یا صاحب زمان(عج) تو این شرایط فقط اومدن تو میتونه مارو به آرامش برسونه
میشه که بخاطر آرامش شیعیان زودتر بیای پیشمون❤️🩹🥲
اللهم عجل لولیک فرج 🤲
یادآوری بسم الله الرحمن الرحیم و اشهد قبل خواب
به امید اینکه وقتی بیدارشدین بهترین خبرهارو بشنوین
شب بخیر 💙
هدایت شده از 結愛 🇮🇷
من واقعاً کتاب دوست دارم
خیلی
و جالبه که به همه جورش علاقه دارم
کتاب های کلاسیک،مصور(مانگا) ، شعر ، زندگینامه ، سفرنامه،رمان و خلاصه همه چیز (کلیشه ها رو فاکتور بگیرید)
فقط دوست دارم همه چیز رو ببینم
تفکرات مختلف رو بدون تعصب سبک سنگین کنم
و خودم ببینمشون
نه اینکه نقد های بقیه رو در موردشون بخونم
+خوندن زبان رو هم شاید به همین خاطر دوست دارم
که بتونم با آدمای بیشتری ارتباط بگیرم ، زندگیشونو ببینم و واقعیتشونو درک کنم
اینکه بقیه چطور زندگی میکنن
و اعتقاداتشون چیه خیلی برام جالبه
فقط امیدوارم زندگی جوری باهام تا نکنه که درگیر روزمرگی بشم و نتونم کارایی که دوست دارمو بکنم :) و این بزرگترین ترسمه ، اینکه فقط زنده باشم... بدون هیچ هیجانی و میدونی چی ترسناک تره ؟ اینکه برگردی ببینی هیچ اثری از علاقه ات نمونده و چیز هایی که قبلا خوشحالت میکردن دیگه برات مهم نیستن
و اون موقع شاید حتی همه چیز حاضر باشه برای اینکه تو اون کار رو بکنی اما دیگه علاقه ای نیست ، دیگه اون سرزندگی نیست
دقیقا این نقطه ترسمه
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی وقتا حس میکنم دارم به این لحظه نزدیک میشم
کارآموزی هامون رو شروع کردیم حضوری بریم البته از دوشنبه شروع کردیم منتها من الان گفتم😅😂
میخواستم یه فریم از رشته خودمو نشونتون بدم
این بخش بایگانی بیمارستانه
#دانشجویی 👩🎓
ترم قبلی که کارآموزی داشتیم،همین بیمارستان اومده بودیم داشتیم بایگانی و اینارو یاد میگرفتیم
بعد این قفسه ها متحرکه و حرکت میکنن
یادمه یه ردیف قفسه بود برای اینکه فاصله بین دو قفسه یکم حالت بهتری پیدا کنه یه تیکه چوب میذاشتیم بین دو قفسه تا نزاره قفسه ها به هم نزدیک بشن
یادم نیست من بودم یا همکلاسیام فقط یادمه اشتباهی خوردیم به اون چوبه بعد اون از جاش در رفت قفسه داشت بسته میشد🤣
#خاطراتیکدانشجو 📝
یادم باشد
ولی باز اینجا خوبه یه ردیف قفسه هست اونطرفه اونجا قشنگ قبر بود و اینکه فضای بایگانی یه حالت خشک و پر گرد غبار داره قشنگ خفه میشدیم
به خصوص که پرونده هارو داده بودن بزاریم سرجاشون بعد تو فکرکن جایی که تنگ بود بعضی وقتا مجبور میشدیم نیم خیز بشینیم تا جای بعضی پرونده هارو از ردیف پایین پیدا کنیم
اصلا شرایطی بودا😂
#خاطراتیکدانشجو 📝
ولی کارآموزیمون تو این بیمارستان رو دوست داشتم
با اینکه بیشتر از بقیه بیمارستانای دیگه که میرفتیم اینجا کار میکردیم
قشنگ یادمه یکشنبه ها از صبح میرفتیم تا بعد از ظهر بعدش از همونجا میرفتیم دانشگاه، یکشنبه ها غذا یا ماکارونی بود یا یه غذای دیگه که یکیشو انتخاب میکردیم
ترجیحم همون ماکارونی بود، فکرکن خسته،کوفته،گرسنه میومدیم و با اشتیاق ناهار میخوردیم
خیلی حس خوبی داشت
#خاطراتیکدانشجو 📝