قهوهی دیازپام
طوری از وقتی 2024.. شروع شده همش دارم با ادما قطع ارتباط میکنم که تا اخر امسال فقط من میمونم و مام
میتونم بگم به آخرش هم نمیرسه ک ارتباطم با همه قطع میشه.
سکوت میکرد و افکارش مغزش را میخراشیدند.
فریاد می زد و هیچکس حرفش را نمیفهمید.
Pov:
اون هزاران بار بهت چاقو زده ، ولی یه جوری رفتار میکنه انگار اون بوده که خونریزی میکرده..
دفترای این سه سالمو برداشتم تا مقدار پیشرفتمو ببینم..
نه تا دفتر
توی هرکدوم از صفحه هاش خاطره هام با دوستام و ورق زدم..
الان خیلی خیلی پیشرفت کردم
اما اونجا که نقاشیام انقدر ضعیف بود ادم خوشحال تری بودم..
یک ضعیفه مهربون خوشحال..
که تبدیل شد به
یک حرفه ایه وحشیه غمگین..
و دیدن این پروسه موقع ورق زدن دفترام باعث شد عمیقاً بغض کنم.