اینجا بازار تهرانه ، اگه ندویی ، یا زیر دست و پا میفتی یا زیر چرخ ها ... شایدم موتور ها ... نمی دونم.
تو همین حیاط آدمی رو دیدم که فکر نمی کردم اصلا اینجا ببینمش. کی فکر می کرد آدمی با چنین سواد سیاسی بالا اینجا تو این حیاط پر از گلدون باشه؟
موقع برگشت به خونه ، یه مسافتی رو پیاده طی کردیم تا رسیدیم ....
تو این فاصله یه گربه ی سیاه برامون صدا در آورد و دنبالمون اومد. به طرز عجیبی به من و دختر خاله ام نگاه می کرد و می دوید دنبالمون.
ما نیز در حالی که روده بر شده بودیم ، می دویدیم و از دستش فرار می کردیم.
یکم که گذشت گربه به خاطر سگ ها دیگه دنبالمون نکرد. اول فکر کردم به خاطر فلش گوشیه که دنبالمون می کنه اما بعدش اون فلش رو برای گربه های دیگه زدم و اونا فرار کردن ...
حالا که دارم بهش فکر می کنم احتمالا جن دیدم ... شایدم کیلا رو دیدم. کسی چه می دونه؟ شایدم کارله!
الله عالم!