eitaa logo
عِنایٰاتِ امٰام‌زَمٰان وَشهدا
184 دنبال‌کننده
287 عکس
154 ویدیو
4 فایل
🕊او بٰا سپاهی ازشهیدان خواهد آمد🕊 🌹وَلٰا تحسبَن الذیـنَ قُتلوا فـی سبیلِ الله امواتا بَلْ احیـٰاءٌ عندَ ربهم یُرزَقون🌹 📣لطفا شماهم ازعنایات خود توسط شهدا وامام‌زمان برای ما بگید👇 🆔 @A_Sadat313
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊شهیدی که شفا می دهد🌱 🍃داستانهای زیادی از کرامات حاج علی شنیده ام مثلا (1)فردی در کرمان زندگی می کرد که از بد حادثه گرفتار اشرار شد. چند ماه در دست آن ها اسیر بود. هیچ کس نمی دانست او کجاست وخودش هم دستش به هیچ جا بند نبود. در اسارت نذر کرده بود که یک ختم قرآن برای حاج علی بخواند تا بلکه خداوند نجاتش دهد. درست وقتی جزء سی ام را تمام کرده بود از دست اشرار آزاد شد. (2)ویا شخصی می گفت همسرم به علت زخم روده وپرکاری تیروئید دوسالی دارو درمان کرد ولی نتیجه ای نداشت تا اینکه دکتر بهش گفت:دارو دیگه جواب نمیده وباید پرتو درمانی کنی واگه اونم جواب نداد باید عمل جراحی انجام بشه. بچه ی کوچک داشتیم. از طرف دیگه از نظر مالی هم سخت در مضیقه بودم. همسرم هم خیلی نگران بود... خلاصه از طریق یکی از دوستان با کرامات این شهید آشنا شدم، گفتم در خونه ی حاج علی رو بزنم بلکه فرجی بشه. تصمیم گرفتم 40روز صبح زیارت عاشورا بخونم وهدیه کنم به این شهید. بعد از 40روز،تصمیم گرفتیم همسرم یه آزمایش دیگه بده ونشون دکتر معالجش بدیم و ببینیم چه کار کنیم؟ وقتی همسرم رفت وجواب آزمایش رو نشون دکتر داد، دکتر بهش گفته بود: اصلا نیازی به پرتو درمانی نداری و مشکل تا حدود زیادی حل شده! حتی داروهایش را هم کم کرد. خلاصه خیلی خوشحال شدم از اینکه شهید روی منه روسیاه رو زمین ننداخت. 🌹سردار شهید حاج علی محمدی پور ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌴 @yadeShohadaa
💠شهیدی که اهل بیت مراقبش بودن ●چون نمیشد گفت این فرشته ی بلند قامت کدام یک از چهارده معصوم بوده ان پس بنارو بر اهل بیت میزاریم وقتی حسین را وضع حمل می کردم، دائماً قرآن می خواندم. ●وقتی هم بدنیا آمده بود به جای لالایی برایش روضه و قرآن می خواندم. یکبار حسین لج کرده بود و هر کاری می کردم ساکت نمی شد. کولش کردم و رفتم تو کوچه نوازشش می دادم تا ساكت بشود ولی اصلاً ساکت شدنی نبود. یک لحظه به پشت سرم نگاه کردم، دیدم  یک آقایی قد بلند با لباسی شبیه به لباس چوپانی، شال سبزی برگردنش و گیوه به پایش پشت سرم ایستاده . ●« آمدم بگم پشت سرم چیکار می کنی، که دیدم یکدفعه غیبش زد و هر چی به دور و برم نگاه کردم ندیدمش.» در همین لحظه حسین آرام شده بود و دیگر گریه نمی کرد. 🌹 @yadeShohadaa ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌷 مادر تعریف میکند برای حج تمتع اسمشون در اومده همه کاراشونم کرده بودند در معاینه پزشکی گفتند قلبشون مشکل داره میگه یه روز بعداز ظهر که ساک وسایل هم بسته بودند ناراحت این موضوع بودم لحظه ای براثر خستگی سرم را روی ساک گزاشتم که دیدم یک کبوتر سفید🕊 داخل خونه شد ونزدیک من شد وسر وبالش را روس سینه وقلب من کشید و بمن الهام شدکه ناراحت نباش شهیدت دراین سفر با تواست.مادر که مجدد برا معاینه میرند پیش پزشک بهشون میگویند اثری از بیماری قلبی ندارند وباسلامتی به سفر مکه میروند...😭💚 و مانند همین موضوع هم برای دختر عموی اقامحمد که خواهر شهید هم هستند رخ داده وایشون هم برادر خودش شهید رضا حسینی نژاد وشهید محمد حسینی نژاد وشهید سید ابوالقاسم حسینی که از شهدای هرمزاباد هستند رابه شکل کبوتر در بیدار ی دیده که مجسم شدند ودختر عمویم که بیماری شدید داشته شفا دادند💚 🕊وَلٰا تحسبَن الذیـنَ قُتلوا فـی سبیلِ الله امواتا بَلْ احیـٰاءٌ عندَ ربهم یُرزَقون... کسانی که در راه خدا کشته شدند رو مرده نپندارید بلکه انها هستند ونزد خدای خود داده میشوند..🕊 🤲🏻🌹 ارسالی: خواهرشهید
عِنایٰاتِ امٰام‌زَمٰان وَشهدا
#عنایت_شهیدمحمدحسینی‌نژاد🌷 مادر تعریف میکند برای حج تمتع اسمشون در اومده همه کاراشونم کرده بودند در
نسبت به برادرشان اینکه شهدا زنده اند ونزد پروردگارشون روزی خورند را بارها بارها به چشم دیده ایم همین داداش علی چندین سال قبل با موتور تصادف خیلی سختی داشتند ماشین که اصلا موتور روندیده بود محکم به زمین پرت میشه داداش علی میگه موقعی که پرت شدم داداش محمد را دیدم که بالای سرم ایستاده😭از هوش میره دوبار در اتاق عمل قبل از عمل جراحی به هوش میاد باز دیدم داداش محمد کنار تختم ایستاده ولبخند میزنه تصادف خیلی سختی بود به طوری که فک پایین داداش از دو طرف میشکنه ودندون ها صورت سیاه چشما سیاه اما نظر شهید به گیجگاه اسیبی نمیرسه جالبه همون ساعتی که داداش علی تصادف میکنه بابا که تازه ازکار کشاورزی که شب تا صبح مشغول ابیاری زمین کشاورزی بودند اومده بود ودر خواب بودند میگه همون ساعت در خواب محمد را میبینم میگه بابا بلند شو برو بیرون ببین چه خبره بابا بیدار میشه ولی میگه دوباره خوابیدم واین جریان وخواب سه مرتبه تکرار میشه تا بابا بلند میشه میاد تو خیابون همسایه ها میگند که پسرت علی تصادف کرده وبیمارستانه حالشم خوب نیست اونا نمیدونستند خبر را داداش محمد داده خودشم داداش علی رو حفظ کرده
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚شهید آيةالله مطهری(ره) نقل مي كند؛👇 🌸ماجرای عجیب و شنیدنی زنى كه حجاب را رعايت نمى كرد و در نتيجه به عنايت و کرامت حضرت امام رضا (علیه السلام)متحول شد!!!
عِنایٰاتِ امٰام‌زَمٰان وَشهدا
#عنایت_شهیدمحمدحسینی‌نژاد🌷 مادر تعریف میکند برای حج تمتع اسمشون در اومده همه کاراشونم کرده بودند در
که شامل حال کاربرکانالمون شد😍 💚سلام سیده خانم من تازه دو سه روزه با کانالتون آشنا شدم دو روز بود حالم خیلی بد بود گلودرد و سرفه و بی حالی امونمو بریده بود دیروز که ساعت هشت شب، ما رو باشهید محمد حسینی نژاد آشنا کردین گفتم به این شهید متوسل میشم ازش سلامتیمو میخام تا این حرفو گفتم بی حالیم رفع شد تونستم از جام بلند شم امروزم حتی سرفه و سردرد هم ندارم خیلی میترسیدم گفتم نکنه کرونا گرفتم اما امروز حالم خوبه فقط کمی خستم و خوابم میاد باورم نمیشه این شهید انقد زود جوابمو بده، اون حال بدی که من داشتم کجا و این حال امروزم کجا ممنونم ازتون برای این که منو با این عزیز آشنا کردین خدا خیر دنیا و آخرت بهتون بده ان شاءالله که ۲۴ تیر امتحانات حوزه تموم شه بتونم در خدمت کانال شما و ختم های خوبی که میزارین باشم دعا کنین موفق بشم و بچه های طلبه سلامت باشن آخه امتحانای ما حضورین ___________________ ✍الحمدالله که حاجت گرفتند ازشهید زمان امتحانات هست ان شاءالله همه محصل هامون موفق باشند ومفید برای امام زمان مون دعاشون کنیم... @yadeShohada313
🍃🕊 پیڪرش را با دو شهید دیگر، تحویل بنیاد شهید داده و گذاشتہ بودند سردخانہ نگهبان سردخانہ مے گفت: یکے شان آمد به خوابم و گفت:جنازه ے من رو فعلاً تحویل خانواده ام ندید از خواب بیدار شدم. هر چہ فڪر مے ڪردم کدام یڪ از این دو نفر بوده ، نفهمیدم ؛ گفتم ولش کن خواب بوده دیگہ و فردا قرار بود جنازه ها رو تحویل بدیم ڪہ شب دوباره خواب شهید رو دیدم. دوباره همون جملہ رو بهم گفت این بار فوراً اسمش رو پرسیدم. گفت: امیر ناصر سلیمانی. از خواب پریدم ، رفتم سراغ جنازه ها. روی سینہ ی یڪے شان نوشتہ بود ✨شهید امیرناصرسلیمانی✨ بعدها متوجہ شدم توی اون تاریخ، خانواده اش در تدارڪ مراسم ازدوج پسرشان بوده اند ؛ شهید خواستہ بود مراسم برادرش بهم نخورد. 💚 🌹
😭😭 💔 🕊خاطره ای از بچه های مدافع حرم 💔👇🏼👇🏼 👈🏼از قول بچه ها میگفتند اطراف حرم حضرت زینب بودند وبچه های ما هم از حرم حضرت زینب دفاع میکردند ✌️🏼 یه جا که یه محله رو بچه ها از دست داعش آزاد کرده بودند یکی از داعشی ها هم اسیر کرده بودند اون داعشی اسیر شده خیلی پریشان و ترسیده بود😧بهش میگفتند چیه عمو چرا میترسی !میترسی بکشیمت😏 ! داعشیه هی مرتب به بچه ها نگاه میکرد میگفت👈🏼 اون رفیقتون که دیش داشه سفید تنش بود ویه عمامه سبز سرش بود کجا رفت !👉🏼 بچه میگفتند ما همچین رفیقی نداریم😐همه مون لباس رزم تنمون داریم.. داعشی میگفت نه شما دروغ میگید بگو اون عربه که لباس عربی تنش بود و داشت کجاست؟ کجا رفت 😭 بچه ها ارومش کردند که کاریت ندازیم✋🏼 ولی باید حقیقت بگی وجریان این شخص عربی که میگی چیه ؟ 👈🏼داعشی به حرف میاد میگه من خمپاره انداز بودم و به فاصله یکی دوکیلومتری حرم حضرت زینب ماموریت داشتم بندازم رو حرم حضرت زینب واونجا رو بزنم.. میگفت با دوچشمام میدیدم که یه نفری با لباس عربی و رنگ رو حرم حضرت زینب نشسته و هرچی خمپاره مینداختم اون اقا با دستش خمپاره رو میگرفت ومینداخت کنار و مات ومبهوت مونده بودم😳 که این کیه و داره از حرم دفاع میکنه ! بچه ها میگن همگی داشتند گریه میکردند😭😭 بله خودشون شخصا تو میدان نبرد بودند و که به حرم حضرت زینب تجاوزی بشه ایشون خودشون خط مقدم مدافعان حرم هستند😭😭😭 🌹ببینید حضرت مهدی چقدر پای وایساده واقعا مدافع حرم لیاقت میخاد واقعا نوکری حضرت زینب لیاقت میخاد همه کس لیاقت ندارن برا شهادت مدافعین حرم گلچین خدا هستند خوش بحال گلچین شده ها 😭 ✨اللهم ارزقنا توفیق الجهاد فی سبیل الله بحق حضرت بی بی زینب کبری اللهم ارزقنا توفیق الشهادت بحق حضرت بی بی زینب کبری ✨ الهی آمین✋🏼 @yadeShohadaa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷 يك بار جسد مطهر شهيدى را به گلستان شهداى اصفهان آوردند. به دليل عدم شناسايى شهيد، سنگ قبر «شهيد گمنام » براى او تهيه و پس از دفن در قطعه ثامن الائمه بر روى قبر او نصب گرديد. چهار سال پس از دفن اين شهيد هيچ كس از مشخصات و خانواده او اطلاعى در دست نداشت. شبى مادر اين شهيد در خواب می بيند، از طرف قبرستان خيابان فيض وارد گلستان شهداى اصفهان شده است. بعد از ورود به قبرستان در قسمتى كه مرقد آيت الله فاضل هندى و آيت الله خراسانى است، پله هايى در جلوى او نمايان مى شود و او از آن پلّه ها پايين می رود و به باغى وارد مى شود. در باغ محفلى نورانى می بيند كه عده اى از علماى بزرگ از جمله مرحوم آيت ا لله ارباب و آيت الله خراسانى در آن جلسه تشريف دارند. وقتى مادر شهيد به اينمحفل وارد و به حضور علماى حاضر در جلسه مى رسد آنان راقسم می دهد كه قبر فرزندش را به او نشان بدهند. مرحومآيت الله خراسانى كه سال ها قبل از انقلاب وفات يافته است بهاين زن مى گويد محل قبر فرزند شما را آقاى مكی نژاد میداند. به ايشان بگو شهيد گمنامى را كه در نزديكى آيت الله اشرفىاصفهانى مدفون شده به شما نشان بدهد. آن مادر شهيد پس ازاين خواب به گلستان شهدا براى ديدن من مراجعه كرد. ولى مندر آن زمان در مشهد به زيارت امام رضا)ع( رفته بودم. او اينقضيه را به يكى از خانواده هاى شهدا كه حاج آقا ناظم نام داردگفته بود. او هم در مشهد تا مرا ديد ضمن ذكر خواب مادر شهيد از منپرسيد: آيا چنين شهيدى را به ياد داري؟ و من تأييد كردم.وقتى از مشهد به اصفهان مراجعت كردم، سنگ قبر شهيدگمنام را از روى آن قبر برداشته و سنگ جديدى به نام شهيدمهدى شريفى فرزند احمد تهيه كرديم و به جاى سنگ قبر قبلىنصب نموديم. ________________________ شهيد مهدى شريفی در سال 1339 در نجف آباد اصفهان متولد شد. پس از دوران تحصيل به شغل نقاشى ساختمان روى آورد. بعد از اتمام دوران خدمت سربازى در كرمان و سيستان در سال 1361 بعنوان بسيجى به جبهه رفت و در عمليات والفجر مقدماتى حضور يافت و در همان عمليات مفقود شد. پيكر مطهرش پس از 12 سال در مورخه 17 / 8/ 1373 به زادگاهش برگشت و در گلستان نجف آباد به خاك سپرده شد. راوى: اسدالله مكّى نژاد(نماينده بنياد شهيد در گلستان شهداى اصفهان) 📚منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان(جلد اول)، غلامعلی رجائی 1389 @yadeShohadaa