ناشناس ۱)
به نظرم رو زادگان تاریکی و طرد شده تمرکز کن خواهشا 😁♥️🪷
جواب:
دوست دارم منتها اون دو تای دیگه هم به همین اندازه حالا یا کمتر یا بیشتر خواهان دارن. الان خانم شبگرد هم دیگه آخراشه... تموم شه دستم قشنگ باز میشه.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲)
ندا کاش فقط یکی رو بنویسی اونجوری به ثمر میرسن .
جواب:
موافقم ولی متاسفانه به زندگی در دنیا های موازی عادت کردم 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳)
آم... ندا میگم به نظرت نوشتن طرد شده از زبان سوم شخص بهتر نیست؟ آخه تا جایی که یادمه توی طرد شده صحنه هایی وجود داشت که سنتیا توشون حضور نداشت! و کم هم نبودن. مگر اینکه کلا بخوای روند داستان رو تغییر بدی... اما در کل به نظرم نوشتن از زبان سوم شخص باعث میشه این حس و حال جادویی داستان حفظ بشه، ولی باز خودت بهتر می دونی!✨
جواب:
والا تا حالا تو زندگی ام اینقدر گیج نبودم که الان هستم. فکر کنم دست خودم هم به سوم شخص بیشتر عادت داشته باشه هر چند که اول شخص هم نوشتم ( دوازده خان اول شخص بود.) باز روش فکر می کنم براتون می فرستم. الان فرصت عوض کردنش هست. یکم دیگه برم جلو عوض کردن زبان آزار دهنده میشه.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴)
سلام ندا از کجا میتونم بقیه جلدای سنگ های قیمتیو پیدا کنم ؟ جلد اولو خوندم و جدی خیلی باحال بود😭
جواب:
خوشحالم که خوشت اومده ✨🐥. برای بقیه ی جلد ها خودم سعی می کنم پی دی اف رو پیدا کنم بذارم براتون. اگه نشد ببخشید ولی دیگه تلاشمو می کنم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵)
وایسا... ندا تو می خوای ترکیبی از هر دو زبان طرد شده رو بنویسی؟! یعنی هم اول شخص و هم سوم شخص؟!!! این که... خیلی فوق العاده ستتتتتت
جواب:
اگه اینطوری بنویسم راضی می شید آیا؟ 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶)
ندا طرد شده صفحه ۷ بند دوم به جای «مری» نوشتی «مردی»! منم دو ساعت داشتم فکر می کردم این مرده شوهر مندلاست؟ خدمتکاره؟ آشناست؟ کیه؟ بعد فهمیدم مری بوده😂😂
جواب:
امان از دست اشتباهات تایپی 😔ببخشید. درستش می کنم مرسی که گفتی.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷)
ندا میگم اگر توی این یکی نسخه طرد شده به کارل هم توجه بیشتری کنی خیلی خوب میشه هااا حالا دیگه خود دانی🌚🌚🌚✨✨
جواب:
کارل که همیشه توی چشم بود که! چه از اون زمانی که گربه بود و چه زمانی که آدم شد و چه زمانی که به شیطان تبدیل شد. 😔 اماااااا باشه.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸)
باورت میشه هنوز باورم نمیشه داری طرد شده رو دوباره می نویسی؟ اصلا دیگه واقعا داشتم ناامید میشدم.. واقعا ازت ممنونم که طرد شده رو زنده کردی:) توی این شرایط هم اگر بتونی ازش پارت بدی خیلی خوشحالمون می کنی🤍
جواب:
قربونت. دارم تلاش می کنم پیرنگ رو به خاطر بیارم ولی فایده ای نداره. یه مقداری اش پریده و نمی تونم کاری اش کنم به همین خاطر طرد شده قطعا اون طرد شده ی قبلی نمیشه. از لحاظ داستان های فرعی متفاوت در میاد. اگه بتونم هم حتما پارت میدم. اگه خواننده داشته باشه چرا که نه؟ 🖋🕸 اما اینجا رو تار عنکبوت پر کرده در عوض.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۹)
ندا ولی جدا از اینکه نوشتن چندتا رمان به صورت همزمان اونم با وجود این شرایط به اضافه درس و دانشگاه و... واقعا سخته، خودت از اینکه طرد شده رو برگردوندی و حالا می تونی اون طور که شایسته هست این داستان بی نظیر رو بنویسی خوشحال نیستی؟🙃
جواب:
چطور می تونم خوشحال نباشم؟ وقتی رمانم پرید قیافه ام پوکر بود. با خودم می گفتم اونا اثر رو حذف کردن خود منو که ساقط نکردن از رو زمین. دوباره می نویسمش. بهتر هم می نویسم دفعه ی بعدی و الان وقتشه که یه تکونی به خودم بدم. 😔 اگه الان اینکارو نکنم سال های بد دغدغه هام زیاد تر و شدید تر میشن.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۰)
یه سوال توی نسخه قبلی طرد شده سنتیا وقتی وارد خونه مندلا میشه مندلا برایش یه اتاق جادویی آماده میکنه نه؟ یادمه از همون جا نشونه های جادو رو می بینه، درسته؟
جواب:
دقیقا همینطوره. خوشحالم از اینکه جزئیات یادت مونده ✨🤝 قبل از اینکه اتاق جادویی اش رو براش بسازه اول توی اتاق لوکاس جاگیر میشه. اینو هم توی نسخه ی قبلی نوشته بودم. اینجا هم دوباره آوردمش.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۱)
نمیشه انکار کرد که لوکاس هم خیلی کراشه🌝🤌🏻
جواب:
شک داشتی؟ 😎 لوکاس به اندازه ی خودش جذاب هست.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۲)
سلام.... من تازه توی چنلتون جوین شدم، میخواستم رمان خانم شبگرد رو استارت بزنم ولی از اوایل پارت نبود.... چجوری میتونم از اوایل بخونم؟
جواب:
سلامممم دلبندم خیلی خوش اومدی. صفا آوردی. درباره ی رمان خانم شبگرد اوضاع یکم فرق می کنه. این رمان حدودا پارسال دوباره پارت گذاری شد. همراه طرد شده پریده بود. پارت های اولیه اش رو برداشتم تا بازنویسی کنم چون ضعیفن. انشاالله نسخه ی چاپ شده اش رو بخونید.📚🐥
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
ناشناس ۱۳)
اردک ها رو بزرگ کن اگر شرایط بحرانی تر شد گوشتشون به دردت می خوره💀😂🌚
جواب:
اگه شما ها رو نمی شناختم یه لحظه ممکن بود فکر کنم این پیامو مامانم گذاشته تو ناشناس 😂 خیلیا بهم اینو گفتن اما متاسفانه من از گوشت اردک زیاد خوشم نمیاد. فکر کنم کلا یه بار تو عمرم خوردم و همون یه بار کافی بود تا ازش متنفر بشم. ✨🗿 انشاالله بزرگ شدن تابلو شون می کنم می زنم به دیوار.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۴)
من اینکه قسمت هایی که سنتیا توشون حضور داره رو اول شخص بنویسی و بقیه رو سوم شخص خیلی دوست دارم!✨ ولی بازم انتخاب بین اینکه کدومش بهتره سخته🤣
جواب:
پس همین خوبه همینطوری می رم جلو! ( اصلا حال ندارم دست ببرم چیزی رو عوض کنم. اعصابشو هم ندارم. همین خوبه دیگه راضی باشید. از دو زبان نوشته میشه. 🦭)
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۵)
من تا جایی که بتونم چیز هایی که از طرد شده به یاد دارم رو سعی می کنم بهت بگم✨
جواب:
فدات بشم من که اینقدر مهربونی.🥺🤝
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۶)
دارک💀 نه به نظرم یه مدت از تخمشون استفاده کن بعد که دیگه خیلی گنده شدن تابلوشون کن حیفه اون همه بهشون رسیدی یه چیزی هم باید به خودت برسه😂🌚 البته من جای تو بودم از پوستشون کلاهی دستکشی چیزی درست می کردم☺️✨
جواب:
اون روزی که خریدمشون بیشتر از اینکه خوشحال باشم ناراحت بودم. مامانم هم دائم بهم می گفت اینا رو زندانی کردی و گناه دارن. اما الان وابسته شون شدم تا حدودی. آب از بینی شون میاد من ناراحت میشم می گم جوجه هام مریض شدن. فکر نکنم اصلا بتونم با خامه و خاویار ( اسم هاشونه) همچین کاری کنم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۷)
هعی یادش بخیر ماهم یه جوجه مرغ داشتبم کلاغ کله شو کند برد💀 یه جوجه شاد و شنگولی هم بود روحش شاد... یکی دیگه هم له شد💀 اونم خیلی شاد و شنگول بود روحش شاد، توی باغچه دفنش کردیم چقدرم گریه کردم سرش😔 آهان یکی دیگه هم توی حیاط داشت واسه خودش می دوید اومدیم دیدیم نیست فکر کنم اونم کلاغی چیزی برد💀 البته چندتا از جوجه ها هم تونستم بزرگ کنما یه موقع سوءتفاهم نشه🌚
جواب:
اصلا سوءتفاهم نشد ... 😭 دیگه از اینجور چیزا به من نگو. من خودم ۴ تا مرغ بزرگ کردم یکی رو گربه خورد یکی دیگه رو سر بریدن اون دو تای دیگه رو هم فروختن تا توسط افراد دیگه ای خورده بشن. اجازه نمیدم این بلا سر اردک هام بیاد. اینا باید بر اثر کهولت سن بمیرن! همین و بس!
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۸)
منم هر وقت می خوام یه حیوون کوچولو بگیرم همینو میگن ولی جدی به نظرت جاشون پیش تو بهتر از اون مغازه نیست؟ به نظرت تو بهتر بهشون می رسی یا فروشنده هه؟:)
جواب:
دقیقا! منم همینو به مامانم گفتم. آخه من که آزادی این جوجه ها رو نگرفتم. از زیر پر و بال مامانشون که بیرونشون نکشیدم. اینا رو از فروشنده گرفتم دیگه. الان پیش من جاشون امن تره. حتی حواسم هست زیاد یه جا ساکن نمونن. می فرستمشون تو حیاط تا بدون و براشون تشت پر از آب می کنم تا شنا کنن یه وقت خدای نکرده پاهاشون ضعیف نشه و فلج نشن 😭. بهشون از غذای خودم میدم. سیب زمینی و نون و برنج و هویج و تن ماهی حتی! تر و خشک شون هم می کنم دیگه کی بهتر از من گیرشون میومد!؟ 😭😭😭
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۱۹)
ندا یه چیزیو اعتراف کنم؟ اون موقع ها آبان پارسال که از طرد شده پارت میدادی من وقتی پارت اولو خوندم رو لوکاس کراش زدم و لوکاس و سینتیا رو شیپ کردم🤣😭😭😭 وقای دیدم لوکاس اصلا نامزد داره و حتی یه درصدم نمیشه به عنوان گزینه نگهش داشت بدجور رکب خوردم🤣💔🙏🏻
جواب:
این برای همه تون رخ داده. 😂 منم یه اعتراف بکنم؟
من همیشه بیست صفحه ی اول رمان هام رو با کاسه ی چه کنم چه کنم می برم جلو. پیرنگ کاملی توی ذهنم وجود نداره. پیرنگ در طول مسیر رمان ساخته میشه. شاید از همون اول می خواستم لوکاس رو به سینتیا برسونم اما بعداً نظرم عوض شده نامزد براش انتخاب کردم. خودمم یادم نمیاد اون برهه ی زمانی رو. اینکه چرا لوکاس رو اینقدر کراش خلق کرده بودم و بعد سپردمش دست سایا ... 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۰)
وای اردک خیلییی گوگولیه مخصوصا وقتی می دوه یا وقتی آب می خوره ولی متاسفانه کثیف کاریش زیاده...
جواب:
قشنگ می تونم بگم چهار پنج برابر اون چیزی که می خوره دفع می کنه اردک. 🗿
خیلی هم بو میده. 😑 من فقط زمانی که از حموم میارمشون بیرون و خشک شون می کنم می تونم خوب تحمل شون کنم. در غیر این صورت هر وقت می گیرم دستم تا ده بار مایع دستشویی خالی نکنم رو دستام بیخیال نمیشم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۱)
پسرعموی من یه جوجه مرغ بزرگ کرده بود شده بود خروس بعد بهش می گفت عقاب من🤣🤣 خروسه رو دستش می گرفت دوید دنبال بچه ها اونا هم در می رفتن اینقدر کیف می کردیم🤣🤣 ولی متاسفانه در آخر به قیمت ۲۰۰ هزار تومان فروختش😔✨
جواب:
۲۰۰ تومن فقط؟ تنم لرزید اصلا. 🗿
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
ناشناس ۲۲)
منم باهات موافقم! البته متاسفانه من مثل تو نیستم من وقتی یه جوجه ای چیزی می گیریم فقط همون اوایل بهشون میرسم بعد دیگه مامانم همه کاراشون رو میکنه کلی هم بهم میگه خودت بیا ازشون مراقبت کن فکر کنم به خاطر همین نمیذاره دیگه بگیرم🤣 ولی آفرین به تو که اینقدر باهاشون مهربونیت✨
جواب:
من جرات دارم ولشون کنم؟ از زمین و زمان فحش می خورم. همین که خودم رو هم هنوز از خونه پرت نکردن بیرون خودش جای شکر داره. 🤣
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۳)
لوکاس یه مرد واقعیه البته کارل هم همینطور اون ویلیام هم بد نیست ولی زیاد ازش خوشم نمیاد😔✨ وای بی صبرانه منتظر پارت های دوران آدم بودن کارل هستم😭😭✨✨
جواب:
آدم بودن کارل؟ هعی خواهر. ولی جدا خودمم نمی دونم چرا ویلیام دوست داشتنی نبود. 🗿
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس۲۴)
کی بود گفت لوکاس کراشه؟؟ آفرین به این سلیقه ت کارکتر مورد علاقه م تو طرد شده همین جناب بود زنشم (هر چی به مغزم فشار میارم اسمش یادم نمیاد) که خیلی خوب بود خدایی کلی واسه سنتیا خواهری کرد کلا به همون اندازه که این زوجو دوست داشتم از ویلیام و سامانتا متنفر بودم.. وای یادش بخیر چقدر نگران بودم بچه شون بمیره خدایا دغدغه هامون تو دوران کنکور واسه فراموش کردن استرس چی بود...🤌😂
جواب:
همیشه میگم من اگه طرد شده رو زمان کنکورم نمی نوشتم احتمالا روانی شده بودم تا الان. زنده نگه ام داشت و از خودم ممنونم بابت تصمیمی که گرفتم اون لحظه. اسم زن لوکاس سایا بود. نمی دونی چقدر دلگرم میشم وقتی می بینم یه نفر چیزی که نوشتم رو اینقدر خوب به خاطر میاره 😭 آااااا خودا.... آخر سر بچه شون هم زنده موند. اسمش چی بود؟ نیکولاس؟ الکساندر؟ دردناکه که یادم نیست. (اسم چرتی داشت)
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۵)
من خیلی دوست دارم یه لاک پشت یا آفتاب پرست داشته باشم ولی متاسفانه هنوز آمادگی به سرپرستی قبول کردنشون رو ندارم😔
جواب:
لاک پشت خیلی خوبه به خصوص زمانی که روی لاکش فرود میاد و دست و پا می زنه عاجزانه تا بتونه برگرده و بلند بشه. اون تایم خیلی کیوت میشه. یه زمانایی توی باغ اینا زیاد لاک پشت می دیدم الان دیگه نمی بینم. کجا رفتن؟ نمی دونم!
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۶)
میدونی چرا ویلیام دوست داشتنی نبود؟ چون سامانتای منفور دوسش داشت 🌝
جواب:
اونم سامانتای منفور رو دوست داشت آخه ... 🗿
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۷)
ویلیام دوست داشتنی نبود چون دست سنتیا رو رد کرد البته سنتیا و کارل باید به هم می رسیدن ولی چطور جرئت کرد با سنتیا اینجوری رفتار کنه هاااااان؟؟ هر چند چیز زیادی ازش یادم نمیاد ولی یادمه اصلا باهاش حال نمی کردم🙄
جواب:
فکر کنم درست ترین جواب برای این سوال اینه که چون سینتیا عملا بازیچه اش بود. داشتن از ویلیام استفاده می کردن تا هر طور که شده دختره رو آروم نگه دارن؟ یه همچین چیزی بود فکر کنم. خود نویسنده یادش نمیاد انتظاری از شما ندارم یادتون مونده باشه. 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۸)
اسم بچشون کارلوس نبود؟
جواب:
ماشاالله به حافظه ات. الله اکبر! دمت گرم. کارلوس بود.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۲۹)
کارل فقط یه شخصیت خیالی نیست تایپ رویاییه🌝✨
جواب:
همینطوره 🗿 تایپ رویایی منه. حالا لوکاس رو هم می پسندم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۰)
وای اون سامانتای فتنه اجوغحزتثهژصاغسضلبکتیسخسذمغدبتققعساذبهث
جواب:
اون سامانتای عفریته. آره می دونم 🗿
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۱)
ویلیام از این پسرای پرنسس بود آه😑😑 کارل و لوکاس جنتلمن هستن به نظرم اصلا ویلیام در حد اونا نیست🌝
جواب:
تا فردا حق می نوازی ++++
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۲)
وای حالم از ویلیام بهم میخورد یه مرتیکه دورو بود که با احساسات سنتیا بازی کرد لیاقتش همون سامنتای روانیه خوددرگیر بود
جواب:
ویلیام لیاقت نداشت دیگه... البته اون از قبل سامانتا رو دوست داشت. صد البته که اگه دوباره می دیدش به طرفش برمی گشت. ✨
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۳)
چه گفت و گوی زیباییه ساعت هفت و نیم صبح🗿😂
جواب:
امروز خیر سرم باید برم بیرون تو شهر کار دارم گفتم گوشی رو قبل از خواب یه چک می کنم بعد و الان وضعم اینه. یه سه ساعتی هست که بیدارم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۴)
حقیقتا هیچ وقت دلم برای سامانتا نسوخت فقط دلم می خواست خفه اش کنم زنیکه رو☺️☺️
جواب:
حالا واقعا یه کوچولو گناه داشت 🤏 به عنوان بچه ی اول خانواده ی ویلسون هیچ کس بهش اهمیت خاصی نداد. همه فکر و ذکرشون سینتیا بود دیگه کی به سامانتا فکر می کرد؟ سینیتا اسمش توی پیشگویی اومده بود اون نیمه شیطان بود نه خواهر بزرگترش. حتی پدر و مادرش هم بیشتر به بچه ی دومشون اهمیت دادن تا به سامانتای بخت برگشته. اما خب دیگه ... رفتار های بدش رو توجیه نمی کنه.
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
ناشناس ۳۵)
نیکولاس اسم پدربزرگش بود فکر کنم نه؟ به طرز بامزه ای اسم مردای این خانواده شبیه هم بود به خاطر همین یادم مونده 😂
جواب:
نیکولاس آره! پدربزرگش بود. پدر مارگارت و مندلا. بعد لوکاس بود و بعد پسرش کارلوس. خیلی به اینکه اسامی بهم دیگه شباهت داشته باشن اهمیت میدم. تو همه ی رمان هام ترجیحا 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۶)
ویلیام و سامانتا فدای یه تار موی کارل و سنتیا والا به خدا😒💅🏻😂
جواب:
یک زوج منفور در مقابل یه زوج محبوب. زوج سایا و لوکاس محبوب تر نبود؟ من اون دو تا رو بیشتر دوست داشتم ولی.
━━━━━━༻❁༺━━━━━
ناشناس ۳۷)
وای وقتی می بینم داریم راجب طرد شده حرف می زنیم قلبم اکلیلی میشه😭😭😭✨✨✨✨✨جواب:
منم همینطور 😭😭 دلم برای رمانم تنگ شده بود خیلی زیاد!
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۸)
وای خدایا وجدانا الان چند نفریم که داریم تو ناشناس پیام میدیم؟ هر چندتا که هستیم نظراتمون خیلی باهم یکیه توروخدا بیاین ادامه بدیم 😂
جواب:
نمی خواین اجازه بدین من بخوابم نه؟ فکر نکنم دیگه وقت کنم بخوابم. باید برم بیرون دیگه 😔
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۳۹)
کلا با این موضوع که گذشته شخصیت ها اونا رو بد کرده و باعث شده پلید بشن کنار نمیام چون خیلی شخصیت ها هم هستن که گذشته سختی داشتن ولی هیچ وقت بد و خبیث نشدن! البته این نظرم خارج از دنیای طرد شده بود.
جواب:
کاملا موافقم. در کل تروما های گذشته رو می تونی ایگنور کنی. درسته سخته ولی نشدنی نیست. مثلا همین الان خود من 😂 ( زر می زنم) کلی تروما دارم از بچگی ولی تا حالا کار بدی ازم سر زده؟ نخیر اغا نخیر!
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۰)
خب بچه ها سبزی جدید رسید الان باید از غیبت درباره سامانتا و ویلیام برسیم به مادر سنتیا که ریشه این بدبختیا بود 🌝
جواب:
مارگارت همه ی این بدبختیا رو آورد دیگه. 😔 البته دقیق یادم نمونده اما اون بود که بار اول کتاب جامع رو دزدید تا از قدرتش استفاده کنه و سینتیا رو زنده نگه داره. بچه ی مرده دنیا آورده بود؟ فکر کنم. بچه روحی نداشت پس مجبور شد از شیطان نصف روحش رو قرض بگیره. به چه قیمتی واقعا؟ 🗿
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۱)
میگم ما الان کل داستانو به جز آخرش که هنوز هیچ کی ازش خبر نداره واسه خواننده های جدید اسپویل کردیم حواسمون نبود ببخشید 😀😂
جواب:
هیچ چیز معلوم نیست... بهشون می گم حواسشون باشه ولی فکر کنم تمام افرادی که دارن طرد شده رو می خونن همونایی بودن که قبلا هم خوندنش. 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۲)
کارل خیلی حس بلک فلگا رو بهم میداد حقیقتا ازش میترسیدم هرکاری ازش برمیومد همیشه میگفتم سنتیا عقل نداره که هی میره رو اعصابش 🦦
جواب:
کارل همون آلنسیسانیل بود دیگه. 😊 چپرچلاغ و کارل و آلنسیسانیل... همه شون یه چیز بودن. شیطان سر و ته نداره. شیطانه.✨
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۳)
چرا کسی درباره لوگان حرف نمی زنه؟🌚 هر چند وقتی پای لوکاس و کارل وسط باشه دیگه بقیه به چشم نمیان ولی اونم بد نبودا☺️ البته من اواخر داستان رو دیگه نخوندم شاید اون موقع بد شده🤷🏻
جواب:
ددم واییییی 😭😭😭
لوگان عزیزم رو داشتم فراموش می کردم. بچه ها می دونید سینتیا دراصل عاشق لوگان میشه؟ ( سینیتا یه دور عاشق همه شد.)
با آوردن اسمش تمام پیرنگ یادم اومد. دمت گرم. کمک بزرگی بود.
پایان رمانم یادم اومد.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۴)
سایا و لوکاس هم خیلی دوست داشتنی و گوگولی بودن ولی زوج تینیجر یه چیز دیگه ست✨
جواب:
لوکاس و سایا جوون به حساب میومدن. نه؟ لوکاس ۲۰ سالش بود و سایا ...۱۹ سال؟ ۱۸ سال؟ دقیق یادم نمیاد. ولی حق با شماست. کارل جاودانه بود و احتمالا بالای +۱۰۰۰۰۰ سال سن داشت ولی سینیتا واقعا نوجوون بود. بچه ی ۱۶ ساله. 😔
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۵)
مارگارت هم یه مادر بود که حاضر بود به هر قیمتی جون بچه اش رو نجات بده...
جواب:
میشه اینطور هم گفت. مادر هر کاری برای بچه اش می کنه. توی نسخه ی بازنویسی شده احتمالا دیگه حذفش کنم مارگارت رو. حضورش تو بخش پایانی رمان اضافی بود.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۶)
آره منم یه موقع هایی می ترسیدم کارل عصبانی بشه کار دست سنتیا بده💀با این حال چیزی از علاقم بهش کم نمیشه😔✨ یه سوال یادمه سنتیا و کارل نمی تونستن با هم باشن چون اونجوری نیروی شیطانیشون تقویت می شد یا یه همچین چیزی درسته؟ وای لعنت به این حافظه ماهی!
جواب:
کارل آخر سر کار دست هر دوشون میده. از این بابت نگران نباشید اما تو اون بازه های زمانی خاص خیلی صبوری به خرج می داد. یه زمان مندلا می گفت نباید با هم باشن. حضورشون کنار همدیگه باعث میشد نیمه ی روح بیشتر کشش داشته باشه سمت گمشده اش. درواقع فقط برای سینیتا خطرناک بود چون نیمه ی روح اگه بهم می پیوست عملا تنها شخص زنده همون کارل می شد دیگه. آلنسیسانیل کامل تر می شد. اما خب اواخر رمان کارل هم دقیقا همین رو می خواست.
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
ناشناس ۴۷)
با تشکر از ندا که گذشت خودمونو خالی کنیمو از کارکترایی که بدمون میومد راحت انتقاد کنیم 🌝😂
جواب:
خواهش می کنم. هزینه ی این جلسه از تراپی و مشاوره ی ( چگونه با شخصیت های رمانی کنار بیاییم) رو کارت به کارت می کنید دیگه؟ یا اگه بخوای قسطی حساب کنم؟ 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۸)
عه وا خب اینو میدونستیم که تهش میره با لوگان چون آینده شونو دیدن خب وای وقتی داشتم اون تیکه شو میخوندم فقط فشار میخوردم از لوگان خوشم نمیاد تازه همسن خود سنتیا هم هست خب چه وضعشههه 😂
جواب:
آره قبول دارم اینو اما دیگه چه میشه کرد؟ عشق بین یه انسان از قبل مرده و شیطان ممکنه جالب باشه اما شدنی نیست. لوگان هم تنها گزینه ی مناسبی بود که می تونست وجود داشته باشم. پسرم دکتر ماهری بود. بچه ی سایا رو اون آورد دنیا؟ یا صرفا کمک کرد تا دنیا بیاد؟ به خاطر ندارم اما نقش داشت.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۴۹)
سنتیا کلا یکم از این نظر که از این همه پسر خوشش میومد رو مخم بود تو فقط باید به کارل نگاه کنی گرفتی؟! ولی خب با وجود این همه کراش دور و ورت انتخاب سخت میشه دیگه💅🏻
جواب:
نباید قضاوتش کنیم. برای من نویسنده هم سخت بود اینکه کدوم رو دوست داشته باشم. 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۰)
وای حالا که که گفتی لوگان یادم افتاد سنتیا آخر داستان میمیره نه؟
جواب:
عادت ندارم شخصیت اصلی رو بکشم. نه نمی میره اصلا. 😔
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۱)
کارل جاودانه بود؟💀 عجب... چه چیزایی رو یادم رفته بوده خودم نمی دونستم😔🤣 هر چیزی بیشتر از کارل و سنتیا میگی بیشتر تصوراتی که ازشون به یاد دارم نابود میشه🤣 ولی جدی خیلی داره کمک می کنه خاطراتم از رمان داره عین پازل چیده میشه...
جواب:
کارل به طرز سگی ای جاودانه بود و چون شیطان به درد نخوری بود اون بالا و خیلی سر به هوا بود فرستادنش تو زمین تا بازی کنه و اونجا رو به گند بکشه. قرار بود زمین رو خراب کنه دیگه ولی چون نیمه ی روحش رو از دست داده بود خیلی طول کشید. توی بدن های مختلفی جا به جا شد تا بالاخره تونست سینیتا رو درحالی که خودش توی بدن انسانی شکل کارله پیدا کنه.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۲)
ندا جدی فکر میکنم شما کارلو تبدیل به یه کاراکتری کردی که از همون پارت ۴۰۰ و خورده ای به بعد کامل حس میکردم قراره پخ پخش کنی این حسو میداد که انگار داشتی کارلو یه کاراکتر منفور میکردی تا فقط کشته شه . ببخش همهش با خودم میگفتم ندا چرا اینجوری میکنه با این بچه دلش پیش اون لوگانِ اسکله. درسته که کارل تهش میمیره و نمیشه نظرتو عوض کرد اما من تا ابد عاشق کاپل سینتیا و کارل میمونم.. و اوه مطمئن باش اگه رمانت دست یکی دیگه بود یه صحنه هایی مینوشت واسه سینتیا و کارل که اهم اهم😭🤣
جواب:
کارل یا همون آلنسیسانیل یه شیطان جاودانه است که از جهنم تبعید شده روی زمین. هیچ وقت قرار نیست بمیره. زنده می مونه و حتی زمانی که سینیتا می میره اون به زندگی اش ادامه میده. خب آلن از همون اول منفور بود دیگه یه شیطانه. خدا یا الهه که نیست.
می دونم رمانم پتانسیل زیادی برای صحنه های اهم اهم داشت ولی خب دیگه من اسلامی می نویسم 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۳)
نه ببین گلم الکی پشت مارگارت در نیااا مارگارت کاری کرد که همه بمیرن با اینکه میدونست تهش سنتیا هم قراره از بین بره درواقع مارگارت کسی بود که با یکار بیهوده زندگی همرو از هم پاشوند
جواب:
مارگارت می دونست داره کار خطرناکی می کنه ولی روحش هم خبر نداشت اینقدر گندش در میاد 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۴)
وای... وااااااای حس می کنم دارم چیز هایی رو می فهمم که نباید... ای مغز یکم یاری کن اینارو به یاد بیارم من چرا فقط قسمت های گوگولی رمان رو یادم بود😭💀
جواب:
چرا اهمیتی به قسمت های دارک مربوط به کارل و آلنسیسانیل جاودانه نمی دادی؟ 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۵)
راستی اون خانمه که سنتیا تو گذشته دیدش کی بود؟ وای طرد شده داشت گوشه ذهنم خاک میخورد فکرشو نمیکردم این قسمتای مهمش یادم بره..
جواب:
این بار نوبت منه که بگم یادم نیست؟ کدوم خانم؟ خانم های زیادی رو توی گذشته دید سینتیا.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۶)
نداخانوم قبول کن از اول با کارل مشکل داشتیی والا کاراکترشو اینطور نمیساختی که با ترکیب شدن با کاراکتر اصلی همچین بدبختیای مثل مرگ شخصیت اصلی به وجود بیاره🥸
جواب:
آره خب من از همون اول با کارل مشکل داشتم. کیوت بود. وانمود می کرد کیوته و مهربون هم بود. گاهی اوقات هم می رفت روی مخ سینیتا ولی شیطان رو از هر طرف حساب کنی شیطانه خب. 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۷)
ندا ترو خدا لطفا این دفعه دیگه طرد شده رو طرد نکن ما بی صبرانه برای خوندن رمان ترو همراهی می کنیم امیدوارم بتونی به چاپ برسونیش واقعا😭😭😭😭
جواب:
با این شیطان شیطانی که می کنم وزارت ارشاد عمرا بذاره 😂
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
ناشناس ۵۸)
انشاءالله یه جا با هم قرار میذاریم بعد از کلی غیبت راجب شخصیت های رمانت نقدی پرداخت می کنیم💅🏻☺️
جواب:
مشتاق اون روزم از همین الان 😔
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۵۹)
بچه سایا به لطف اون دارویی که کارل به اون رئیسه که اسمش یادم نیس داد تا بده به سنتیا که بده به بچه که بتونه نفس بکشه زنده موند درست میگم؟یا دارم چرتوپرت میگم؟😂
جواب:
رئیس سازمان کل جادوگر ها.
جوزف که بعدا معلوم شد تحت کنترل خود کارل بوده. ☺️ لوگان پسرش می شد؟ مگه نه؟ بگید که من اشتباه نمی گم!
چه دقیق یادت مونده بود سیسی.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۰)
سنتیا میره با لوگان؟💀 نهههههههههه. کارل مگه فقط ۱۸ سالش نبود؟💀 نههههههههه وای من کلا نیمه دارک رمان رو فراموش کرده بودم😭😭😭 آی مغزمممممم
جواب:
کارل یه شیطان بود. کمترین سنی که میشه براش در نظر گرفت بی نهایته. 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۱)
کارل خیلی گناه داشت.. فقط همینو بگم که هرچی باشه شیطان باشه اسکل و سر به هوا و چه و چه و چه.. حقش این نبود=))))))))
جواب:
مشکل کارل یا همون آلن این بود که نمی خواست سینتیا بمیره چون فکر می کرد بعد از مدت ها یه همبازی پیدا کرده.چون تو جهنم تنها بود و بعداً هم که تبعید شد تنها موند. تنها کسی که می تونست هم مثل اون شیطان باشه و هم همراهی اش کنه سینیتا بود. که بعدا فهمید اشتباه کرده دختره رو همون اول کار نکشته.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۲)
واقعا طرد شده رمان قشنگ و هیجان انگیزی بود اینقدر بالا پایین داشت که از هر کارکتری که یادمون میاد صد صفحه جدید از رمان تو ذهنمون زنده میشه طرد شده خیلی ایول داشت 🌝
جواب:
ذهنم تو زمان کنکور خوب کار می کردا😂 لطف داری عشقم چشمات قشنگ دیده رمانم رو. واگرنه من که با قلم نابودم ایده رو نوشتم و پیاده کردم با کلی پلات هول.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۳)
آره دیگه با شئونات اسلامی رعایت شده ناسلامتی نامحرمن😔✨😂 ولی خب اگه فقط یه کوچولو اینقدر 🤏🏻 هم باشه که عیبی ندارد نه؟🌚
جواب:
تو نسخه ی جدید باید پرو تر باشم؟ این چیزیه که می خواید؟ اگه همینه که دو تا ماچ و بغل کاری نداره. بیشتر از این عمرا! به هیچ عنوان 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۴)
کارل قشنگم تو کی اینقدر بد بودی من نمی دونستم😭😭😭
جواب:
نمیشه قبول کرد نه؟ 😔
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۵)
ندا دیگه خیلی اسلامی مینوشتی بخدا😭🤣 یادمه یه صحنه بوسه برای کارل و سنتیا گذاشته بودی ولی حتی این کلمه رو نیاورده بودی یا هیچ توضیحی نداده بودی و ما داشتیم خودمون حدس میزدیم که این الان چه بود😭
جواب:
به خاطر همین بوسه ای که اسمش نیومد فیلتر شدم دیگه 😂 بابا من خودمم آلرژی دارم به همین چیزایی. یعنی فکر می کنم اگه اسلام دستم رو نبسته بود به همه می گفتم من ... اون چیزه اسمش چی بود؟ آها! آسکشوالم. ( فکر کنم ممکنه اشتباه باشه) ✨ افرادی که کلا از مسائل ج...ی خوششون نمیاد. ازدواج هم کنن باز خوششون نمیاد 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۶)
همون خانمه که مارگارتم دیده بودشو بهش گفته بود که میخواد چه غلطی بکنه. یادم نمیااد فقط همینش یادمه اینقدر دارم به مغزم فشار میارم الان دود از سرم بلند میشه 😂
جواب:
وای یادم آوردی.اسمش تینا بود؟ یا یه چیزی تو این مایه ها. ت داشت! به مارگارت کمک کرد تا پیشگویی عملی بشه. اولین زن جادوگر. اول کیمیاگر بود بعد جادوگر شد.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۷)
آره اره راست میگیییییا اون بیریخت چشم سبز که ازش بدم میاد پسرش بووود حالا یادم اومددد
جواب:
لوگان پسر جوزف. قدرتش هم سپر محافظتی بود قشنگ یادمه. چشم سبز خوشگل 😔
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۸)
میگم این قضیه کارل و سنتیا و لوگان دقیقا شبیه سناریوی یه سریال هست که چند وقت پیش دیده بودم همون که دختره یی هیون چو از سریال همه ما مرده ایم توش بازی کرده بود وای اسمش رو یادم نمیاااااد همسایه ها یاری کنید همون که دختره توش شمن بود پسره تیرانداز وااااای اسمششششش ولی خلاصه اونم دقیقا راجب یه دختری بود که یه پسره و یه شیطان فوق العاده خطرناک دوسش داشتن و دختره هم یه جورایی به هردوشون علاقه داشت و آره دیگه خلاصه
جواب:
شمن بود؟ چرا این سریال هم یادم میاد هم یادم نمیاد؟ انگار همین پارسال دیدمش. یا چند ماه پیش. یه فیلمی درباره ی دوران چوسان بود و یه دختر توش بود که شمن بود. البته تیرانداز رو یادم نمیاد.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۶۹)
منم کاملا موافقم اصلا برای اینکه رابطه بین شخصیت ها طبیعی تر بشه این چیزا لازمه🌚🌚
جواب:
دیگه خودتون خواستیدا. بعد نیاید اعتراض کنید این زیاده رویه. حال بهم زنه. چندشه یا چه میدونم از اینجور حرفا. برچسب کافر نچسبونید بهم. ( بار قبل خیلیا می گفتن باید خجالت بکشم از نوشتن طرد شده چون حالت شیطان پرستی داره 🗿)
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
ناشناس ۷۰)
یعنی تو طرد شده حتی سیاست جنگی هم بود 😂 اون موقع که مقابل جادوگرا ایستادن و اون دختره که میتونست زمانو نگه داره همون اول کار مرد بعد بقیه یکی یکی مردن ولی بعد فهمیدیم که جادوی توهم سامانتا بوده که روحیه دشمن تضعیف بشه و هیچ کس در آخر نمرد 🦦
جواب:
تو میگی سیاست ولی من زجر می کشیدم تا اون صحنه ها رو بنویسم. می مردم و زنده می شدم یادمه خیلی آزارم می داد. 😔 کلی کتاب اکشن خوندم با انواع سیاست های جنگی اما به خودم که رسیده بود مات و مبهوت مونده بودم و نمی تونستم صحنه ی درگیری رو درست بنویسم. مثل بلایی که داره سر خانم شبگرد میاد.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۱)
کاش از اول کاراکتر کارل اینقدر eww نمیشد با اون قصیهی جهنم و طرد شدن و آلنسیسانیل و نصفه روح..
جواب:
چرا؟ جذابیت داستان به همین شیطان بودن کارله.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۲)
مکالمه من با مغزم بعد از خوندن پیام های راجب طرد شده: ـ تو اینارو می دونستی؟ + آره ـ پس چرا به من نگفته بودی؟! + آم... شاید چون منم همین الان فهمیدم که می دونستم. ـ منظورت چیه پس اون اتاق حافظه که اینقدر بهش مینازی به چه دردی می خوره؟! + کدوم؟ ـ همون که هر صد سال یه بار یه نگاه بهش میندازی! + آهان اون؟ اون که واسه قشنگیه عزیزم☺️
جواب:
مغز تا زمانی که به زور ازش کار نکشی کمکی بهت نمی کنه. الان که با همدیگه حرف زدیم منم خودم تازه یه چیزایی رو به یاد آوردم که سپرده بودم به انتهای انتهای مغزم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۳)
خدایی منم موافقم بابا یکم عشق و علاقه اینا بیشتر شبیه خواهر و برادر بودن تا معشوقه🌚
جواب:
خواهر برادر؟ 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۴)
ولی من یکی واقعا خستهم از اینکه سناریو هایی رو برای کاراکتر های موردعلاقهم(مثل سینتیا و کارل) تصور کنم که میدونم غیرممکنه.
جواب:
پایانش اونقدرا هم بد نیست. شما دارید منو دست کم می گیریداااا
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۵)
ندا خیلیم کار خوبی میکنی که واسه رمانت محدوده گذشتی و هرچیزی نمینویسی همینقدر که تا الان مینوشتی عالی بود همینجوری ادامه بده لازم نیست که تا تهش بگی داره اون وسط چه کوفتی اتفاق میفته که 🤌😂
جواب:
تصور کردنش رو به خودتون می سپرم دیگه 😂 بالاخره یه نفر درکم کرد.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۶)
ندا لوگان اصلا هم خوشگل نبودددد تنها زیباییش چشمای سبزش بود که همش روش پافشاری میکردی و تو هر جمله باید میگفتی چشماش خوشگله قبول کن 😂
جواب:
چشماش انصافا خوشگل بود. بعدا دخترش چشماش رو ازش به ارث می بره. اسم دخترش رو هم انتخاب کرده بودم. وای اسم دختر لوگان چی بود؟ خیلی اسم سختی داشت.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۷)
ندا الان جدیای؟😊😊😊😊😊😊 واقعا به خاطر اون صحنه که حتی بوسه هم نبود فیل شدی؟🥰🥰🥰🥰🥰 کی.. کی انقدر اسکله که به خاطر همچین چیزی کل رمان اسلامیتو نادیده بگیره و.. از همینجا اگر کسی که فیل کرد پیام منو بخونه دوست دارم بهش بگم: ببین عزیزممممممم میدونم فکر کردی خیلی آدم مومنی هستی و.. ولی حقیقت اینه که احمقی. یه احمق.😍
جواب:
هیچ کس واقعا نمی دونه چرا فیلتر شد. تنها حدسم می تونه همین باشه. اما خب دیگه فکر کنم خدا نمی خواست اون رمان به جایی برسه 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۸)
ندا من اعتراض دارم اصلا خوشم نمیاد از صحنه هایی که اینا میگن دیگه حواست باشه 🦦
جواب:
نگفتم؟ معترض هم وجود داره دیگه. همیشه که نمیشه بی پروا هر چیزی رو نوشت باید با سانسور نوشت.😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۷۹)
ندا خواهش میکنمممپممچکمپنادعسصسطرحممکچچمکایثصسز تولوخداااااااااااااا یکم کاراکتر کارلو از این حالت شیطانی اه اه دربیاریییییی لطفاا آنقدر باهاش دشمنی نکننننن🥲🥲🥲
جواب:
دست من نیست همچین چیزی. کارل گوگولیه. حتی با این وجود که شیطانه پس نگران نباشید وجه ی گوگولی اش رو نگه می دارم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۰)
منظورتون چیه که هی میگین چیزای عاشقانه تو رمان باشه در همون حدی که ندا همیشه مینوشت اوکی بود بیشترش زیاد جالب نیست واقعا حس خوبی نمیده D:
جواب:
این سومین دفعه است تو همین ساعت که دارن میگن سطح عاشقانه اش در همون حد بمونه.... دیگه من نمی دونم 😂 خودتون اول مشکل رو بین خودتون حل کنید بعد با من در میون بذارید.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۱)
همچنان ندا: نههه جذابیت داستان به اینه که کارل یه شیطان استغفراللهی باشه و منِ نویسنده باهاش مشکل داشته باشمم😔✨️
جواب:
من نگفتم استغفراللهی 😂😂 وای نه! بابا من با کارل مشکل ندارم. نمی میره حتی. هیچی اش نمی شه از گل بهش کمتر نمی گم خوبه؟
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۲)
ببین ندا اون کارایی بود تو خانم شبگرد میکردن این اخرا😂 اونا رو هم اگه تو طرد شده بیاری اوکیه ولی بیشتر از این نشه وگرنه از کارل بدم میاد اینجوری. دوست دارید من از کارل بدم بیاد ایا؟ 🌝
جواب:
دوست داری همه کنجکاو بشن؟😂
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏
.
ناشناس ۸۳)
وای ناشناس ۷۳ حق تا ابددد😭😭 والا خواهر برادرهم اینقدر اسلامی نیستن🤣 من ادیتای طرد شده رو میدیدم دلم ذوب میشد اینجوری قیلی ویلی میرفتپچنمگکلبقثرریصنمپچ این ادیت آخریه زیرخاکیه که از طرد شده فرستادی خاطراتمو زنده کرد و کارللللللللللل عرررررررررررررررررررررررر کارلکارلکارلکارلکارلکارل
جواب:
دلم برای ادیت ها تنگ شده هعی 😔 به زور پیداشون کردم. باز می گردم ببینم دارم ازشون یا نه.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۴)
نه ببینین ما نمیگیم ندا صحنههای 🔞بنویسه که😭😂! فقط میگیم یه نگاهیم به ما بندگان خدا بکنه که داریم واسه سینتیا و کارل رگ میزنیم🙏🏻
جواب:
حواسم هست خودم 😂 نمی تونم بوسه ی ساده بنویسم +۱۸ کجا بود؟ 😂 باشه نگران نباشید یه کاری اش می کنم.
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۵)
الان دعوا میشه 😂 خواهرای گلم اون چیزای گل گلی که میخوایدو واقعا نمیشه اجرا کرد هم نوشتنش واسه ندا راحت نیست هم اینکه سی ثانیه بعد از پارت گذاری کانال دوباره فیلتر میشه و ایندفعه مطمئنم هممون سرش سکته میکیم 🌝
جواب:
قربونت برم من 😭 بابا بیخیال. این همه بقیه دارن ناجور فعالیت می کنن مگه فیلتر شدن؟ ولی من اگه ناجور فعالیت کنم سریع فیل میشم 🗿 اشکال نداره. با سانسور می نویسم فوق فوقش نسخه ی بدون سانسور رو ارسال می کنم پیوی. منظورم از سانسور، سانسور کردن کلماتی مثل بوسیدن و ایناست. بیشتر از این نره تو فکر تون ها!
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۶)
ناشناس ۸۲ مگه اخیرا توی خانم شبگرد چه خبره؟ آخه من شبگردو نمیخونم نمیدونم.
جواب:
هیچی نشده بابا دارن الکی جو میدن. 😂 دختره برای اینکه ببینه پسره چطور با یه تیر داخل سینه اش زنده مونده می زنه پیرهنشو پاره می کنه بعد می بینه جلیقه ضد گلوگه تنشه. پسره اینجا بهش تشر می زنه که چرا همچین کاری کردی. همین بخدا 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۷)
کشور توی جنگه وضعیت بحرانیه گهگاهی صدای انفجار و جن.گنده میاد همه ترسیدن همه نگرانن همچنان چیزی که در چنل ندا ساعت ۸ صبح می گذره: آره سیسی داشتم می گفتم واقعا لوکاس و کارل از همه سر ترن اون ویلیام گنده دماغ هم بره با همون سامانتای روانی والا. اون لوگان هم حالا یه جای دلمون میذاریم گناه داره💅🏻
جواب:
مرسی خیلی حق بود این پیام 😂😂😂 بابا خسته شدم دیگه همه اش گریه و ناامیدی. کاری از دستم بر نمیاد الان. فقط می تونم توی تظاهرات شرکت کنم و توی تجمعات و مساجد حضور داشته باشم. اگه زمان اضافی گیرم بیاد یا رمان می خونم یا می نویسم دیگه 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۸)
نه چوسان قدیم نبود همین زمان حال بود وای گوگل هم که قطعه نمی تونم اسمش رو پیدا کنممممممم الان روانی میشم! ولی جدی اگر یه بنده خدایی لطف کرد اسمش رو گفت به نظرم حتما ببین چون میگم دقیقا منو یاد سناریوی رمان خودت میندازه!
جواب:
باشه باشهههه اشکال نداره حالا بعدا پیداش می کنیم. اذیت نکن خودتو. 😔
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۸۹)
راستش به نظرم رمان از اونجایی که سنتیا دزدیده میشه خیلی ضعیف شد، البته یکم بعدترش. حس کردم دیگه کشش نداره
جواب:
اون که واضح بود. ایده هام رو از دست داده بودم و چون از حالت افسردگی همیشگی ام در اومده بودم زیاد نمیومدم سمت نوشتن طرد شده دوباره. درگیر دانشگاه بودم. انشاالله این دفعه دیگه مشکلی داخلش پیدا نخواهید کرد. هه هه ... امیدوارم یعنی. 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۹۰)
نه ندا من قضیه اونو نمیگم منظورم قضیه خالکوبی و ایناست 🤣
جواب:
اون تیکه هم خب می خواست از قضیه ی خالکوبی سر در بیاره که فهمید دیگه. چه شری هم به پا شد به خاطرش. شاهدی که اتفاقی نیفتاد 😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۹۱)
حالا بعد این پیرهن پاره کردنه کلی اهم اهم اومد تو ذهنم🤣🤣 که ندا کاملا اسلامی از قضیه رد شد🤣
جواب:
حالا هی بگید اسلامی اسلامی. بخدا که همین خوبه. 😂 برید ذهن هاتون رو درست کنید من می مونم با خدای خودم 😂😂
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۹۲)
وای وای واقعا دیگه رابطه شون داشت می رفت رو مخم خدایی دیگه زیادی فاصله رو حفظ می کردن واقعا شبیه خواهر برادر بودن😑😑
جواب:
قلبم شکست ... 😔🦦
━━━━━━༻❁༺━━━━━━
ناشناس ۹۳)
ناشناس ۸۷ خدا خیرت بده کلی خندیدم🤣🤣🤣🤣 من اصلا حواسم از جنگ پرت شد تو چی ندا؟ (ندایی که گفته بود قرار بود بره بخوابه)
جواب:
ممنونم از اینکه من رو هم خطاب قرار دادی. 😔 من زیاد به جنگ فکر نمی کنم. یعنی فکر می کنما ولی می گذرم ازش. اگه بتونم بجنگم انجامش میدم ولی در حال حاضر تنها کاری که می تونم بکنم پرت کردن حواس خودم و بقیه از قسمت های ناراحت کننده و وحشتناک جنگه. جنگ اعصاب خوردی و گریه داره اما من بیشتر وجهه ی خون خواهی و انتقامش رو دوست دارم. گریه هام رو بعدا می کنم ولی الان محکم ایستادم.
زحـــــــلــ✿𝑺𝒂𝒕𝒖𝒓𝒏