با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی
روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی
روی ماه خویش را در برکه میدیدی ولی
سهم ماهیهای عاشق را چه خوش پرداختی
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی
من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
میتوانستی نتازی بر من، اما تاختی
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
«عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی
• فاضل نظری
🍃 | @YASERAAT
لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت
مانع کسب است جانم، دکمهی پیراهنت.. ❤️🔥
• بهنام اصول زاده
🍃 | @YASERAAT
شیطنت میبارد از چشمش ولیکن پیش من
میکند چادر به سر، انگار عمری عابد است
🍃 | @YASERAAT
ما میگیم محوش شدیم ولی شاعر میگه:
سوزش چشم من از لذت زیبایی توست
خیره بودم به تو و پلک زدن یادم رفت
🍃 | @YASERAAT
توی یک شعر نوشتم که نرو میمیرم
خواندش و خندهکنان گفت: الهی چه قشنگ 💔
🍃 | @YASERAAT