eitaa logo
یه طلبه...
5.3هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
945 ویدیو
3 فایل
اینجا یه گوشه از زندگی منو ببینید... یه طلبه! @gomname_bineshan تبلیغات و تبادل هم داریم ☺️
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا بگذریم. بحث دوم درباره مامانا بود.ما هرچی داریم از مادر داریم.خیلی مهمه که آدم بتونه مادرشو شاد کنه .همیشه بگردید دنبال یه بهونه که یه لبخند رو بکارید رو لب مادرتون! نمیدونم با هرچی شده.موفقیتتون ،کمک کردنتون ،احترام و ادبتون ،حتی شده با شوخی و مسخره بازی هم که شده شادش کنید ،چون خدا شادتون می‌کنه .
ولی هیچی خنده ای که هادی کاش رو لب مادرش نمیشه:
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش ماهم مثل هادی بودیم! کاش راهی که داریم میریم موفقیتاش جوری بود که حس بشه و به چشم بیاد . ولی چه کنیم که خدا این راه رو برای ما درنظر گرفته ...
هرجا سخن از جلوه‌ی آن ماه پری بود کار من سودا زده، دیوانه‌گری بود روزی که ز عشق تو شدم بی‌خبر از خویش دیدم که خبرها همه از بی‌خبری بود... پ.ن:رفیق شهیدمون احمد مشلب ❤️‍🩹 خوش به حالت رفیق ،خوش به حالت! ماکه خسته شدیم. نه توان رسیدن داریم ،نه نای ادامه دادن ،تند تندم داریم خراب میکنیم. رفیق خراب کاری رفیقشو جمع میکنه دیگه درسته؟! بیا جممون کن داداش💔
و ماهم با نیش باز میخندیم و میخندیم...
اگه از همه جا قطع امید کردی بازهم غمت نباشه مسلمون! فقط یه یا امام رضا بگو💔 ✍یه طلبه... @yetalabe
بیداری؟
نیازمند یه شروع مجدد برای زندگیم ،باقدرت ،با انگیزه و انرژی شدید هستم!
یه چیزی مثل زیارت 💔
خب بگذریم.امروز روز نسبتا خوبی بود ! یه روز که با سرصدای ۱۵،۲۰تا از بچه‌های کلاسم فوتسالم شروع شد و با دوچرخه سواری تو خیابونای خلوت قم داره تموم میشه. نمیدونم تاحالا این حسو داشتی که سرتو از طبقه پنجم ببری بیرون و با سر صدای حدود ۲۰تا نوجوون جیغ زن قهار که اسمتو صدا میزنن و سر صدا میکنن بیدار بشی یا نه؟! امیدوارم جوابت نه باشه. خلاصه توی دو دقیقه صبحانه رو زدم و خودم رو رسوندم به بچه‌ها که بیشتر از این آبرو ریزی نکنن .چون امروز مسابقه داشتن و وقتی رفتن سر قرار و دیدن من نیستم ریختن پایین مجتمع و... خلاصه که رفتیم به شروع جام اربعین پردیسان رسیدیم و حدودا دو ساعت بعد با قهرمانی از سالن مسابقات اومدیم بیرون در حالی که باخت از رگ گردن بهمون نزدیک تر بود! تو راه برگشت بچه‌ها رو بردم سر مزار رفیق شهیدم و بعد هم نماز جمعه. غروب هم یه بازی دوستانه با تیم بزرگسالان شهید کلهری که اونم مثل دیشب با اختلاف بردیم. و به مناسبت اخرین بازیمون قبل اربعین یه سر رفتیم پیتزا کاکو و از اون مهم تر برد استقلال کبیر بود.ها؟! چیه ؟استقلال کبیر مگه نشنیدی ؟دوباره میگم بشنوی کبییییییر😁💙 اما مشکل من اینا نیست بابا! از صبح تا شب موقع خواب خدارو شکر بهترین آدما و دوستا وشاگردا دور و برم بودن و نمیزاشتن یه لحظه خنده از رو لبم بیوفته ولی! ولی تا به خودم میرسم دوباره یه غم میاد رو دلم میشنه. چرا؟ مگه این زندگی چی کم داره؟ مگه کجای کار میلنگه؟ و هر بار که به این فکر میکنم ذهنم جایی نمیره جز اونجا که یه حس قریبی(نزدیک)بهم میگه چارت پیش امام زمانته!انقد خودتو با این چیزا سرگرم نکن و نکن و نکن.برو دنبال خودسازیت...
با دوتا تیم و یه دمپایی رفتیم. با یه جام و یه مقام دومی برگشتیم😎 البته همچین خانی نبودن تیما... پ.ن: (بچه ها لطفاً مغرور نشید که فک کنید خبریه)