دارم بار و بندیلم را می بندم
که بروم
ازین شهر بی عشق
ازین روزهای بی باران
از خودم
می روم و فدای سرت که
بی تو
تا همیشه مسافری بی مقصدم !
فقط منتظرم که زمانش برسد و فراخوانده شوم...💔!
من هنوز پا برجا بودم
ایستاده در دل ویرانه ها.
ژوئل اگلوف میگه این جمله رو !
ولی آقای اگلف ،بدون زیاد دووم نمیاری چون دل دادی...
دلم میخواهد
خودم را از تنم دربیاورم !
بشورم، بچلانم
و روی طناب حیاطمان پهن کنم !
فردا بیایم و ببینم که مرا
باد با خود برده است...!