eitaa logo
یادم باشد
29 دنبال‌کننده
265 عکس
58 ویدیو
3 فایل
کانالی برای ثبت احساس و خاطراتم ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4971561
مشاهده در ایتا
دانلود
بلاخره یه بخشی از یادگاری های تهران رو تو اتاقم جا دادم🥲❤️ (نمیدونستم چه جوری ازشون استفاده کنم)
یکم از خاطرات تهران بگم با بچه های دانشگاه و با اتوبوس رفتیم. هیچ دوستی نداشتم و به شدت خجالتی بودم، ولی بچه ها خیلی باحال و خوب بودن دوست شدیم.
یجوری رفتیم که روز دوم صبح رسیدیم و روز سوم عصر برگشتیم.
روز اول صبح رسیده بودیم و رفتیم یکی از دانشگاهای تهران تقریباً تا مصلی ۱ساعت راه بود. به محض رسیدن و گذاشتن وسایلمون حاضر شدیم و از همون جا زدیم بیرون(فکرکنم ساعت۵صبح بود)رفتیم تا به نماز برسیم.
بسی شلوغ و گرم بود. تو راه هی آب و شربت آبلیمو میگرفتیم(عاشق شربت آبلیمو شدم😂❤️)
خود مصلی که رسیدیم هی گفتن از اونور برید از فلان در برید. هرجوری بود رد شدیم و رفتیم تو ولی خوب بازرسی اینا فشرده بود طول کشید و جمعیت زیاد بود،فشرده شدیم و گرد و خاکم اونجا زیاد بود😔. باید یه جارو پیدا میکردیم نماز بخونیم.رفتیم یه جایی و تقریبا وقت نماز بود گفتن اینجا نماز نمیخونن🥲یکم نشستیم و ناامید شدیم. بعد یهو گفتیم جهنم و ضرر بریم طبقه بالا رفتیم بالا .بلاخره یه جایی رو پیدا کردیم نماز بخونیم ولی صدا نمی اومد😭یه نمازی خوندیما مخصوصا من🤕(ان شاءالله که خدا مهربونه قبول میکنه) یهو صدای همهمه بلند شد و من به خودم اومدم،ما داشتیم نماز رهبرمون رو میخوندیم💔
رفتیم صحن اصلی کناره ها شلوغ بود ولی میرفتی وسط ایستادن راحت تر بود و حتی می‌تونستیم بشینیم،اولش آقا رو ندیدیم.🥲💔
بعد که بلاخره دیدیمشون رفتیم جلو.فکرکنم نیم ساعت- یه ساعت اونجا موندیم. گریه هامون،حرفامون،غصه هامون هرچی بود نبود و گفتیم🥲💔
گچ پیدا نمیکردیم .ماهم بنویسیم🥲هر جوری بود یه چیزی نوشتیم . ولی نوشته ها>>>