یه جایی خوندم میگفت.. شما آن چیزی که به نظر می رسید نیستید..شما همان موسیقی هستید که به آن گوش می دهید، فیلمهایی که تماشا می کنید....هنری که می سازید...گل هایی در موهایتان و پتوی مورد علاقه خود هستید...عادت های کوچکی هستید که فکر می کنید هیچ کس متوجه آن نمی شود. شما جوش روی بینی یا برآمدگی شکمتان نیستید. شما ران پا یا دندانهایتان نیستید. تو رنگ موهایت هستی، شما همان جورابهایی هستید که می پوشید و ژاکت مورد علاقهتان. شما آن چیزی که به نظر می رسید یا آن بدنی که در آن هستید نیستید، شما همان چیزی هستید که دوست دارید...
نمیدونم چرا، فقط میخوام شبها تو یه کتابخونهٔ تاریک زیر نور شمع بشینم و ژاکتی بزرگ بپوشم و توی کتاب غرق بشم در حالی که بیرون بارون میزنه و با دنیا احساس آرامش کنم...