eitaa logo
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
1.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
1.3هزار ویدیو
25 فایل
به‌نام‌ِحضرت‌دوست‌که‌هرچه‌داریم‌از‌اوست.. صرفا‌برای‌نشان‌دادن‌آنچه‌در‌حوالی‌ِروزگارمان‌می‌چرخد.. اگر‌میل‌به‌ماندن‌داری، خوش‌آمدی. گروه نویسندگی https://eitaa.com/joinchat/1182204739C38e5f270d3 تبلیغات کانال: https://eitaa.com/shahabtab
مشاهده در ایتا
دانلود
شما باید برید مدرسه ولی من برای بار سه هزارم وسایلم رو دوباره می ریزم بیرون و تماشا شون می کنم.
باید نهار درست کنم 🦦
خب الان سیب زمینی هم اضافه شده به تصویر 😶😂
به به! 🤌 استانبولی! 🍲
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
شاید باورتون نشه ولی چند شب پیش خواب دیدم وقتی داشتم می رفتم پارک بانوان، یه مار سعی داشت نیشم بزنه و با اون درگیر شدم و شکستش دادم! بعدم وقتی رفتم داخل پارک بانوان دیدم آقای پزشکیان نشسته با مامان بزرگم ترکی حرف میزنه بعد منو دید باهام دست داد بعد ده دقیقه با خنده گفت عه تو دختری نه پسر ببخشید حواسم نبود باهات دست دادم🗿از اون ور هم تیم ملی فوتبال ایران داشتن تو زمین چمن پارک خودشونو گرم می کردن...
منم دارم خواب دیشبمو تعریف میکنم
وای من دیشب داشتم خواب میدیم آدم فضاییا بهم حمله کردن و من هرچی از دستشون فرار میکنم ... بعد همه جا یه نور سبز ترسناک همه‌ش روشن و خاموش میشه! از اون ور یهو دیدم دوتا آدم فضایی دارن دنبالم میکنن رفتم توی یخچال ( نمیدونم چه جوری جا شدم ) بعدش دیدم اونجا سه تا آناناس بود که یکیشون رنگش آبی بود! چون سردم شده بود از یخچال اومدن بيرون ولی دیدم توی مدرسه‌مونم و مدیر مدرسه درحالی که خیلی خوشحاله از بازگشایی مدارس داره منو نشون میده بلند میگه : مخترع ساعت دیجیتالی ( چند بار این جمله رو تکرار میکنه !) بعد از اونم میگه: خب دخترم برو اون ساعت دیجیتالتو از توی یخچال بیار منم وقتی میرم سمت یخچال میبینم که یهو صندلی کنار یخچال مدرسه( البته یخچال مدرسه توی آبدارخونه‌ست ) از زیرش وصل میشه به یه زمین یخی که پنگوئن ها روش دارن لیز میخورن منم درحال تماشای اونا بودم ک معاون محترم مدرسه دستشو میداره روی شونم و میگه خب دخترم از ساعتت رو بردی؟ گفتم چرا باید از یخچال ساعت ببرم‌ ؟ اصلا کجاست میشه نشونم بدید؟ آخه پیداش نمیکنم! و معاون مدرسه هم با یه لبخند ملیح اون آناناس آبی رو از یخچال درآورد و گفت بفرما منطور مدیر این بود! همون موقعی که در یخچال رو بستیم دوباره در یخچال باز شد و همون آدم فضاییه از توش دراومد و گفت : من انتقام ماموت های منقرض شده رو میگیرم! و اون لحظه یه پنگوئن هم پرید و گفت منم انتقام بچه‌مو ازت میگیرم! و در اون لحظه یه موتوری اومد و گفت اسنپ میخواستین؟ و من گفتم بی رحمت فردا بیاین و اون هم گفت باشه... و اونجا بود ک گوشیم آلارمش زنگ خورد و بیدار شدم 🙈😂🗿