ادمای نسل ما هیچوقت نمیگن جوونی کجایی که یادت بخیر !
جوونی ما همش حسرت و نرسیدن بود .
درون خود را مانند زخمی باز کرد
تمام وجود خود را دید: افکار، افکار درباره افکار ، افکار درباره افکارِ ناشی از افکار !
دلم میخواد وقتی به یجای خوب توی زندگیم رسیدم همون موقع زمان متوقف شه، خود خواهیه، ولی دیگه تحمل سختیایی که قبلا کشیدم رو ندارم .
-ای کاش میفهمیدی که من با تمام اخلاقای گندی که داشتم ، سعی میکردم واسه تو بهترین باشم .
طرف داره تو تلویزیون میگه "همین مردم وقتی جنگ شد جون دادن
نیاز به خون بود ، خون دادن
قحطی که شد ، نون دادن"
خوشبختانه بعدش دیگه نگفت گرونی که شد چی دادن . !
خودمون که خیلی وقته خندهی از ته دل نداشتیم ، کاش لااقل یکی رو داشتیم برامون از ته دل میخندید ما نگاش میکردیم یه کمی حالمون خوب میشد .