eitaa logo
یــا ضــامــن آهــو
415 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
6 فایل
⚫️ارتباط با قرآن 🔘زندگی نامه اهل بیت ⚪️ادعیه 🔴شهدا Mohamad3990 ایدی ادمین برای ثبت نظرات و پیشنهاد شما عزیزان💖💖 تبلیغات شما بزرگواران را با کمترین هزینه (توافقی) پذیرا هستیم
مشاهده در ایتا
دانلود
🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋 ☀️هوالحبیب 🌈 🦋 🍄 📝نویسنده: ☔️ 🖇 در حالی که اشکهایم بر روی گونه ام جاری شده بود از سالن دانشگاه خارج شدم . در محوطه دانشگاه ,روی نیمکت نشستم اشکهایم را پاک کردم و چند نفس عمیق کشیدم . نمیخواستم بیشتر از این شکسته شوم و بچه ها مرا با چهره گریان ببینند. بعد از اینکه حالم فقط کمی بهتر شده بود از دانشگاه خارج شدم. سوار ماشین زیبا شدم . مهسا نگاهی به من انداخت و گفت: _چه عجب خانوم یک ساعته کجایی؟گوشیتو گرفتی؟ _اره گرفتم .بچه ها ببخشید ولی امروز حس خرید نیست شما برید منم میرم خونه! زیبادر حالی که مشکوک نگاهم میکرد,گفت: _چیزی شده؟؟اتفاقی افتاده ؟چرا قیافت این شکلیه؟بعد یک ساعت اومدی میگی بیرون رفتن کنسله. _بخشید بچه ها.بعدا واستون توضیح میدم .فعال حوصله ندارم .فکرم مشغوله.مهساجان بیا اینم گوشیت ممنونم.بچه ها واقعا معذرت میخوام که علافتون کردم مهسا گوشی را گرفت و گفت: _فدای سرت ما فقط نگران خودتیم .بیا حداقل برسونیمت خونه _نه میخوام یکم تنها باشم ممنونم بچه ها فعلا _مواظب خودت باش .خداحافظ زیبا هم لبخندی زد و گفت: _اگه کاری داشتی زنگ بزن.خداحافظ _باشه.ممنون.خداحافظ. از ماشین پیاده شدم وبی هدف در پیاده رو به راه افتادم. نمیدانستم کجا میروم فقط دلم رفتن میخواست. نمیدانستم حرفهای استاد شمس باعث بهم ریختگی ذهنی و روحی ام شده یا توهین های دوستش. هرچند بار اولی نبود که از این قشر حرف شنیده بودم ولی حرفهای استاد بار اولی بود که میشنیدم و همه دانسته های ذهنم را درگیر کرده بود. همانطور که قدم میزدم صدای اذان مغرب به گوش رسید . صدا از فاصله بسیار نزدیک به گوشم میرسید به دنبال منبع صدا به آن سمت رفتم. خودم را روبه روی مسجدی یافتم. دو دل بودم وارد شوم یا نه؟ نگاهی به ظاهرم کردم,ظاهرم مثل همیشه بود . روسری که آزاد روی موهایم نشسته بود ولی انها را نپوشانده بود.مانتویی که کوتاهی اش تازه به چشمم آمده بود. با این وضع میترسیدم وارد مسجد شوم و مورد تمسخر و انتقاد مردم قراربگیرم ولی دلم عجیب میل داخل رفتن داشت . به داخل حیاط مسجد نگاهی انداختم .حوض بزرگی وسط حیاط خودنمایی میکرد و مردهایی که مشغول وضو گرفتن بودن. کودک درونم دست و پا میزد تا به سمت حوض اب برود و پاهایش را درون آب قراردهد. صدای حی علی الصلاه که به گوشم رسید به یاد خانجون افتادم . او همیشه میگفت این جمله یعنی خدا باتو تماس گرفته و منتظراست پاسخ بدهی زشت است که منتظرش بگذاری!! با نشستن دستی بر شانه ام از فکر بیرون آمدم وبه خانمی حدودا 60 ساله که کنارم ایستاده بود نگاه کردم ,عجیب مرا یاد خانجون می انداخت. در حالی که به چشمانم نگاه میکرد گفت: _سلام عزیزم چرا اینجا ایستادی؟بار اوله که اینجا میبینمت درسته؟ _سلام.بله.راستش....راستش صدای اذان منو کشید اینجا _چقدر عالی پس مهمون خدایی.بفرما تو عزیزم _اخه.... _اخه نداره عزیزمن.چرا انقدر دودلی؟ .بیا باهم بریم نماز داره شروع میشه. با خجالت گفتم: _من وضو ندارم.شما بفرمایید _بیا باهم میریم وضو میگیریم . لبخندی زدم و با او همراه شدم .به سمت وضو خانه راهنمایی ام کرد .بعد وضو گرفتن به داخل مسجد رفتیم . همه آماده نماز بودند. تا به حال نماز جماعت نخوانده بودم و نمیدانستم چگونه باید نماز بخوانم . خانمی که همراهی ام کرده بود انگار متوجه سردرگمی من شده بود که آهسته گفت: _دخترم تا حالا نمازجماعت خوندی؟ با خجالت لبم را زیر دندان کشیدم وگفتم: _نه _باشه عزیزم.من الان واست توضیح میدم اصلا نگرانی نداره! _ممنونم خانم. _اسم من مریمه .اسم شما چیه خوشگل خانم؟ _من اسمم روژانه _چه اسم زیبایی.مثل خودت. بعد از توضیحات مریم خانم ,چادر سفیدی پوشیدم و به نماز ایستادم. حسی عجیب وجودم را فراگرفته بود .حس آرامش به تک تک سلول های وجودم تزریق شده بود.. شاید به نظر مسخره بیاید ولی بعد از نماز ,وقتی به سقف مسجد نگاه میکردم لبخند خدا و آغوش بازش را حس میکردم.عجب حس آرامشی را به وجودم تزریق کرد. ادامه دارد... کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋 ☀️هوالحبیب 🌈 🦋 🍄 📝نویسنده: ☔️ 🖇 با صدای مریم خانم به خودم آمدم .در حالی که لبخند میزد گفت: _قبول باشه دخترم -از شماهم قبول باشه حاج خانوم _دخترم پاشو بریم همراه با حاج خانوم به حیاط مسجد رفتیم نگاه ها و پچ پچ های مردم داخل محوطه مسجد اذیتم میکرد. سرم را پایین انداختم . از خودم در عجب بودم که چرا امروز انقدر حساس شدم. حاج خانوم که متوجه معذب بودن من شده بود دستم را گرفت و به آرامی فشرد و لبخند اطمینان بخشی زد. باهم از مسجد خارج شدیم. روبه روی حاج خانم ایستادم و گفتم: _حاج خانوم با من امری ندارید .من دیگه باید برم. _نه عزیزم خیلی خوش حال شدم دیدمت .هرموقع دوست داشتی بیا اینجا نماز . خونه ما هم آخر همین کوچه کنارمسجد .یه در قهوه بزرگه . هرموقع اومدی این طرفا حتما بیا خونه .خوش حال میشم ببینمت عزیز _چشم حاج خانوم .حتما مزاحمتون میشم.بابت امروز هم ممنون شاید اگه شما نبودید من نمیومدم داخل مسجد . _تو امروزمهمون خدا بودی عزیزم .برو دخترم شب شده دیگه خطرناکه بیرون باشی با حس خوبی که از حرفهای حاج خانم گرفته بودم با او خداحافظی کردم و به سمت خیابان رفتم و با تاکسی به خانه برگشتم. انقدر فکرم مشغول حرفهای استاد شمس بود که یادم نیست کی پول تاکسی را حساب کردم و کی وارد خانه شدم و کی به اتاقم پناه بردم . وقتی به خودم آمدم که صدای در اتاق امد. _بفرمایید داخل مامان با لبخند وارد اتاق شد و گفت: _سلام عزیزم.مشکلی پیش اومده؟ _نه چطور مگه؟ _اخه مثل همیشه نیستی.وقتی اومدی داخل خونه حتی متوجه صدا زدنم هم نشدی!! _ببخشید یکم فکرم مشغوله مامان به من نزدیک شد و کنارم روی تخت نشست و گفت: _چی فکرتو مشغول کرد؟ _مامان به نظرتون پوشش من خیلی بده؟ _هرکسی سلیقه خاصی داره .نه پوششت بد نیست .مهم اینه خودت دوست داری _ولی مامان الان حس خوبی نسبت به پوششم ندارم _وااا معلوم هست چت شده؟ _مامان از نگاه سرزنشگر بقیه خسته شدم _قرارنیست تو باب میل اونا زندگی کنی _اره حق با شماست _حالا میگی چیشده که این سوالات به ذهنت رسیده _اتفاق خاصی نیفتاده.یه استاد جدید واسمون اومده که خیلی خاصه مامان _این که خیلی خوبه .حتما از خانواده روشنفکریه که به چشم تو خاص اومده!! با تصور استاد شمس با ان ته ریش و چشمان همیشه پایین بلند زدم زیر خنده مادرم که متعجب شده بود گفت: _وا روژان خوبی ؟چته تو امشب. _مامان باید بیااای و استادمو ببینی .یک اعجوبه به تمام معناست انگار از سال 57 اومده .از اوناست که فقط زمین رو نگاه میکنه بعد از اتمام حرفم هردو به خنده افتادیم. مامان در حالی که پامیشد تا اتاقم را ترک کند گفت: _پس معلوم شد استادت از این امل های عصرحجریه.خدا به دادتون برسه. پاشو دختر به جای فکرکردن به ظاهرت و اون استاد زیادی خاصت بیا بیرون الان بابات هم میاد . _چشم میام .شام چی داریم؟ گشنمه _بیا هرچی میخوای سفارش بده _مامان من غذای خونگی میخوام. _فردا زنگ میزنم به هستی که واسه چند روز, یک نفر رو پیدا کنه بیاد آشپزی کنه تا حمیده خانم برگرده. _مامان دلم میخواد دستپخت شما رو امتحان کنم. _چشم امری باشه ؟.همینم مونده برم تو آشپزخونه و غذا بپزم .یک امشب رو با عذای رستوران سر کن وقتی مادر از اتاق خارج شد زیر لب گفتم: _کاش مثل مامانای دیگه گاهی آشپزی میکردی.کاش در حالی که آه میکشیدم لباسهایم را عوض کردم و از اتاق خارج شدم. ادامه دارد... کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋 ☀️هوالحبیب 🌈 🦋 🍄 📝نویسنده: ☔️ 🖇 یک هفته به سرعت گذشت و من هرچه بیشتر فکر میکردم کمتر به نتیجه ای میرسیدم. روزهای اول فقط بخاطر اینکه بتوانم استاد شمس و دوستش را شکست بدهم دنبال یافتن پاسخ سوالهایم بودم و بعد از یک هفته حسی در وجودم مرا وادار میکرد تا بیشتر دنبال امامی بگردم که کمتر باورش داشتم و انگار حس درونی مرا به سمت او سوق میداد. حال برایم استاد شمس کمترین اهمیت را داشت . سرگیچه های ذهنی ام مرا رها نمیکرد . انقدر ذهنم بهم ریخته بود که نمیتوانستم به چیز دیگری بیاندیشم. مادرم فکرمیکرد ذهن مرا استاد جدیدم به خود مشغول کرده پس هر از گاهی به من یادآوری میکرد که استادشمس فقط یک فرد متحجر است و ارزش فکرکردن ندارد . من بارها میخواستم برایش از سردرگمی هایم بگویم ولی میترسیدم همچون نماز خواندنم مورد استهزا او قراربگیرم پس در برابر نصیحت هایش فقط لبخند میزدم. بالاخره صبرم تمام شد و دقیقا روز سه شنبه صبح راهی دانشگاه شدم. وارد دانشگاه که شدم به سمت کتابخانه به راه افتادم ولی یک لحظه به یاد آوردم الان با استاد شمس کلاس دارم . پس به سمت دفتر اساتید رفتم تا به او بگویم در کلاس شرکت نمیکنم. راهم را به ان سمت کج کردم. وارد سالن که شدم متوجه استاد شدم که به سمت اتاق اساتید میرفت. سرعتم را زیاد کردم و با عجله گفتم: _ببخشید استاد یک لحظه استاد شمس با شنیدن صدایم همانجا جلو در اتاق ایستاد و گفت: _سلام خانم ادیب بفرمایید _ ببخشید استاد میشه من سر کلاس نیام؟ _اتفاقی افتاده؟ _نه ,راستش فکرم هنوز بعد از یک هفته درگیر حرفهای شما درمورد امام زمان عج هستش .افکارم بهم ریخته و تا وقتی به جواب سوالاتم نرسم نمیتونم رو درس تمرکز کنم _این که خیلی خوبه!! همین که فکرتون مشغول شده یعنی قلبتون پاکه و آماده پذیرش واقعیت هست. سرم را بالاگرفتم و در حالی که لبخند میزدم به او نگاه کردم . اینکه او به این نتیجه رسیده بود که قلبم پاک است مرا به وجد آورده بود.یک لحظه کوتاه نگاهم کرد و دوباره به زمین چشم دوخت. نگاه از او گرفتم و گفتم: _اگه ایرادی نداره من سرکلاستون نیام .میخوام برم کتابخونه دانشگاه و کمی مطالعه کنم. _ ایرادی نداره .این جلسه بخاطر افکار مشوشتون میتونید در کلاس حضور نداشته باشید ولی جلسه بعد حتما باید به کلاس بیاید. _ممنونم استاد .چشم .با اجازتون.خدانگهدار _چشمتون بی گناه . اگه کمکی از من ساخته بود در خدمتم. در حالی که لبخند میزدم گفتم: _ممنونم استاد پس با اجازه اتون _موفق باشید . خدانگهدارتون در حالی که حس خوبی داشتم به سمت کتابخانه رفتم . چند کتاب در مورد مهدویت پیدا کردم ,همه را برداشتم و در سالن مطالعه روی میز قرارشان دادم وبعد از سایلنت کردم گوشی, مشغول مطالعه شدم . با صدای کشیده شدن صندلی رو به رویی سرم را بالا گرفتم و متوجه استاد شمس شدم با تعجب گفتم: _سلام استاد _سلام خانم ادیب.شک ندارم از صبح اینجا نشستید و به خونه هم نرفتید _وای مگه ساعت چنده؟ استاد شمس لبخندی زد و در حالی که به ساعت مچی اش نگاه میکرد گفت: _دقیقا الان ساعت چهار و بیست و دو دقیقه عصر هستش!!! چنان سرم را بالا آوردم که صدای شکستن گردنم به گوشم رسید .با دست به گونه ام ضربه ای زدم و گفتم: _واااای خاک برسرم .نمازم قضا شد _نه خداروشکر هنوز قضا نشده .حتما نهار هم نخوردید درسته؟ _بله استاد.اونقدر غرق مطالعه بودم که زمان رو فراموش کردم _خب این همه مطالعه نتیجه ای هم داشته؟؟ _از صبح گیج ترم! هرچی بیشتر میخونم بیشتر گیج میشم و شبهه میاد تو ذهنم _ایرادی نداره من تا جایی که بدونم شبهاتتون رو رفع میکنم .تا نیم ساعت دیگه کلاس شروع میشه شما برید اول نمازتون رو بخونید بعد هم یه چیزی بخورید و بیاید کلاس شبهاتتون رو جواب میدم. _چشم استاد.کتابها رو بزارم سرجاشون میرم. _چشمتون بی بلا.شما بفرمایید بیشتراز این نمازتون رو عقب نندازید من این کتابها رو برمی گردونم. _اخه اینجوری شما به زحمت میفتید.من شرمندتون میشم _منم اومدم کتاب بردارم پس گذاشتن اینها سرجاشون زحمتی نداره خانم ادیب.دشمنتون شرمنده باشه.شما بفرمایید _ممنووونم استاد .با اجازه اتون با عجله وسایلم را جمع کردم و از سالن مطالعه خارج شدم. ادامه دارد... کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋☔️🍄🌈🦋 ☀️هوالحبیب 🌈 🦋 🍄 📝نویسنده: ☔️ 🖇 با عجله به سمت سالن کنفرانس که کلاسهای سه شنبه مهدوی آنجا برگزار میشد ,رفتم. پشت در سالن نفسی تازه کردم و وارد شدم. استادشمس در حال صحبت کردن با دانشجوها بودند که متوجه ورود من شدند . در حالی که کوله ام را روی دوشم مرتب میکردم ,گفتم: _سلام استاد اجازه هست؟ _سلام بفرمایید داخل خانم ادیب به سمت جلو قدم برداشتم و با دیدن اولین صندلی خالی سریع نشستم. استاد شمس نگاه کوتاهی به من انداختند و گفتند: _خانم ادیب به جمع ما خوش اومدید امیدوارم که بتونید به جواب سوالاتتون برسید. _ممنونم استاد.امیدوارم _خانم ادیب اگه سوالی دارید بپرسید؟ _واقعیتش استاد, سوال که خیلی زیاده و من نمیدونم دقیقاکدوم رو بپرسم که زیاد وقت جلسه گرفته نشه؟ _شما نگران وقت جلسه نباشید ما اینجا دورهم جمع شدیم تا به جواب همین سوالاتی که تو ذهن همه ما وجود داره پاسخ بدید پس خواهش میکنم راحت باشید _بله.چشم. استاد طبق گفته هایی که من شنیده ام میگن امام مهدی (عج)زمانی ظهور می کنه که حکومت طاغوت سراسر جهان را فراگرفته باشه و دنیا در فسادغرق شده باشه . ما در کتاب های دبیرستان خوندیم که ما باید کارهایی انجام بدیم که زمینه را برای ظهور فراهم کنه تا ظهور منجی انجام بگیره سوال من اینه که چطوری با کارهای خودمون زمینه رو برای ظهور فراهم کنیم ؟یعنی به نابسامان شدن اوضاع جهان و طاغوتی شدن اون کمک کنیم یا منظورش چیز دیگه ای هستش؟ممنون میشم جواب بدید. _سوال خوبی پرسیدید. ببینید این برداشت اشتباهیه که از روایات معصومین (ع)صورت گرفته و شاید برای اینکه روایات متعددی داریم که امام عصر (عج) در عصر ظهور زمین را از عدالت پر می کنند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده. عده ای با نگاه ابتدایی می گن که عدالت مهدوی محقق نمیشه مگر اینکه زمین پر از ظلم و جور باشه پس باید چنین اتفاقی بیفته و نتیجه می گیرن که نباید جلوی ظلم را گرفت و حتی خودمون هم باید ظلم و گناه کنیم؛ این برداشت غلطه!! چراکه پر شدن زمین از ظلم به معنای پر شدن اون از ظالمان نیست. یه مثال میزنم تا بهتر منظورم رو بفهمید اینکه بخوایم برای خالی شدن اتاقی از دود پنجره رو باز کنیم ,لازم نیست که حتما همه در اون اتاق سیگار بکشند حتی کشیدن سیگار توسط یک نفر می تونه فضا را آلوده کنه و باز کردن پنجره ضرورت پیدا کنه!! درباره پر شدن زمین از ظلم و جور هم اینجوریه که این پر شدن ظلم یعنی مردم همه مشتاق عدالتند اما عده ای مستکبر در حال ظلم و ستم اند و برای همین اعتراض مردم برانگیخته می شه و امروز هم می بینیم که مردم در همه جای دنیا نسبت به حکومت ها معترض اند و این یعنی دنیا پر از ظلمه و مردم ناراضی اند و این حدیث معناش اینه که مردم همه خواستار عدالت اند و عده ای که .درآمدشان از تجارت های خاص و فاسده ، می کوشند ظلم را ترویج دهند .بنابراین، ظهور در شرایطیه که مردم خواهان عدالت هستن اما عده ای عدالت را نفی کرده و مستکبرانه ظلم می کنند متوجه منظورم شدید؟ _بله استاد کامل متوجه شدم .ممنونم _خواهش میکنم .دوستان دیگه هم اگه سوالی دارند در خدمتم صدای همهمه دانشجویان بلند شد.انگار همگی در حال تحلیل اطلاعات یادگرفته شده بودند _ان شاءالله جلسه آینده به شبهات دیگه میپردازیم .خسته نباشید .خانم ادیب شما چندلحظه بمونید کارتون دارم. دانشجوها کم کم در حال ترک سالن بودند و من ایستاده بودم تا اطراف استاد خلوت شود.متوجه نگاههای دختران دیگر به خودم بودم .مطمئن بودم در ذهنشان چیزهای خوبی در مورد من وجود نداشت و قطعا تصورات ذهنی انها بخاطر پوششم بود. وقتی استاد تنها شد به او نزدیک شدم و گفتم: _بفرمایید استاد درخدمتم _خانم ادیب شماره ام رو میدم خدمتتون هرسوالی که واستون پیش اومد تماس بگیرید تا جوابتون رو بدم .میدونم که هنوز هم ذهنتون در گیر هستش _ممنون استاد ولی اینجوری مزاحمتون میشم _ مزاحمتی نیست.خوش حال میشم کمکتون کنم .پس لطفا یادداشت کنید .... _ممنونم با اجازتون خدا نگهدار _خدا نگهدار در حالی که حس خوبی از این جلسه و رفتار استاد گرفته بودم از سالن خارج شدم. دیدگاهم نسبت به استاد بسیار تغییر کرده بود و در ذهنم او را دیگر یک استاد متحجر و امل نمیدیدم .بلکه حال به نظرم او فردی روشنفکر و با شخصیت بود که شاید مستقیم نگاهم نمیکرد ولی میتواند بدون قضاوت کمکم کند. از این تغییر تصوراتم .بسیار خرسند بودم و همین هم باعث شده بود با حسی جدید و ناب به سمت خانه به راه بیفتم. &ادامه دارد... کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
شبی ده پارت میزارم ممنون که همراهی میکنید 😊😊😊
تقویم نجومی اسلامی ✴️ سه شنبه 👈27 دی 👈 جدی 1401 👈24 جمادی الثانی 1444 👈17 ژانویه 2023 🕌مناسبت های دینی و اسلامی. 📛امشب ساعت 21:6 قمر از برج عقرب خارج می شود ❇️احکام دینی و اسلامی. 👶مناسب زایمان نیست. 🤕بیمار امروز خوب شود. ان شاءالله. 💑مباشرت امشب : مباشرت و عروسی کراهت دارد. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز تا آخر شب قمر در برج عقرب و از نظر نجومی  مناسب برای امور زیر است: ✳️از شیر گرفتن کودک. ✳️بذر پاشی و کاشت. ✳️آبیاری. ✳️کندن چاه و آبراه. ✳️جا به جا کردن درخت. ✳️خرید باغ و زمین زراعی. ✳️جراحی چشم. ✳️کشیدن دندان. ✳️خارج کردن دمل های چرکین. ✳️التیام جراحات. ✳️استعمال دارو. ✳️و قی کردن و غرغره کردن جهت مداوا نیک است. 📛ولی از امور اساسی مثل امور ازدواجی و مسافرت پرهیز گردد. 💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت. طبق روایات، (سر و صورت) ، باعث اصلاح امور است. 💉💉حجامت. 🔴 یا موجب دفع صفرا می شود. ✂️ناخن گرفتن. سه شنبه برای ، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید بر هلاکت خود بترسد. 👕👚دوخت و دوز. سه شنبه برای بریدن،و دوختن  روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید.( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد.) ✅ وقت استخاره: در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن) 😴😴تعبیر خواب: تعبیر خوابی که شب چهار شنبه دیده شود طبق ایه ی 25 سوره مبارکه" فرقان" است. یوم تشقق السماء بالغمام و نزل الملائکه تنزیلا... و مفهومش این است که خواب بیننده را خصومتی یا گفتگویی ناشایست پیش آید صدقه بدهد تا رفع گردد. و شما مطلب خود را قیاس کنید. ❇️️ ذکر روز سه شنبه : یا ارحم الراحمین  ۱۰۰ مرتبه. ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه که موجب رسیدن به آرزوها میگردد. 💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به و و سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸ززندگیتون مهدوی🌸 📚 منابع ما.👇 تقویم همسران تالیف:حبیب الله تقیان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1_1577623848.mp3
1.78M
💬 قرائت دعای "عهــــد" 🎧 با نوای استاد فرهمند هدیه میڪنیــم به امام زمــان ارواحنافداه ❤️🌹 کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 🌺سلام صبحتون بخیر 🤍سه شنبه تون زیبا و پراز انرژی 🌺چون همیشه دعایم برایتان 🤍عاقبت بخیری 🌺سلامت جسم وجان 🤍و دلی خالی از 🌺 درد وغم است 🤍روزتون پراز رحمت الهی 🌺زندگیتون پرازخیر وبرکت
⚪🌹⚪🌹⚪🌹⚪🌹 اولین سلام صبحگاهی تقدیم به ساحت قدسی قطب عالم امکان، حضرت صاحب الزمان (عج) *✨السَّلامُ علیکَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اَباصالحَ المَهدی یا خَلیفةَالرَّحمنُ و یا شَریکَ الْقُرآن اَیُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدی و مَولایْ الاَمان الاَمان* ⚪🌹⚪🌹⚪🌹⚪ 🌹صلوات خاصه ی حضرت زهرا (س)🌹 السلام علیک یا فاطمة الزهرا سلام الله علیه *🌹اللهم صل علی فاطمه وابیها وبعلها وبنیها وسر المستودع فیهابعددمااحاط به علمک🌹* 🌺🌺🌺🌺🌺🌺 💐اللهم الرزقنا زیارة کربلا💐 *اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن❄🍀* السلام علیک یا ائمة البقیع 🌿🌷🌿🍂🌿🌷🌿 اللهم الرزقنازیارة علی ابن موسی *💠السلام علیک یاامام الرئوف💠* *ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻋَﻠِﻲِّ ﺑْﻦِ ﻣُﻮﺳَﻰ ﺍﻟﺮِّﺿَﺎ ﺍﻟْﻤُﺮْﺗَﻀَﻰ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡِ ﺍﻟﺘَّﻘِﻲِّ ﺍﻟﻨَّﻘِﻲِّ ﻭَ ﺣُﺠَّﺘِﻚَ ﻋَﻠَﻰ ﻣَﻦْ ﻓَﻮْﻕَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻣَﻦْ ﺗَﺤْﺖَ ﺍﻟﺜَّﺮَﻯ ﺍﻟﺼِّﺪِّﻳﻖِ ﺍﻟﺸَّﻬِﻴﺪِ ﺻَﻠَﺎﺓً ﻛَﺜِﻴﺮَﺓً ﺗَﺎﻣَّﺔً ﺯَﺍﻛِﻴَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺻِﻠَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺗِﺮَﺓً ﻣُﺘَﺮَﺍﺩِﻓَﺔً ﻛَﺄَﻓْﻀَﻞِ ﻣَﺎ ﺻَﻠَّﻴْﺖَ ﻋَﻠَﻰ ﺃَﺣَﺪٍ ﻣِﻦْ ﺃَﻭْﻟِﻴَﺎﺋِﻚ*َ ه💜•.¸.•⛅☆🌷☆⛅•.¸.•💜 🔷دعای سلامتی اقا امام زمان🔷 اللهم الرزقنا زیارة سامرا *🌺اللهمّ کُنْ لِولِّیکَ الحُجّةِ ابنِ الحَسن،صَلواتُک عَلیهِ وَعَلی ابائِه،فِی هذِهِ السّاعَةِ وفِی کُلّ ساعَه،ولیّاًً* *وحافظاً،وقائداًوناصراً، ودلیلاًوعینا، حتّی تُسکِنه ارضَکَ طَوعاً، وَتُمَتِعَه فِیها طَویلا......🌺* 💎💎💎💎💎💎💎💎 اللهم الرزقنا زیارة نجف السلام علیک یا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام اللهم جعلنی من المتمسکین بولایة امیرالمومنین والائمة المعصومین علیه السلام 💎💎💎💎💎💎💎 *سُبحانَ الله يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ فَرِّج هَـمّی وَ يَسّر اَمری وَ ارحِم ضَعفی وَ قِلَـّةَ حيلَتی وَ ارزُقنی حَيثَ لا اَحتَسِب يارَبَّ العالَمين🌀* 🔽💎دعای غریق💎🔽 دعای تثبیت ایمان دراخرالزمان💕 *🔸یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ🔸* *🔷یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوب🔷*ِ *🔸ثَبِّتْ قَلْبِیِ عَلی دِینک🔸* 💧💧💧💧💧💧 چهارده صلوات با وعجل فرجهم 💐 هدیه به روح ائمه معصومین 💐،امام وشهدا وصلحا 💐وشادی روح همه اموات 💐خصوصا اموات دوستان فرستاده شود *اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم🌸🌸* 🌹✅✅✅✅✅✅🌹 🌺🌺دعای وسعت رزق🌺🌺 *لاحولَ ولا قوةَ الاّ بالله العلی ِّالعظیم* *توکلتُ علَی الحیِّ الّذی لا یموت* *والحمدُللهِ الذی لم یَتخِذ صاحبةً ولا ولدا* *وَلَمْ یَکُن له شریکٌ فی الْملک* *ولم یکن له وَلیّ من الذُل.وکَبِره تکبیرا* ً *حسبنا اللهُ ونعمَ الوکیل* *نعْمَ المَولی ونِعمَ النّصیر* *یا اللهُ یا ربّ یا حیّ یا قیّوم* *یا ذالجلالِ والاکرامِ اسئلک* *باسمِکَ العظیم الاعظم اَن تَرزُقَنی رزقاً حلالاً* *طَیّبا طاهراً واسعا* *برحمتکَ یا اَرحمَ الرّحمین* *اللهمَ اَغْنِنی بِحَلالِک عَن حرامک* *وبِفَضلِک عَمّن سِواکَ* آیه قرآنی که گنج را به سویتان می بارد : *وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ* *إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرا*ً هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او قرار می‌دهد، و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد، و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کفایت می‌کند، و خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، همانا خدا برای هر چیزی اندازه‌ای داده است کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ 🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸.
🔴 مکافات عمل ✍ مرحوم آیت الله حق شناس نقل می کرد: یکی از خوبان تهران شب دیروقت به منزل رفت و از قبل هم به خانواده اش خبر نداده بود که من دیر می آیم. آن بندگان خدا هم نگران شده بودند که چرا آقا امشب نیامده و شاید برایش اتفاقی افتاده باشد، با همین نگرانی و دلواپسی هم هیچ کدام نخوابیده بودند و تا دیروقت بیدار بودند. این آقا که ظاهرا جلسه ای داشته و همین علت تأخیرش بوده، وقتی بعد نیمه شب به خانه آمد و دید همه نگران شده بودند و نخوابیده بودند، عذرخواهی درستی هم نکرد و خوابید. آقای حق شناس می فرمود: تا مدت ها چشم درد داشت. عده ای را چشم به راه گذاشتی و ظلمی کردی، مدتی چشم درد گرفتی. به هر حال سختی امتحانات الهی به خاطر پنهان بودن حکمت و اسرار آن است و هنر انسان ها هم در همین عرصه هایی که پشت پرده ها پنهان است، معلوم می شود. این جا اگر کسی به خدا و اولیای خدا اعتماد کرد و خودش، میل و خواست خودش، حتى فهم خودش را کنار گذاشت و در مقابل خدا و ولی خدا خضوع داشت و تسلیم بود، ارزش دارد. 📚 کتاب دوران حیرت، استاد عالی کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
آیا می دانید پس از اسلام بیشترین بهره را مرد مسلمان از چه چیزی می برد ❓🤨 🌷رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: 🌱مرد مسلمان بعد از بهرۀ اسلام هيچ لذّت و بهره‌اى بالاتر از همسرى مسلمان نخواهد برد كه 👈چون بدو نگرد مسرورش سازد، 👈🏿و چون به او فرمان دهد اطاعتش نمايد، 👈🏻و در عدم حضورش از مال و آبروى او محافظت كند. قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَا اِسْتَفَادَ اِمْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ اَلْإِسْلاَمِ أَفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تُطِيعُهُ إِذَا أَمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ . 📚 : ➖الکافي ج۵ ص۳۲۷ ➖من لا یحضره الفقیه ج۳ ص۳۸۹ ➖تهذيب الأحكام ج۷ ص۲۴۰ ➖وسائل الشیعة ج۲۰ ص۴۰ 🌹 تعجیل در فرج و سلامتی امام مهدی عج صلوات 🌹 🌹 اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم 🌹 کــانــال یــا ضــامــن آهــو در ایــتـا https://eitaa.com/joinchat/3606446091C2991c47d1d ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨