eitaa logo
قهوه‌ی دیازپام
70 دنبال‌کننده
425 عکس
155 ویدیو
8 فایل
We sat next to our panics and smoked .. https://daigo.ir/secret/91807623896
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شب‌نامه‌های‌ِکتابخونه‌ِلئونا
Daniel Edmond Birth year : 1970 Age : 18 Nationality : French آخرین سفارش رو روی میز چوبی گذاشت. این سفارش آخر بود ولی فنجان آخر نبود. یکی از فنجان‌های سفید را برداشت و از قهوه‌ و شیر پر کرد. تکه‌ی کوچک شکلات هم که همیشه کنارش قرار داشت. روی صندلی گوشه‌ی کافه نشست. آن صندلی همیشه‌ خالی بود. شاید چون نور زیادی نداشت. چراغ گوشه‌ی دیوار سوخته بود و آقای‌ همیلتون‌ هم قصد عوض کردنش را نداشت و آن گوشه‌را تبدیل به مکانی ساکت کرده بود. موردعلاقه‌ی دنیل‌. بعد از تمام کردن قهوه‌اش، فنجان و فرم مخصوص کافه‌ را روی پیشخان گذاشت و با صدای بلند برگشتش‌ به خانه را اعلام کرد. دوچرخه‌اش را از کوچه‌ی تنگ کنار کافه بیرون کشاند و شروع به رکاب زدن کرد. هوا خیلی خوب بود. باد ناشی‌ از تند رکاب زدن، موهای موج‌دار و قهوه‌ای اش را تکان می‌داد. نزدیک به غروب آفتاب بود و او به موقع رسید. خارج از محوطه‌ی مرکزی شهر، کنار این درخت کهنسال، تماشای غروب آفتاب برایش لذت بخش بود. نه فقط چون غروب آفتاب را خیلی دوست داشت و اینجاهم موردعلا‌قه‌اش بود. تماشا کردن غروب آفتاب در این مکان دل‌انگیز همراه با او را دوست داشت. همراه با تکه‌ی وجودش‌ که بی‌ دلیل خودش را از او دریق کرده بود و دلتنگش‌ گذاشته بود. اریک که حالا زیر خروارها خاک خوابیده بود. اما اهمیتی نداشت. مگر مهم بود او زیر خاک نفس بکشد یا روی خاک؟ مهم این‌است که او بعد از ۶ سال، در این ۲ ماه هنوز هم رسمشان‌ را ادامه می‌داد. او هنوز هم اینجا بود. جسمش زیر خاک‌های این درخت، روحش نشسته‌ در کنار او و یادش در همه‌ی خاطره‌های دنیل. From : @moonlight133 For : @xelizeh
خیلیی زیباست ممنونمم⁦ʕ´• ᴥ•̥`ʔ⁩
از فردا دوباره فعالیت میکنم⁦(´ . .̫ . `)⁩
جوری که این اهنگ بهم حس خوبی میده>
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که جانی و دوست دارم وصف نشدنیه
بعضی وقتا حس میکنم خیلی زیاد سعی کردم
همه ادما اشتباه میکنن
ولی من سر چیزایی که اشتباه نبوده هم سعی کردم