الان نوشتمش توی سیو مسیج خیلی زیاد شد. جدی تاثیر قهوه اس. داداشم داره پادکست گوش میده دست به دامن شما شدم.
یبار اواخر کرونا تو ایتا یه چنل زدم که مذهبی سیاسی بود. اونموقع کلاس نهم بودم و بخاطر جهشی و تنها بودنم تا جایی که میشد مجازی خوندم و اخراش دیگه تقریبا فقط بخاطر امتحانا میرفتم مدرسه و با بچها آشنا بودم ولی خودم چون منزوی و گوشه گیر بودم هیچکس اونقدی منو نمیشناخت. حتی اسمم هم درست بلد نبودن و منو با یه منزوی دیگه اشتباه میگرفتن.
این وسط من با سطح طنز یکی از همکلاسیام حال میکردم همیشه دوست داشتم باهاش دوست بشم ولی منزوی تر از این حرفا بودم. ولی همیشه تو کلاس سعی میکردم پشت اون و دوستش بشینم تا بتونم حرفاشونو بشنوم.
خلاصه اینکه من بخاطر آموزش مجازی و این داستانا شماره همه بچهارو داشتم، شماره این خانم ایکس رو هم داشتم.
چیکار کردم؟ بله. ادش کردم تو کانالم.
اسم کانالمم مجهول الهویه بود.
خدایی پستای باحال و خوبی میذاشتم و اعضا هم حدودا به ۱۰۰ تا اینا رسیده بود.
ولی ناشناس بودم و حتی اعضا فکرمیکردن من پسرم. راستش منم هرسری میخندیدم و حال میکردم که بهم میگفتن برادر.
گذشت و نهم تموم شد و دبیرستان من رفتم انسانی و ایکس رفت هنرستان.
کلاس دهم هنوزم منزوی بودم و ماسک میزدم و میز عقب روی یه نیمکت تنها میشستم و یک هفته دیرتر رفته بودم و بچها تقریبا همدیگه رو پیدا کرده بودن و من تنها بودم تا اینکه دخترخالم که یازدهم بود یجوری پیچ در پیچ منو با یکی دوست کرد و وارد یه اکیپ شدم.
یکی از بچهای اکیپ گفت میای دوشنبه بریم مسجد جشن؟
منم اینجوری بودم که زهرا الان وقتشه جای پاتو توی این اکیپ سفت کنی.
رو هوا قاپیدم و گفتم حتما میام.
رفتم جشن و حدس بزن چی؟ ایکس رو دیدم. فهمیدم اونم توی مسجد زیاد میاد. باهم حرف زدیم و فهمیدم بخاطر فضای هنرستان مردده که بیاد رشته انسانی یا نه.
دوباره گفتم زهرا الان وقتشه که برای خودت یه دوست صمیمی پیدا کنی که همیشه میخواستی.
چنان از مدرسه و بچهای کلاس تعریف کردم که پشمای خودم ریخته بود.
بهش گفتم بچهای کلاس ما کتابای شهید مطهری میخونن.
بالاخره موفق شدم خانوم ایکس رو قانع کنم و اواخر ترم یک حدودای امتحانا اومد توی مدرسه ما و نشست کنار من.
توی مدرسه ما معروف شده بودیم به دوقلو های دلقک.
حالا همه اینارو گفتم تا بگم چی؟
وقتی دهم بودم دیگه کانال مجهولالهویه رو دلیت کرده بودم.
فکرکنم یازدهم بود که بهش گفتم که اره حشمت، من یه کانال داشتم که تورو عضوش کرده بودم.
پشم بهش نمونده بود. اینجوری بود که حشمت قلی چطور ممکنه؟ اون کانال مال تو بود؟ من میگم چرا یهویی برام اومد نگو تو منو اد کرده بودی و این داستانا.
و فهمیدم که انقدر با کانالم حال میکرده که حتی برای دخترخالشم میفرستاده.
اره دیگه. هنوز یادم میاد خندم میگیره. گفتم شمام بخندین.