eitaa logo
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
1.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
1.3هزار ویدیو
25 فایل
به‌نام‌ِحضرت‌دوست‌که‌هرچه‌داریم‌از‌اوست.. صرفا‌برای‌نشان‌دادن‌آنچه‌در‌حوالی‌ِروزگارمان‌می‌چرخد.. اگر‌میل‌به‌ماندن‌داری، خوش‌آمدی. گروه نویسندگی https://eitaa.com/joinchat/1182204739C38e5f270d3 تبلیغات کانال: https://eitaa.com/shahabtab
مشاهده در ایتا
دانلود
یاد بگیر از هر دو زبان بتونی بنویسی! ✨ نوشتن از زبان دختر📚💁‍♀ 1. توجه به جزئیات معمولاً توصیف‌ها دقیق‌تر و ریزتره (مثلاً رنگ لباس، حالت مو، نگاه طرف مقابل). 2. بیان احساسات راحت‌تر احساساتش رو می‌گه یا فکر می‌کنه: "دلم گرفت"، "اشکم جمع شد"، "حس کردم سبک شدم". 3. تحلیل‌گر بودن بیشتر به "چرا" و "چطور" فکر می‌کنه. دلیل رفتار دیگران براش مهمه. 4. روابط انسانی به ارتباط‌ها و حرف‌های دیگران حساس‌تره (مثلاً اینکه یکی چی گفت، لحنش چطور بود). 5. زبان احساسی‌تر کلمات نرم‌تر و با بار عاطفی بیشتر استفاده می‌کنه. ✨ نوشتن از زبان پسر📚💁‍♂ 1. ساده‌گویی و مستقیم بودن توصیف‌ها کوتاه‌تر و بیشتر روی عمل و نتیجه تمرکز داره. 2. بیان احساسات کمتر ممکنه احساس کنه، اما اغلب تو عمل یا واکنش فیزیکی نشون می‌ده (مشت گره کردن، عرق کردن، سکوت کردن). 3. تمرکز روی عمل و محیط به جای تحلیل طولانی، روی "چی کار کنم" یا "چی شد" تمرکز می‌کنه. 4. زبان عینی‌تر بیشتر از جسم، صدا، فضا و اتفاقات بیرونی حرف می‌زنه تا از درونیات ریز. 5. رقابت و هدف‌محور بودن اغلب زاویه‌ی دیدش درگیر انجام کار، موفق شدن یا ثابت کردن خودشه. زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
یه مثال بزنم راحت تر متوجه بشید؟ 😊
موقعیت: دختر و پسر دارن برای اولین بار بعد از مدت‌ها توی یه کافه همدیگه رو می‌بینن. ✨ روایت از زبان دختر:📚💁‍♀ وقتی در کافه رو باز کردم، عطر قهوه و بوی شیرینی تازه همه‌جا پیچیده بود. نگاهم که به میز کنار پنجره افتاد، قلبم تندتر زد. اونجا نشسته بود؛ پیراهن آبی‌اش دقیقاً همون رنگی بود که همیشه بهش می‌گفتم بهت میاد. دست‌هاش رو روی میز گذاشته بود و انگشت‌هاش بی‌قرار تکون می‌خوردن. یه لحظه چشمش بهم افتاد و لبخند زد؛ همون لبخندی که همیشه ته دل منو می‌لرزوند. حس کردم صورتم داغ شد و نمی‌دونستم باید اول سلام کنم یا فقط بی رودربایستی بشینم. با هر قدمی که به سمتش برمی‌داشتم، انگار کل کافه توی سکوت فرو می‌رفت. فقط ضربان قلب خودمو می‌شنیدم. ✨ روایت از زبان پسر:📚💁‍♂ نشسته بودم کنار پنجره، لیوان قهوه جلو دستم بود ولی هنوز دست نزده بودم. مدام با انگشتام روی میز ضرب گرفته بودم؛ نمی‌دونستم وقتی بیاد چی باید بگم. یه لحظه در کافه باز شد. دیدمش. همون بود، با همون نگاه همیشگی. سریع صاف نشستم، انگار همه‌ی آدمای کافه یهو محو شدن. لبخند زدم تا استرسم معلوم نشه. پاهاش محکم روی زمین می‌اومدن سمت من، و من فقط دعا می‌کردم صدای قلبم اونقدر بلند نباشه که بفهمه. زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
✨ 🖇نام: جادوی زاویه ی دید 🖇نویسنده: آلیشیا راسلی 🖇ژانر: _ آموزشی 🖇تعداد صفحه: ۶۸۸ 🖇رده ی سنی: _ 📚توضیحات کتاب:  کتاب «جادوی زاویه دید » به مبحث اهمیت زاویه ی دید در داستان نویسی می پردازد. به نظر "آلیشیا راسلی" ، هر شخصیت دارای صدایی منحصر به فرد است . زاویه ی دید فقط یک عنصر داستان نویسی نیست ، وقتی با دقت و کار دائمی در یک اثر مسیر داستان مشخص می شود ، زاویه ی دید جزو پایه و اساس یک داستان جذاب است . این صدای کاراکتر است که به وضوح می توانید به عنوان صدای خودتان بشنوید . یک زاویه دید منحصر به فرد ، خوانندگان را به خود جذب می کند ، آنها را ترغیب می کند تا با شخصیت های شما همدلی کنند و در داستان آن ها سرمایه گذاری کنند . آلیشیا راسلی ابتدا اصول زاویه دید (POV) را به شما می آموزد ، مسائلی مانند این که چه کسی صحبت می کند ، چرا و چه گزینه هایی در کنوانسیون های ژانر انتخابی شما بهتر کار می کند . سپس ، او شما را بیشتر به عمق داستان می برد و توضیح می دهد که چگونه زاویه دید به عنوان یک قطعه مهم از داستان شما کار می کند ،زاویه ی دید چیزی است که در نهایت شخصیت ، نقشه و سایر مولفه های داستان شما را شکل و هدایت می کند. زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┌┄┄┄┄◜◦♡◦◝┄┄┄┄ ⎪ 影 ⎪ 雄 وضع خرابه که 😔🤝 ⎪ 飛 ⎪ @yaptus ┄┄┄┄◟◦♡◦◞ ┄┄┄┄┘ Do not copy⚠️
پلات توییست (Plot Twist) یعنی چی؟ به زبون ساده، پلات توییست همون پیچش یا غافلگیری توی داستانه؛ جایی که اتفاقی میفته یا حقیقتی آشکار میشه که خواننده اصلاً انتظارشو نداشته. ویژگی‌های یک پلات توییست خوب:🖋 1. غیرمنتظره باشه → خواننده فکر کنه همه‌چی واضحه، اما یهو مسیر داستان عوض بشه. 2. منطقی باشه → هرچند شوکه‌کننده‌ست، ولی وقتی خواننده برمی‌گرده، می‌بینه از قبل سرنخ‌هایی داده بودی. 3. تأثیر بزرگ بذاره → روند داستان یا سرنوشت شخصیت‌ها رو تغییر بده. 4. باعث هیجان و درگیری بیشتر بشه → خواننده بگه: «وااای! اصلاً فکرشو نمی‌کردم!» و ادامه بده. مثال‌های ساده📚🤷‍♀ در یک داستان عاشقانه: دختری فکر می‌کنه پسری که دوستش داره فقیره، آخر سر معلوم میشه وارث بزرگ‌ترین ثروت شهره. در یک داستان معمایی: کارآگاه دنبال قاتل می‌گرده، در پایان می‌فهمیم خودِ کسی که همیشه همراه کارآگاه بوده، قاتله. در یک داستان فانتزی: قهرمان برای کشتن دشمن تلاش می‌کنه، ولی بعد می‌فهمه اون دشمن در واقع پدرشه. زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
خیلی حرص داره این همه بخونی و بعد اون طور نشه که ‌می‌خواستی و انتظار داشتی 😊