تا یادم اومد اینو بگم
امشب رفته بودم حرم بعد دیدم یه اقایی با تیپ نسبتا اسپرت با یکم فاصله تقریبا یک متر داشت با یه خانوم جوونی صحبت میکرد گوشهی صحن تو یکی از حجرهها
بعد رفتارشون جوری بود که انگار اشنا و محرم نبودن سره پسره ام پایین بود، یکم نزدیکشون شدم دیدم پسره داره میگه خب اگر اشکالی نداره من امشب با خانواده صحبت میکنم شمارهام بهشون میدم که ..
بقیشو وجدانم نزاشت گوش بدم ولی خلاصه مبارکه😂
https://eitaa.com/anime_palace_full/13822
این بیش از حد حق بود🤣💔
من بعد از دیدن یَک یَکشون هدفمم عوض میشد😂💔
مامان من روز اخر ماه رمضون هم میخواد ناراحتیشو اعلام کنه هم نمیدونه از ذوق اینکه ماه رمضون تموم شده چیکار کنه..
هرررسال این شعرو میخونه روز اخر ماه رمضون
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت😂💔
کلا باهاش حال میکنم 😂😂🤝
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از شدت گشنگی سوی چشام رفته و هیچی به جز خوردن همچین ماکارونی چرب و پر ربی آرومم نمیکنه
یهسِریحرفا🇵🇸
از شدت گشنگی سوی چشام رفته و هیچی به جز خوردن همچین ماکارونی چرب و پر ربی آرومم نمیکنه
خب احمق چرا موقع خوردنش قیافتو کجو کوله میکنی
بدت میاد بده من بخورم خب
هر وخ مامان و بابات از بیرون اومدن و مامانت نگفت چرا چیزی برای خوردن درست نکردی، مطمن باش با بابات بیرون یه چیزی خوردن
یکی از بچهها اون روز با غرور و جدیت تمام میگفت من به هیچ کس نگفتم ازدواج کردم، یهو یه پروفایل عاشقونه گذاشتم بقیه فهمیدن خودشون
قیافه من اون لحظه اینجوری بود
نیم ساعت منتظرم این سه دقیقه تموم شه برم فیلممو ببینم🙂حالا اگه پیش رفیقام بودم هنوز ننشسته بودم هوا تاریک میشد باید برمیگشتم خونه