نه حالا واقعا که میرم تو بحرش میفهمم
نه .
نباید با کسی خودم و مقایسه کنم ،
حداقل ماجرا اینجاس که منم کمی دلخوشی دارم در این زندگی .
مثلا خانوادم /
مثلا وقتی مامان از ته دل میخنده))
یا مثلا وقتی بابا از سرکار میاد و خوراکی میخره *
یا مثلا وقتی داداشت به لباس جدیدت ذوق میکنه و میخنده (((:
یا وقتایی که با خواهرت غذا میخورید و فیلم مورد علاقتون و میبینید و غیبت میکنید ((:::
یا مثلا رفیقام >>
مثلا خنده های از ته دل با ویدیو مسیجای ِحنانه ..
مثلا خنده های ِاز ته دل وقتی با ریحان و فاطمه میرم بیرون ..
یا برگشتن از کلاس با فاطمه زهرا و آهنگ گوش دادن>>
وقتایی که با فاطمه میریم جاهای ِرندوم و چیزای رندوم میخوریم..
مثلا ولخرجیامون و خالی کردن جیبای باباهامون ..
و در آخر مثلا وقتی به اون فکر میکنم و لبخند پهنی روی صورتم میاد ((:
همون لحظه ی کوچیکی که واقعا پیش خودت میگی ..
چقد خوشبختم که همه اینارو دارم..
درسته زندگی سخته ..
ولی همین لحظه های کوچیک خیلی زیاد دل ادم و شاد میکنه ..
خیلی خیلی زیاد (((
سخـتترین کـار ِدنیا این است کـه ؛ "منطـقی" رفـتار کنی . در حـالی که "احساسـات" دارد ، خفـهات میکـند . .