آسیب میبینم،میرنجم،عذاب میکشم،درد میکشم،اذیت میشم.دم بر نمیارم.میرسه به گلوم،خفهم میکنه،راه تنفسمو میبنده،بغض میکنم،گریه میکنم،هیچی نمیگم،دوباره آسیب میبینم!
یوقتا انقدر از زمین و زمان خستهام که فقط یکی باید شونههامو تکن بده بگه به خودت بیا زینب،پاشو به زندگیت برس!