قهوهی دیازپام
استاد تئاترم و استاد هنر های تجسمیم بهش گفتن که یک غم عمیقی توی صورت و آثارش هست ... اون غم قلبمون
تنها کلیشه زندگی من، یه غمِ تکراریِ تلخ.
یه نگاست که نقش می بنده تو چشام
یه تصویری که نمی شه کشید
یه حرفی که نمی شه زد
نه که نشه زد نمی شه شنید، شنونده ای براش نیست.
باید حسش کرد همین..
تو منو بخاطر تفاوتم درک کن!
Siavash GhomayshiFasele_Siavash.mp3
زمان:
حجم:
13.3M
اقای قمیشی..
ان چه گیزه ای؟
سبک شدم اما نیاز به یک شستشوی مغزی دارم، می خواهم مفاهیم عشق و آزادی را فراموش کنم، باید از نو بخوانمشان، با سبک مزخرف امروزی.
قهوهی دیازپام
کسی که تو تاریکیِ خودش مخفی میشه لزوما دیوونه نیست کسی که با خودش حرف میزنه و صادقانه حقایق و میکوبه
به تازگی متوجه شدم نداشتن هیچ احساساتی یعنی چی..
من در پوچ ترین حالت روحی ام هم احساسات عمیقی و تجربه میکردم ولی الان؟
هیچ احساسی به هیچ کس یا چیزی ندارم
هروز توی تاریکی اتاقم غرق میشم
ساعت ها با خودم حرف میزنم
حقایق فیلسوف ها را مطالعه میکنم و بیشتر به هیچ میرسم
و در نهایت سیگار به لب، در کنج اتاق جمع میشم از ریشه ی کف سرم تا گونه هایم را چنگ میزنم...چون احساس میکنم مغزم انقدر بزرگ شده که تحمل گنجایش جمجمه های فرسوده ام و نداره!
من لزوما دیوونه نیستم.
تو انسان بدی نیستی فقط تنها هستی و هیچکس مدتی است که به تو اهمیت نداده است و این تو را دیوانه می کند, تنها کاری که میتوانی انجام دهی گرفتن قهوهایست و منتظر ماندن.