زیاد به خودت افتخار نکن که جوابتو ندادم.بخاطر این نیست که بلد نبودم،من تو ذهنم برعکس تو با جوابای منطقی با خاک یکسانت کردم
چه روزهایی که خودم بهشدت ناراحت بودم ولی چون دیدم دوستام ناراحتن خودمو جمعوجور کردم و گفتم:هیس!ساکت باش زینب!الان وقت ناراحت شدن نیست،الان وقت ضعیف بودن نیست.قوی باش!الان باید دوستتو آروم کنی!
و اینجوری بود که دیگه خودم مهم نبودم،حتی اگه میمردم!
یوحِنا
چه روزهایی که خودم بهشدت ناراحت بودم ولی چون دیدم دوستام ناراحتن خودمو جمعوجور کردم و گفتم:هیس!سا
مدتیه که یادم رفته همیشه لازم نیست خودمو قوی نشون بدم!
_ چجوری انقدر خوب بقیه رو درک میکنی و براشون هرکاری میکنی؟
+فقط کارهایی که دلم میخواست آدمای دوروبرم در حقم انجام بدن و حرفهایی که نیاز داشتم ازشون بشنومو به بقیه میگم!
به روح آسیب دیده،یه پیکر زخم خورده،یه قلب ترک خورده چیزاییه که از اون زینب خوشحال قبلی مونده!