ابتدا بسمِ ربِ آغوشش !
گونه ها ؛
چشم ها ؛
لبش ؛
گوشش ؛
نقطهۍِ عطفِ جذبهۍِ رویش ؛
انعڪاس شڪستِ ابرویش
سبزهِ اندامِ باغِ زیتون ها ؛
مو پریشانِ بیدِ مجنون ها ؛
تن ، بلنداۍِ نخلِ اهوازۍ ؛
راه رفتن ، خداۍِ طنازۍ
شعرِ اعجازِ ناز می خوانم
در نگاهش نماز می خوانم . . .
ربنا آتنا هواۍِ تنش
اهدنا فی صراطِ آمدنش
که بیوفتند به ڪوچهۍِ ما گذرش
یا بچرخد به سمتِ ما نَظرش
با همان چشم هاۍِ بی بدلش
که چه جان ها گرفته در قِبَلش
چشم ها قطره های بادامند ؛
چشم هایی که مست مادامند ؛
دیده ها را خمار میخواهند
همه را بیقرار میخواهند !
مردمانم که مست می خندند
تا زمانی که هست می خندند
دل اگرچه نبست، میبندم
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
- کافرم در عشق امّا ای سیَه گیسو بدان!
مستیِ چشمَت مرا روزی مسلمان میکند..
هدایت شده از ‹ فاطمھ ›
برید اینجا اسم بدید این دوستِعراقی
به نیابت از شما تو حرم زیارت میکنن :)))