وای من دیشب داشتم خواب میدیم آدم فضاییا بهم حمله کردن و من هرچی از دستشون فرار میکنم ... بعد همه جا یه نور سبز ترسناک همهش روشن و خاموش میشه! از اون ور یهو دیدم دوتا آدم فضایی دارن دنبالم میکنن رفتم توی یخچال ( نمیدونم چه جوری جا شدم ) بعدش دیدم اونجا سه تا آناناس بود که یکیشون رنگش آبی بود! چون سردم شده بود از یخچال اومدن بيرون ولی دیدم توی مدرسهمونم و مدیر مدرسه درحالی که خیلی خوشحاله از بازگشایی مدارس داره منو نشون میده بلند میگه : مخترع ساعت دیجیتالی ( چند بار این جمله رو تکرار میکنه !) بعد از اونم میگه: خب دخترم برو اون ساعت دیجیتالتو از توی یخچال بیار منم وقتی میرم سمت یخچال میبینم که یهو صندلی کنار یخچال مدرسه( البته یخچال مدرسه توی آبدارخونهست ) از زیرش وصل میشه به یه زمین یخی که پنگوئن ها روش دارن لیز میخورن منم درحال تماشای اونا بودم ک معاون محترم مدرسه دستشو میداره روی شونم و میگه خب دخترم از ساعتت رو بردی؟ گفتم چرا باید از یخچال ساعت ببرم ؟ اصلا کجاست میشه نشونم بدید؟ آخه پیداش نمیکنم! و معاون مدرسه هم با یه لبخند ملیح اون آناناس آبی رو از یخچال درآورد و گفت بفرما منطور مدیر این بود!
همون موقعی که در یخچال رو بستیم دوباره در یخچال باز شد و همون آدم فضاییه از توش دراومد و گفت : من انتقام ماموت های منقرض شده رو میگیرم! و اون لحظه یه پنگوئن هم پرید و گفت منم انتقام بچهمو ازت میگیرم! و در اون لحظه یه موتوری اومد و گفت اسنپ میخواستین؟ و من گفتم بی رحمت فردا بیاین و اون هم گفت باشه...
و اونجا بود ک گوشیم آلارمش زنگ خورد و بیدار شدم 🙈😂🗿
وای سلام بچه ها
دبیرستان واقعا جای عجیبیه من اصلا انتظار این کتابای چرت و ضدحال زن رو نداشتم
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
هم اکنون در فرودگاه امام برای بدرقه مامانبزرگم به مکه: