«چرا همیشه یه قدم ازم جلوتری؟»
«چون تو دنبال جوابهایی هستی که من سالهاست ازشون فرار میکنم.»
.
.
.
شادی، دختری که درد را از کودکی میشناسد و با ترس بزرگ شده؛ حالا فقط یک چیز میخواهد: رهایی.
آریو، خلبانی مرموز با گذشتهای خاموش اما ویرانگر؛ گذشتهای که هر بار نامش برده میشود، چیزی در نگاهش میلرزد.
وقتی مسیر این دو بهطور خطرناکی در هم میپیچد، رازهایی که سالها پشت سکوت و انکار پنهان مانده بودند، آرامآرام دوباره جان میگیرند.
میان سقوط و پرواز، میان حقیقت و احساس…
در جهانی که گذشته رهاشان نمیکند،
آیا عشق میتواند نجات باشد… یا تنها آغاز یک سقوط تازه است؟https://eitaa.com/joinchat/687670597C0af5e3d3d1
ای کاش بتونم وسایلم رو قبل از اینکه خرابشون کنن ، خودم خراب کنم
( این حرفم رو اونایی که خواهر یا برادر دارن می فهمن فقط)