بسم الله الرحمن الرحیم🌱✨
موضوع:واقعه کربلا:)
توی این داستان یه شخصیت هست به اسم حسین بن علی
کسی که روضهاش غربت و تنهاییش دل خیلیا رو شکسته):
وقتی کاروان حسین"ع"
از مدینه خارج شد ملائکه تا آسمان هفتم ناله زدن..
پیامبر"ص" در خواب حسین رو در آغوش گرفت و فرمود:
«یا حسین،
تو را به قتلگاه میبرند آماده باش..»💔
وقتی به کربلا رسیدن امام خطاب به یاران فرمود
«اینجاست،
اینجا همان سرزمین بلاست
اینجا ریگها بوی خون میدهند…»💔
ظهر عاشورا
با صدای "هل من ناصر" امام
دل عالم به لرزه افتاد..
یاران یکی یکی پرپر شدن
فدای حسین و اهل بیت حسین شدن..💔
جدی چقدر خوبه فدا و پیش مرگِ کسی بشی
که دنیاته
که اربابته
که عزیز دلته..
همه رفتن...🥺💔
از حبیب گرفته تا حر ریاحی
از مسلم بن عوسجه تا زهیر دیگه کسی از یاران نبود بگه حسین
به والله که خودم فداتم..(:💔
نوبت رسید به جوانان بنیهاشم
وقتی علیاکبر آمد پیش اباعبدالله برای اذن ورود به میدان
اباعبدالله فرمود:«خدایا !
گواه باش جوانی را به میدان میفرستم که از نظر خلق و خُلق،شبیهترین مردم به پیامبر توست..»
و آن جوان رفت
جوانی که مثل پیغمبر"ص"بود
جوانی که همه میگفتن
چقدر شباهت دارد به پیغمبر اسلام...((:
جوانِ حسین رفت و با پیکری غرق خون برگشت..
با تنی ارباً اربا..(:
حسین نشست کنار پیکر علیاکبر
امام فرمود
«علی جان! دنیا بعد از تو تاریک است..💔
علی اکبر هم فدای حسین شد..
فدای عزیز دلش شد با تنی ارباً اربا فدا شد💔
میگن حسین پیکر جوانش رو
از کفشهای پارهپارهاش شناخت..
نوبت به شیرخواره رسید..
طفل ششماهه رباب
طفلی که در عاشورا
روی دستان پدر رو به آسمان بود
امام حسین طفل رو برد بالا
و خطاب به دشمن فرمود
«اگر به من رحم نمیکنید
به این طفل رحم کنید !»
تا این رو گفت حرمله خندهای کرد
و یه تیر سهشعبه درآورد کمان رو به زه کرد
تیر پرتاب شد مستقیم خورد توی گلوی یه طفل شش ماهه..(:
یه چیز راجب این تیر سه شعبه بگم بریزی بهم؟!
این تیر سه شعبه برخلاف تصور سه شاخه نداشته
فقط سه لبه بُرنده و تیز داشته اون طفل شش ماهه گردنش به اون نازکی
جای زدن یه همچین تیری داشت؟!
تیری که یه آدم بزرگسال رو از پا میندازه
امام خون رو با دست گرفت به آسمان پاشید..و فرمود: «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی..»
«آنچه بر من گذشت برای من آسان است..»
علیاصغر هم فدای حسین شد
فدای پدرش
فدای لبهای ترک خورده رباب و حسین..(:💔
عباس"ع"رفت برای آب به رود فرات رسید
ولی آب نخورد
یاد بچه های خیمه افتاد
مشک رو پر آب کرد که بره سمت خیمهها
حرومیا دورشو گرفتن
دوتا دستشو فدا کرد
فدای بچههای خیمه
فدای لبهای تشنه اهل بیت حسین
فدای برادرش؛حسین..
حسین رفت بالای سر پیکر برادرش
دستهای اباالفضل رو از روی زمین برمیداشت
مدام میبوسید از خیمه فکر میکردن
حتما حسین قرآن دیده
نمیدونستن چه خبره...💔
نمیدونستن عمو هم رفت..
عصر عاشورا
دیگه کسی نمونده بود
جوانان بنیهاشم هم تک به تک پر پر شدن..
و حسین تنها در میدان
پیکرها رو دید و ناله زد
«أینَ عباس؟!
أینَ علیاکبر؟!
أینَ قاسم؟!
أینَ یا انصارَ دینالله؟!»💔
خودش ایستاد
شمشیر در دست
قامت خمیده
قلبی داغدیده..
وقتی با لب تشنه به زمین افتاد
شمر آمد..
زینب از خیمه دوید..
و صدا زد «وا اخاااا !»
شمر نشست…
شمشیر بر گلوی حسین گذاشت..
و از گوش تا گوش...(:💔
صدای نالهی فرشتگان بلند شد
«قتل الحسین عطشاناً…»
پیکر حسین روی زمین
نعل اسبها روی پیکر میتاختن
یه چیز بگم جیگرت بسوزه؟!
نعل اسب برای محافظت از سُم استفاده میشه
برای عبور راحت تر اسب
از سنگ و خاک
حالا وقتی این نعل تازه باشه
لبههاش برندهتر و تیز تره
ببین تو عاشورا
واسه اسبها نعل تازه زدن..
نه برای راه رفتن روی سنگ و خاک
برای تاختن روی پیکر حسین..💔
هیچوقت اسب روی پیکر کسی نمیتازه
روز عاشورا
برای اینکه اسبها روی پیکر نیمهجان اباعبدالله بتازند
چشمهای اسبها رو بستن..
غروب شد…
سر از بدن جدا شد…
خیمهها سوخت…
گوشوارههای رقیه غارت شد...
چادر زینب پاره و خاکی شد...
سر بر نیزه شد…💔🥺
و کاروان اباعبدالله اسیر شد...
کاروان رو بردن سرزمین شام
روایت شده
حرومیا میرفنن بالای پشتبام
روی سر کاروان آب جوش میریختن..(:
ببینم تحمل درد آب جوش رو داریم؟!💔🥺
اگر نه پس قراره با این همه گناه
اون دنیا با آتش قعر جهنم چه کنیم؟!
دیگه هیچی ندارم بگم
فقط میتونم بگم
امان از دل زیبب💔🫠
امان از یتیمی رقیه..
امان از سر بریده روی نیزه..
امان از دستان بریده ابالفضل..
امان از گلوی پاره علی اصغر..
امان از پیکر ارباً اربا علی اکبر..💔🥺
امان از گهواره خالی..
امان از لالاییهای رباب..
امان از دل مادری که کنار گودال قتلگاه بود..(:💔
#پایانمحفل🌱✨
اگه محفلمون خیلی طولانی شد
عذر خواهیم مارو ببخشید 😊🌱
یاعلی﴿ع﴾