سخته ازین روضهها زنده بیرون میام،زشته دیگه اشکی ندارم که برات بریزم مادر تورو به همون پهلوی شکستهت قسم اشکامو ازم نگیر
و اما عزیزِ من!
شبی که نفسهایم به شماره افتاد،لحظهای نگاهت را از من نگیر،من با چشمهایت زندهام!
اما عزیز من
مرگ من همان روزی اتفاق افتاد که وقتی نگاهم به نگاهت گره خورد،چشمهایت از من رو گرفتند!
هرچی میگذره بیشتر دارم درک میکنم چرا باید از این دنیای مسخره دل بکنم،دیگه خودم دارم دل میکنم!
دوباره داره حالم بد میشه،دوباره تپش قلب،دوباره نفس تنگی،دوباره داره چشمام سیاهی میره