کاش ی شرور بودم... تو ی کافه میشستم قهوه می خوردم و برنامه ریزی می کردم که چجوری دنیا رو تصرف کنم.
همهٔ ما به طور متفاوتی خونریزی می کنیم. بعضی از طریق زخم، و بعضی از طریق کلمات.....
هدایت شده از روحِآبی
در این تاریکی مطلق
به دنبال طلوع می گردم
با چراغی خاموش..