واسه
دیواری که
خودم
خراب کردم
شاید
تا ابد
غصه بخورم
اما
هیچوقت
با یه
آجر لق
کنار نمیام .
در میان ِتمام ِتاریکی ها،
「نور」را پیدا کردم.
نور میان ِطوفان،
میان ِغبار،
میان ِغم،
میان ِاشک،
میان ِ『قلبهای شکسته』 بود؛
فقط کافی بود کمی به قلبم
رجوع کنم.
حرف هایش را گوش کنم ُ
زخمش را مرمّت؛
اما مشکل این است ك ِ
فقط「 تو」 میتوانی تکه های شکسته ی ِ
متلاشی ِقلبم را
باز با سلیقه ی ِخودت بچینی؛
من هنوز هم منتظرم.
دعای قلب ِمجروحم همراهت:))