خب دلبندم این ایست نویسندگی کاملا نرماله خیالت تخت.
از تازه کار بگیر تا نویسنده حرفه ای گاهی اوقات یه تایم هایی هست که دستت اصلا برای نوشتن نمیره. کاریش هم نمیشه کرد به هر حال پیش میاد.
چند تا راهکار هست که معمولا میگن جواب میده اگه امتحانشون کنی و منم همین چند تا رو بهت میگم. ( ۱.داستان رو رها نکن اصلا.
می تونی ایده های فرعی رو عوض کنی ولی داستان و ول نکن. حذف نکنیا پشیمون میشی! تجربه داشتم که میگم.
۲. گاهی اوقات روند برات تکراری و کند میشه. اون موقع می تونی از همون نقطه ای که خوشت میاد بنویسی. مثلا یه صحنه تو ذهنت هست که دوست داری بنویسی اش ولی خط زمانی رمانت بهت اجازه نمیده. بیخیال خط زمانی شو و بنویسش. یهو می بینی راه افتادی.
۳. قانون ده دقیقه نوشتن رو انجام بده. می تونی به ذهنت بگی فقط ده دقیقه می خوام چرت و پرت بنویسم و یهو به خودت میای می بینی کلی چیز میز نوشتی.
۴. برو یه سر دیگه نگاهی به پلات بنداز یا همون پیرنگ. ببین از کجا به کجا اومدی و چرا اصلا حوصله ات سر رفته و نمی تونی ادامه بدی. گاهی اوقات لازمه به خودت یادآوری کنی که از کجا به کجا رسیدی و مقصدت کجاست.)
تمام این ها مسیر رشد یه نویسنده است. اصلا ازش نترس. ✨🦥
امشب لایو بگیرم براتون؟
یا اگه میخواید تو برنامه ی قرار باشه.
بگید روی چه موضوعی کار کنیم؟
https://abzarek.ir/service-p/msg/2037312
گروه نویسندگی اگه خواستید عضو بشید. (نقد متن و چالش داریم داخلش)
https://eitaa.com/joinchat/1182204739C38e5f270d3
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
برای نوشتن داستان محاوره باید کتاب هایی رو بخونی که به زبان محاوره نوشته شدن.
مغز نویسنده رو تصور کنید که خالیه خب!؟
با هر چیزی که پر بشه همون ازش تراوش پیدا می کنه بیرون.
حتی اگه لحن رمان خاصی رو می خونی یا از یه نویسنده فقط می خونی سبک نوشتنت هم شبیه میشه. اگه لحن محاوره بنویسی باید محاوره بخونی.
#معرفی_کتاب ✨
🖇 نام: هفت جاویدان
🖇 نویسنده: مرجان سادات خسروی
🖇 ژانر: فانتزی، ماجراجویی، اسطورهای، معمایی
🖇 تعداد جلد: سه جلد
🖇 ردهی سنی: نوجوان و جوان (۱۵ سال به بالا)
📚 توضیحات کتاب:
جمشید یکی از آن شخصیتهای اسطورهای ماجراجو و پرجنب و جوش ایران است، او شاه پهلوانی است که با قدرت خدادادی زمین را بیش از پیش میگستراند و مرزهای سرزمینش را درمینوردد. او رفاه را برای مردمش میآورد. دیوها را به بند میکشد و خط و نویسایی را از آنها میآموزد و دانش را گسترش میدهد. وَرِ جمکرد را میسازد و در معماری تبحر دارد و ابداعات و نوآوریهای بیشماری را برای مردمش به ارمغان میآورد چنان که او را جَمِ هورچهر، خورشید چشم و فراخ چراگاه مینامند. اما چه میشود که از میان این همه، نوروز یادگار بزرگ او میشود؟ گویی نوروز آن میراث نهایی است که از او میماند.
جّم هورچهر سرمست از رفاه و خوشبختی خود و مردمش، گناهی مرتکب میشود، گناهی بزرگ که مکافاتی عظیم در پی دارد، گناهی که او را به ضحاک و تسلیم شدن در برابر اهریمن دچار میکند. جم چیزی را فراموش کرده، چیزی بس گران و فراموش ناشدنی و اینگونه است که سرزمینش گرفتار مارها و خاکستر میشود، خورشید از حرکت بازمیماند و شب و روز یکی میشود.
🔍 اقتباس سینمایی؟
خیر، تاکنون اقتباسی از آن ساخته نشده.
🪐 زحـــــــلــ ✿ 𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏