من تو هر دو طرف خانواده پدری و مادری نوه پسری اول خانواده ام.وقتی بابا بزرگم از مکه اومده بود منم کنار دایی هام مثل یکی از اونا تو مراسم ولیمه دادن کمک میکردم .هی میگفتن آقا محمد فلانی غذا نگرفته ،ممد آقا فلانی پذیرایی نشد ،محمد فلانی...
یه حس خیلی قشنگی داشت که داری به مهمونای جدت رسیدگی میکنی و خیلی مواظبی جایی کم و کسر نباشه.
وقتی تو هیئت کمک میکنم حس خیییییییلی بهتری دارم.حس میکنم تو مراسمی که برای مادرم زهرا یا پدرم علی (سلام الله علیهما)دارم کار میکنم و به مهموناش خدمت رسانی میکنم.احساسم اونجایی قشنگ تر میشه که یادم میاد خودشون دارن نگام میکنن.همیشه سعی میکنم کامل، کامل خم بشم،با ملایم ترین الفاظ و خوش ترین اخلاق باهاشون برخورد کنم و دقیقا مثل یه نوکر باشم براشون، چون خود صاحب مجلس مزدمو میده.شمام باهاشون معامله کنید ،شک نکنید همش سوده...
راستی اینارو نمیگم که بگید وای فلانی چقدر خوبه و این چرت و پرتا.هیچ کدوم از شماهایی که این متن رو میخونید به هیچ درد من نمیخورید😅😬.
اینارو میگم که رسالت طلبگیمو انجام داده باشم.میگم که با این خاندان کرم زودتر آشنا بشید و براشون نوکری کنید و از لحظه به لحظه زندگیتون لذت ببرید و لذت ببرید و لذت ببرید❤️
یـهطلبـه . . !
من تو هر دو طرف خانواده پدری و مادری نوه پسری اول خانواده ام.وقتی بابا بزرگم از مکه اومده بود منم کن
بیوگرافی یکی از رفیقام هم جالبه: