eitaa logo
کانال یاران همدل
94 دنبال‌کننده
14.1هزار عکس
14هزار ویدیو
108 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال یاران همدل
#پهلوان_انقلاب۲۵ شروع جنگ راوی: تقی مسگرها صبح روز دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۵۹ بود ابراهیم و براد
از داخل شهر صدای انفجار گلوله های توپ و خمپاره شنیده می‌شد مانده بودیم چه کنیم در ورودی شهر از یک گردنه رد شدیم از دور بچه های سپاه را دیدیم که دست تکان می‌دادند گفتم: قاسم بچه ها اشاره می‌کنند که سریعتر بیایید یکدفعه ابراهیم گفت: اونجارو. بعد سمت مقابل را نشان داد. از پشت تپه تانک های عراقی کاملاً پیدا بود. مرتب شلیک می کردند چند گلوله به اطراف ماشین اصابت کرد ولی خدا را شکر که بخیر گذشت. از گردنه رد شدیم یکی از بچه‌های سپاه جلو آمد و گفت: شما کی هستی؟ من مرتب اشاره میکردم که نیایید اما شما باز می آن. قاسم پرسید: اینجا چه خبره؟ فرمانده کیه؟ آن رزمنده هم جواب داد آقای بروجردی تو شهر پیش بچه هاست. امروز صبح عراقی ها بیشتر شهر رو گرفته بودند. اما با حمله بچه ها عقب رفتند حرکت کردیم و رفتیم داخل شهر در یک جای امن ماشین را پارک کردیم قاسم همانجا دو رکعت نماز خواند ابراهیم جلو رفت و با تعجب پرسید: قاسم این نماز چی بود قاسم هم خیلی با آرامش گفت: در کردستان همیشه از خدا میخواستم که وقتی با دشمنان اسلام و انقلاب می جنگم اسیر یا معلول نشم اما این دفعه از خدا خواستم که شهادت رو نصیبم کنه. دیگه تحمل دنیا رو ندارم. ابراهیم خیلی دقیق به حرفهای او گوش می کرد. باهم رفتیم پیش محمد بروجردی ایشان از قبل قاسم را می‌شناخت خیلی خوشحال شد بعد از کمی صحبت جایی را به ما نشان داد و گفت دو گردان سرباز آن طرف رفتند و فرمانده ندارند قاسم جان برو ببین میتونی اونها رو بیاری تو شهر. با هم رفتیم آنجا پر از سرباز بود. همه مسلح و آماده ولی خیلی ترسیده بودند. اصلاً آمادگی چنین حمله ای را از طرف عراق نداشتند. قاسم و ابراهیم جلو رفتند و شروع به صحبت کردند طوری با آنها حرف زدند که خیلی از آنها غیرتی شدند. آخر صحبت ها هم گفتند: هر کی مَرده و غیرت داره و نمیخواد دست این بعثی ها به ناموسش برسه با ما بیاد. 💬 ادامه...👇
کانال یاران همدل
از داخل شهر صدای انفجار گلوله های توپ و خمپاره شنیده می‌شد مانده بودیم چه کنیم در ورودی شهر از یک گر
سخنان آنها باعث شد که تقریباً همه سرباز ها حرکت کردند. قاسم نیروها را آرایش داد و وارد شهر شد شروع کردیم به سنگربندی، چند نفر از سرباز ها گفتند ما توپ ۱۰۶ هم داریم قاسم هم منطقه خوبی را پیدا کرد و نشان داد توپ ها را به آنجا انتقال دادند و شروع به شلیک کردند با شلیک چند گلوله توپ تانک های عراقی عقب رفتند و پشت مواضع مستقر شدند. بچه های ما خیلی روحیه گرفتند. غروب روز دوم جنگ بود قاسم خانه ای را به عنوان مقر انتخاب کرد که به سنگر سربازها نزدیکتر باشد بعد به من گفت برو به ابراهیم بگو بیا دعای توسل بخوانیم شب چهارشنبه بود من راه افتادم و قاسم مشغول نماز مغرب شد هنوز زیاد دور نشده بودم که یک گلوله خمپاره جلوی درب همان خانه منفجر شد گفتم: خداروشکر قاسم رفت تو اتاق اما با این حال برگشتم ابراهیم هم که صدای انفجار را شنیده بود سریع به طرف ما آمد وارد اتاق شدیم چیزی که می دیدیم باورمان نمی‌شد یک ترکش به اندازه دانه عدس از پنجره رد شده و به سینه قاسم خورده بود. قاسم در حال نماز به آرزویش رسید محمد بروجردی با شنیدن این خبر خیلی ناراحت شد آن شب کنار پیکر قاسم دعای توسل را خواندیم فردا جنازه قاسم را به سمت تهران راهی کردیم روز بعد رفتیم مقر فرماندهی گفتند شما چند نفر مسئول انبار مهمات باشید بعد یک مدرسه را که تقریباً پر از مهمات بود به ما تحویل دادند. یک روز آنجا بودیم و چون امنیت نداشت مهمات را از شهر خارج کردند. 💬 ادامه...👇
کانال یاران همدل
سخنان آنها باعث شد که تقریباً همه سرباز ها حرکت کردند. قاسم نیروها را آرایش داد و وارد شهر شد شروع ک
ابراهیم به شوخی میگفت بچه ها اینجا زیاد یاد خدا باشید چون اگه خمپاره بیاد هیچی از ما نمی مونه. وقتی انبار مهمات تخلیه شد و به سمت خط مقدم درگیری رفتیم سنگرها در درب سرپل ذهاب تشکیل شده بود. چند تن از فرماندهان دوره دیده نظیر اصغر وصالی و علی قربانی مسئول نیروهای رزمنده شده بودند آنها در منطقه پاوه گروه چریکی به نام دستمال سرخ ها داشتند. حالا با همان نیروها به سرپل ذهاب آمده بودند. داخل شهر گشتی زدیم چند نفر از رفقا را پیدا کردیم محمد شاهرودی، مجید فریدوند و ... همه رفتیم به سمت محل درگیری با نیروهای عراقی در سنگر بالای تپه فرمانده نیروها به ما گفت تپه مقابل محل درگیری ما با نیروهای عراقی است. از تپه های بعدی هم عراقی ها قرار دارند. چند دقیقه بعد، از دور یک سرباز عراقی دیده شد همه رزمنده ها شروع به شلیک کردند. ابراهیم داد زد: چیکار میکنید شما که گلوله ها رو تموم کردید. بچه ها همه ساکت شدن ابراهیم که مدتی در کردستان بود و آموزش‌های نظامی را به خوبی فرا گرفته بود گفت صبر کنید دشمن خوب به شما نزدیک بشه بعد شلیک کنید. در همین حین عراقی‌ها از پایین تپه شروع به شلیک کردند گلوله های آرپی جی و خمپاره مرتب به سمت ما شلیک می شد بعد هم به سوی سنگرهای ما حرکت کردند رزمنده هایی که برای اولین بار از اسلحه به دست میگرفتند با دیدن این صحنه به سمت سنگرهای عقب دویدند خیلی ترسیده بودیم فرمانده داد: زد صبر کنید نترسید. 💬 ادامه...👇
کانال یاران همدل
ابراهیم به شوخی میگفت بچه ها اینجا زیاد یاد خدا باشید چون اگه خمپاره بیاد هیچی از ما نمی مونه. وقتی
لحظاتی بعد صدای شلیک عراقی ها کمتر شد نگاهی به بیرون سنگر انداختم عراقی ها خوب به سنگر های ما نزدیک شده بودند یک دفعه ابراهیم به همراه چند نفر از دوستان به سمت عراقی ها حمله کردند آنها در حالی که از سنگر بیرون می‌دویدند فریاد زدند الله اکبر، شاید چند دقیقه ای نگذشت که چندین عراقی کشته و مجروح شدند. ۱۱ نفر از عراقی ها توسط ابراهیم و دوستانش به اسارت در آمدند و بقیه هم فرار کردند. ابراهیم سریع آنها را به طرف داخل شهر حرکت داد. تمام بچه ها از این حرکت ابراهیم روحیه گرفتند. چند نفر مرتب از اسرا عکس می‌انداختند بعضی ها هم با ابراهیم عکس یادگاری می گرفتند. ساعتی بعد وارد شهر شدیم آنجا بود که خبر دادند چون راه بسته بوده پیکر قاسم هنوز در پادگان مانده. ما هم حرکت کردیم و در روز پنجم جنگ به همراه پیکر قاسم و با اتومبیل خودش به تهران آمدیم در تهران تشییع جنازه باشکوهی برگزار شد و اولین شهید دفاع مقدس در محل تشکیل شد. جمعیت بسیار زیادی هم آمده بودند. علی خرمدل فریاد میزد: فرمانده شهیدم راهت ادامه دارد. «شادی روحش صلوات» ┄┅♡☫♡┅┄ ‌🇮🇷⁩به جمع سربازان جهاد تبیین بپیوندید روبیکا👇 rubika.ir/jahadtabein_48 ایتا👇 eitaa.com/yaranhamdel
📍شاه يك سگ سياه مكزيكى داشت اسمش “بنو” بود. شاه با بنو صبحانه مى‌خورد نه با شهبانو يا فرزندان، نه حتى با اسدالله علم. 🔹بنو موقع ضيافت روى ميز غذا مى‌رفت و سرش را توى ظرف غذاها مى‌كرد و از بشقاب ملكه مادر هم مى‌خورد و شاه قاه قاه مى‌خنديد گاه بشقاب روى پاى افراد مى‌افتاد!!! 🔹در دی ۵۷ كه شاه به مصر رفت يك هواپيما فقط شاه ، شهبانو، سگ‌ها، سگبان و آشپز بودند و جايى براى هويدا، نصيرى، خسروداد، رحيمى، ربيعى و همايون نبود. ┄┅♡☫♡┅┄ ⁦🇮🇷⁩به جمع سربازان جهاد تبیین بپیوندید روبیکا👇 rubika.ir/jahadtabein_48 ایتا👇 eitaa.com/yaranhamdel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوستان همدل سلام در ادامه به اختلافات مهم فتنه آبان ۹۸ و اغتشاشات ۸۸ می پردازیم 👇