نمیدونستن چه خبره...💔
نمیدونستن عمو هم رفت..
عصر عاشورا
دیگه کسی نمونده بود
جوانان بنیهاشم هم تک به تک پر پر شدن..
و حسین تنها در میدان
پیکرها رو دید و ناله زد
«أینَ عباس؟!
أینَ علیاکبر؟!
أینَ قاسم؟!
أینَ یا انصارَ دینالله؟!»💔
خودش ایستاد
شمشیر در دست
قامت خمیده
قلبی داغدیده..
وقتی با لب تشنه به زمین افتاد
شمر آمد..
زینب از خیمه دوید..
و صدا زد «وا اخاااا !»
شمر نشست…
شمشیر بر گلوی حسین گذاشت..
و از گوش تا گوش...(:💔
صدای نالهی فرشتگان بلند شد
«قتل الحسین عطشاناً…»
پیکر حسین روی زمین
نعل اسبها روی پیکر میتاختن
یه چیز بگم جیگرت بسوزه؟!
نعل اسب برای محافظت از سُم استفاده میشه
برای عبور راحت تر اسب
از سنگ و خاک
حالا وقتی این نعل تازه باشه
لبههاش برندهتر و تیز تره
ببین تو عاشورا
واسه اسبها نعل تازه زدن..
نه برای راه رفتن روی سنگ و خاک
برای تاختن روی پیکر حسین..💔
هیچوقت اسب روی پیکر کسی نمیتازه
روز عاشورا
برای اینکه اسبها روی پیکر نیمهجان اباعبدالله بتازند
چشمهای اسبها رو بستن..
غروب شد…
سر از بدن جدا شد…
خیمهها سوخت…
گوشوارههای رقیه غارت شد...
چادر زینب پاره و خاکی شد...
سر بر نیزه شد…💔🥺
و کاروان اباعبدالله اسیر شد...
کاروان رو بردن سرزمین شام
روایت شده
حرومیا میرفنن بالای پشتبام
روی سر کاروان آب جوش میریختن..(:
ببینم تحمل درد آب جوش رو داریم؟!💔🥺
اگر نه پس قراره با این همه گناه
اون دنیا با آتش قعر جهنم چه کنیم؟!
دیگه هیچی ندارم بگم
فقط میتونم بگم
امان از دل زیبب💔🫠
امان از یتیمی رقیه..
امان از سر بریده روی نیزه..
امان از دستان بریده ابالفضل..
امان از گلوی پاره علی اصغر..
امان از پیکر ارباً اربا علی اکبر..💔🥺
امان از گهواره خالی..
امان از لالاییهای رباب..
امان از دل مادری که کنار گودال قتلگاه بود..(:💔
#پایانمحفل🌱✨
اگه محفلمون خیلی طولانی شد
عذر خواهیم مارو ببخشید 😊🌱
یاعلی﴿ع﴾