اگه قلقش دستتون بیاد که درباره چی صحبت کنین، غیبت کردن با داداش بزرگتر خیلی حال میده.
هدایت شده از انکانتبل
بچه ها نذر حمد کردیم برای مادر یکی از بچه ها که رفته سی سی یو و حالشون خوب نیست
هر کسی هر چند تا میتونه اعلام کنه
ادبار
زنه گفته ما میدونیم مشکل چیه ولی هیچکدوم نمیدونیم چجوری رفعش کنیم، بخاطر همین بچهای تهرانی فردا بیان
توی رودربایستی قبول کردم فردا برم دانشکده. درحالیکه به خودم قول داده بودم تا شنبه یک سره فقط مثل خرس که به خواب زمستونی میره بخوابم. خدایا ببین داریم باهم نمیسازیم ها.