- یِه حَبِّه نُور🇮🇷 -
_
مجری گفت: مهمان داریم، مهمان بسیار عزیزی...
میگفت از وابستگی مادر به فرزندانش، از نداشتن طاقت دوری...
و تو روی دستان عاشقان، میان جمعیت آمدی؛
آمدی و به یک باره همه به احترامت ایستادند، بی آنکه کسی بگوید برخیزید...
مجری راست میگفت: شاید مادر داشت بدرقهات میکرد...
شاید رایحه لطیف آن دقایق به خاطر پرِ چادر او بود که روی سرمان میکشید...
شاید دعای خیرش را بدرقهٔ سفرمان میکرد...
[سفر به سلامت دخترانم]