1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مینویسم یا حسن حسن ختامش با خودت
بر لبم ذکر تو را دارم دوامش با خودت
از کریمان کم طلب کردن که کفر نعمت است
حاجتم را هم که میدانی تمامش با خودت:))
دخترک یک نهال زیتون شد
ریشه زد در حیاط آن خانه
سایه انداخت بر تمامی شهر
قد کشید از میان ویرانه
بر لبش آیه توکل داشت
چشمهایش اگرچه غمگین بود
خانهاش را گرفت در آغوش
نام آن دخترک فلسطین بود
فایزه امجدیان؛
شالگردنقرمز彡☆
اتاق تکونی کردم.دارم.می.می.رم.
به به اتاقم یه بوی خوشی میده که میخوام صد سال توش بمونم. بعد، از زندگیم کتاب بنویسن اسمشم بذارن صدسال تنهایی².