گناه که میکنید نگذارید پای جوونیتون ، به جوونیِ علیاکبر بر میخوره ..
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاشکی روضه های قتلگاه تو دروغ بود😭🖤🥀
میگن سه سالش بود . توی یه مجلس روضه حضرت عباس روز تاسوعا بود ..
همه مشغول گریه بودن که یه خانم ، سراسیمه خودش رو رسوند به مادر مصطفی و با صدای لرزون گفت :
" بیا مادر .. یه موتور به پسرت زد .. پسرت مُرد ! "
مجلس بهم ریخت . مادرش با دلِ شکسته دوید بیرون ..
رفت بالا سر بچهش ، دید زندهست ! فقط بیهوش شده ..
همونجا ، وسط اون شلوغی ، با اشک تو چشم ، رو به آسمون گفت:
" یا اباالفضل .. اگه مصطفی رو بهم برگردونی ، نذرش میکنم برای خودت .. "
مصطفی برگشت .. ولی دیگه برای خودش نبود . شد نذر سقّا ..
و سالها بعد گفت :
" ایشالا تاسوعا پیش عباسم .. "
و رفت ..
نذر مادر ، روز تاسوعا رسید به علمدار ..
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای صبح عاشورا ، حرم امامرضا(ع) ..🖤
پ.ن: به یاد همگی هستم ؛
عزادار گرامی!
شما ⁸⁰ درصد بستهٔ ¹⁰ روزهٔ محرم خود را استفاده کردهاید. تمدید این بسته تا محرم سال آینده امکان پذیر نیست. از ثانیه های باقی مانده نهایت استفاده را کنید💔
هیچ کس تنها نیست
همراه اول و آخر :اباعبدالله🖤
ده شب گذشت، ده شبی که خجل از لب های تشنهات رویِ آب خوردن نداشتیم.
ده شبی که نمیدانیم چطور زنده ماندیم.
مصیبت رقیه شنیدیم و برای گوشواره هایِ خونیاش قلبمان چاک خورد، تازه داماد راهیِ میدان کردیم و حجله عروسیای را به پا کردیم که صدایِ هلهلهاش هرگز به گوش نرسید.
روایت گلویِ خونین شش ماهه را شنیدیم و چشم هایمان مانند آسمان خون باریدند.
جوانِ رشید راهی میدان جنگ کردیم و صد تکه پاره تحویل گرفتیم..
مشکِ تیرخورده را دیدیم و چشم هایِ تیرخورده.. آخ، گفتم چشم های تیرخورده ؟
من به قربانِ خون چشمان زیبایت عباس..
ما تنِ بی سر و ذوالجناحِ بی صاحب دیدهایم، من به قربانِ رگ های نامنظم بریدهات..
ما ده شب خون گریستیم و بر سر و سینه زنان نام حسین را فریاد کشیدیم، ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود!
امشب اما حال دیگری دارد، میان زمزمه ها صدایِ مکن ای صبح طلوع به گوش میرسد و همه جگرشان پاره پاره و دلشان خون است.
امشب شروع ناله های زینب است، امشب کربلاست..
« امشب صاحب الزمان به عزایِ جدش نشسته است، ما فقط میشنویم، اما او ثانیه به ثانیهٔ عاشورا را میبیند.. »
- شب دهم محرم الحرام 1447 -