارم مثل تاب جلو عقب میشم. و همچنان اینجوری ام که واقعا چرا سرما خوردم؟
توی شط علی رفتیم قایق سواری و توی قایق سلفی هم گرفتیم. و الان که رفتم نگاه کنم دیدم حتی آقاهه که توی قایق نشسته بود و مواظب بود هم نه تنها توی عکس افتاده بلکه داره به دوربین هم نگاه میکنه و همراهی هم میکنه😂😂.