هدایت شده از روحِآبی
در این تاریکی مطلق
به دنبال طلوع می گردم
با چراغی خاموش..
تا حالا شده تو بدترین بحران های روحیت آدما دوستات خانوادت بات کاری کنن که تو رو پرت کنه به چاله زمانی که
خون بالا بیاری و از بغض تو ی اتاقی که غرق خونِ خفه شی؟
ولی هرچقدر بری جلو میبینی تمامتو برای آدمایی گذاشتی که لحظه لحظه زندگیشون فقط به خودشون و حال خودشون اهمیت میدن...