یـهطلبـه . . !
جایی،گوشه ای از کتاب ،کنار دفتری،بر روی کاغذ باطله ای یا هرجا که شد ! بنویسید : ما کسی را میشناختیم
میپرسند چگونه؟!مگر میشود!؟ چه کسانی اینگونه اند؟
پاسخ ساده بود:
ما جانمان
به درد و دردمان به لب رسیده بود...
یـهطلبـه . . !
میپرسند چگونه؟!مگر میشود!؟ چه کسانی اینگونه اند؟ پاسخ ساده بود: ما جانمان به درد و دردمان به لب رس
شدهگاهی،زِخودتسیرشوی؟! شدهآهیبکشی،بغضکنی،پیرشوی؟!
یـهطلبـه . . !
تو رو نمیدونم رفیق! ولی من دیگه باید با مولام رابطم اینجوری باشه... و هر شب موقع خواب خسته،بدون ذره
روزی که رفتم و تورا ندیده بودم فقط بدان:
631.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدان از من استخوان هایی مانده که طُ را دوست داشتند...💔
نمیدانم قصه شب چه قصه ایست که نفس کشیدن در آن غم را در سینه ات میکارد و راهی جز صبر برای خروجش نمیگذارد، مگر معجزه ای...
یـهطلبـه . . !
تو رو نمیدونم رفیق! ولی من دیگه باید با مولام رابطم اینجوری باشه... و هر شب موقع خواب خسته،بدون ذره
از گوشهی چَشمَت سوی عُشّاق نگاهی ...
یـهطلبـه . . !
تو رو نمیدونم رفیق! ولی من دیگه باید با مولام رابطم اینجوری باشه... و هر شب موقع خواب خسته،بدون ذره
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا!
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده...
مظلومیت یعنی اینکه حتی جونتم براشون بدی ولی وقت جبران محبت که شد فراموشت کنن...